اداره ای که دوستش می دارم
.محلی که من خدمت می کنم ، شاکله وجودی آن وحتّی شأن نزول ایجاد آن، پژوهش است.اتفاقاًهمه همکاران من عاشق مطالعه، پژوهش ،فکرکردن وقلم زدن می باشند.هرواحدی ، نسبت به نوع کارش با آخرین یافته های علمی دنیا پیوند مستقیم دارند.در اطاق هرهمکاری کتاب های مفید ومتنوع موردنیازو تازه منتشر شده_ درهمان موضوع _فراهم شده است.همچنین همه اطاق های اداره ما از شبکه اینترنت آن لاین برخوردارند.ومی توانند مستقیم از مطالب ومنابع دیگران هم بهره مند شوند. روی میزکار هر همکار من یک دستگاه کامپیوتروجود دارد،آن هم نه برای بازی وتفریح، همکاران من طوری تربیت شده اند که از پیش نویس استفاده نمی کنند،بلکه مطالب خودرا مستقیماً درکامپیوترتایپ می نمایند ،.دراداره من هیچ کاری برای فردا نمی ماند. ، جمله معروف:(از امروزکاری به فردانمان) راراهنمای عملشان قرارداده اند.اگرکاری ناقص مانده وساعت رسمی اداری پایان پذیرفته باشد،همکار من،دراداره می ماند و کارعقب افتاده رافیصله می دهد.در اداره من هیچ کس بیکار نیست،یادم است ،همکاری کارش در ساعت 2بعدازظهر تمام شده بود، 1 ساعت را هم مطالعه کرده بود،و از این که می دید2 ساعت وقت پرت دارد،بسیارناراحت بود.جهت کمک به اتاق همکارش مراجعه می کند ،همکارش فکرمی کند که او را دست انداخته است و مسخره اش می کنند.با تعحب به دوست خود نگاه می کند و به او می گوید:آیاتاحال دیده ای که کار من نصفه مانده ویا عقب افتاده باشد.
همکاران اداره من در چند ساختمان اداری که هر کدامشان درمحلّی واقع اند مشغول به خدمت اند، همکاران من خودشان محل کارشان را انتخاب می کند.همکاری دوست داشت پنجره اتاقش روبه خیابان زیبا و پر رفت و آمد بازشود.همکار عزیزدیگری تمایل داشت محل کارش درکوچه ای دنج باشد.ویادیگری عریض و تویل بودن خیابان برایش مهم نبود.همه همکاران من به شرایط فیزیکی محیط کار اهمیّت می دادند،حق هم داشتند،چون به کارشان عشق می ورزیدند.ونحوه تقسیم اتاق ها همان شده بودکه همکاران خواسته بودند.همه آنان دوست دارند درساختمانشان یک کتابجانه بزرگ و وزین موجود باشد.این آرزو عملی نشد، امّا، آب دریا را اگرنتوان کشید،هم به قدرتشنگی بایدچشید. آمدند و درهراتاقی قفسه کتابخانه ای تهیه دیدند و برای هرکدام بیش از 100 جلد کتاب موردنیازدر قطع های مختلف قرار داد ند.حتّی برای زمان رفت و آمدبه منزل هم کتاب های درقطع پالتویی فراهم شد تادرمسیر منزل ، کتاب برای مطالعه داشته باشند،چون همکاران من دوست ندارند که وقتشان درمسیر رفت وبرگشت تلف شود.
