تبليغاتX
حدیث آرزومندی

حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

اداره ای که دوستش می دارم

.محلی که من خدمت می کنم ، شاکله وجودی آن وحتّی شأن نزول ایجاد آن، پژوهش است.اتفاقاًهمه همکاران من عاشق مطالعه، پژوهش ،فکرکردن وقلم زدن می باشند.هرواحدی ، نسبت به نوع کارش با آخرین یافته های علمی دنیا پیوند مستقیم دارند.در اطاق هرهمکاری کتاب های مفید ومتنوع  موردنیازو تازه منتشر شده_ درهمان موضوع _فراهم شده است.همچنین  همه اطاق های  اداره ما از شبکه اینترنت آن لاین برخوردارند.ومی توانند مستقیم از مطالب ومنابع دیگران هم بهره مند شوند. روی میزکار هر همکار من  یک دستگاه کامپیوتروجود دارد،آن هم نه برای بازی وتفریح، همکاران من طوری تربیت شده اند که از پیش  نویس استفاده نمی کنند،بلکه مطالب خودرا مستقیماً درکامپیوترتایپ می نمایند ،.دراداره من هیچ کاری برای فردا نمی ماند. ، جمله معروف:(از امروزکاری به فردانمان) راراهنمای عملشان قرارداده اند.اگرکاری ناقص مانده وساعت رسمی اداری پایان پذیرفته باشد،همکار من،دراداره می ماند و کارعقب افتاده رافیصله می دهد.در اداره من هیچ کس بیکار نیست،یادم است ،همکاری کارش در ساعت 2بعدازظهر تمام شده بود، 1 ساعت  را هم مطالعه کرده بود،و از این که می دید2 ساعت وقت پرت دارد،بسیارناراحت بود.جهت کمک به اتاق همکارش مراجعه می کند ،همکارش فکرمی کند که او را دست انداخته است و مسخره اش می کنند.با تعحب به دوست خود نگاه می کند و به او می گوید:آیاتاحال دیده ای که کار من نصفه مانده  ویا عقب افتاده باشد.

همکاران اداره من در چند ساختمان اداری که هر کدامشان درمحلّی واقع اند مشغول به خدمت اند، همکاران من  خودشان  محل کارشان  را انتخاب می کند.همکاری دوست داشت پنجره اتاقش روبه خیابان زیبا و پر رفت و آمد بازشود.همکار عزیزدیگری تمایل داشت محل کارش درکوچه ای دنج باشد.ویادیگری عریض و تویل بودن خیابان برایش مهم نبود.همه همکاران من به شرایط فیزیکی محیط کار اهمیّت می دادند،حق هم داشتند،چون به کارشان عشق می ورزیدند.ونحوه تقسیم اتاق ها همان شده بودکه همکاران خواسته بودند.همه آنان  دوست دارند درساختمانشان یک کتابجانه بزرگ و وزین موجود باشد.این آرزو عملی نشد، امّا، آب دریا را اگرنتوان کشید،هم به قدرتشنگی  بایدچشید. آمدند و درهراتاقی قفسه کتابخانه ای تهیه دیدند و برای هرکدام بیش از 100 جلد کتاب موردنیازدر قطع های مختلف قرار داد ند.حتّی برای زمان رفت و آمدبه منزل هم کتاب های درقطع پالتویی فراهم شد تادرمسیر منزل ، کتاب برای مطالعه داشته باشند،چون همکاران من دوست ندارند که وقتشان درمسیر رفت وبرگشت تلف شود.

درجلسه شورای مدیران  ،تصمیم جالبی اتخاذ شده بود.مقررشده بود که فراخوان داخلی مقاله نویسی برای همکاران ترتیب داده شود،هدف ازاین تصمیم ،اطلاع رسانی از پژوهش های هم د یگر وتبادل وتعاطی افکارونظریات جدید بود.روابط عمومی اداره هم ،چون دیگرکارهای خوبش ،به موقع ،موضوع راباطراحی بسیار زیبا جهت اطلاع همکاران انعکاس داد.باور کردنی نبود ،عجب استقبالی !همه بادست پر شرکت کردند،کمترین شان دومقاله داده بودند،همین طور هم بایستی می شد.همه حرف داشتند،سخنان  بکرونو،کارمندان دبیرخانه مقالات خوبی ازحاصل تجربیات خود درکارهاشان ارائه دادند.همکاران شرکت خدماتی درمورد نحوه بهتر دم کردن چای ویاچگونگی سرو غذا هم مطلب فرستاده بودند،طفلکی هامی پرسیدند:آیا موردقبول قرارمی گیرد؟ در هجوم مقالات ارسالی غافلگیرشده بودیم.

    نحوه ارزشیابی ازکار همکاران من همچون ارزشیابی بعضی ادارات نبود که طوری نمره دهند تا همکاران مؤدب  و مطیع و دوست!بتوانندگروه بگیرند و یا احیاناً تشویق شوند.وقتی در اداره ماارزشیابی  همکاران را آغاز می کنند،چون همه ملاک های مندرج در فرم ارزشیابی را،به علت فعال بودن همه وانجام به موقع کارها،همه نمره  های آیتم های ارزشیابی  راکسب می کردند،لذانمره همه کارمندان یکسان می شدوانتخاب برای  