درجلسه شورای مدیران ،تصمیم جالبی اتخاذ شده بود.مقررشده بود که فراخوان داخلی مقاله نویسی برای همکاران ترتیب داده شود،هدف ازاین تصمیم ،اطلاع رسانی از پژوهش های هم د یگر وتبادل وتعاطی افکارونظریات جدید بود.روابط عمومی اداره هم ،چون دیگرکارهای خوبش ،به موقع ،موضوع راباطراحی بسیار زیبا جهت اطلاع همکاران انعکاس داد.باور کردنی نبود ،عجب استقبالی !همه بادست پر شرکت کردند،کمترین شان دومقاله داده بودند،همین طور هم بایستی می شد.همه حرف داشتند،سخنان بکرونو،کارمندان دبیرخانه مقالات خوبی ازحاصل تجربیات خود درکارهاشان ارائه دادند.همکاران شرکت خدماتی درمورد نحوه بهتر دم کردن چای ویاچگونگی سرو غذا هم مطلب فرستاده بودند،طفلکی هامی پرسیدند:آیا موردقبول قرارمی گیرد؟ در هجوم مقالات ارسالی غافلگیرشده بودیم.
نحوه ارزشیابی ازکار همکاران من همچون ارزشیابی بعضی ادارات نبود که طوری نمره دهند تا همکاران مؤدب و مطیع و دوست!بتوانندگروه بگیرند و یا احیاناً تشویق شوند.وقتی در اداره ماارزشیابی همکاران را آغاز می کنند،چون همه ملاک های مندرج در فرم ارزشیابی را،به علت فعال بودن همه وانجام به موقع کارها،همه نمره های آیتم های ارزشیابی راکسب می کردند،لذانمره همه کارمندان یکسان می شدوانتخاب برای اولیای اداره سخت می گردید.
سپردن مدیریت هابه همکاران با برنامه ریزی صحیح و براساس بینش ودانش فرد و لیا قت و شایسته سالاری انجام می گیرد.
این چند سال عمر مفید اداره، باعث شدکه آوازه اداره ما همه جابه به پیچد وچشم همه ادارات تابعه وزارتخانه ،به ما دوخته شود. ،که حق هم همین بود، چراکه آخرین نسخه علوم ومطالب دانش جدیدو دست اول، در دست مابود،یاد اول انقلاب افتاده بودم ، روبه روی دانشگاه برای خرید کتاب صف می بستندوحالا باز آن اتفاق با فروش کتاب های اداره من دوباره افتاده بود.همه برای خرید کتاب های اداره من دست وپا می شکستند. به قول سعدی،ورق کتاب های مارا به زر می خریدند.واقعاً اگر حرف داشته باشیم ،همچون اکنون ،همه به سراغمان می آیند..
همکاران من فرصت رفتن به اتاق های هم راندارند ،دیشب درخانه ما چه گذشت؟ ،سریال تلویزیون دیشب را دیدی؟ چطوربود؟ازغیبت کردن پشت سرهمکاربالادستی وپایین دستی، هرگز خبری نبود.اگرسؤالی هم می پرسند،فقط برای رشدعلمی خودشان است. بعضی از آدم های ادارات دیگررادیده بودم که صبح ،وقت آمدن به اداره باخود کاهو وخیارو گوجه فرنگی می آوردند،چرا؟برای اینکه وقت ناهار،سالاد نوش جان کنند واین قدرهم با محبت بود،حتّی از همکاران دیگرطبقات ، سرسفره ،هم دعوت می کرد.ولی ازاین قبیل اموردراداره من خبری نبود.همه تشکل های علمی درکارپژوهش وسپس تولیدعلم بودند.هرکس درمحل خدمت خودبه کارخودمشغول بود.دغدغه آموختن وتاسف ازکم دانستن ودلهره شاید نتوانستن، همکارم را همچنان به تکاپو واداشته بودکه بدون لحظه ای درنگ برای کارخود تلاش می کردنددوبا امید برخدادرفکرساختن آینده ای پرنشاط وبی دغدغه برای خود،فرزندانشان وهموطنانشان بودند.
زنگ ساعت به صدا درآمده بودو من را جهت اقامه نماز دوگانه برای خدای یگانه صدامی زد،برخاستم خودرا برای نمازآماده کنم،یاد کارهای عقب مانده خود دراداره افتاده بودم..
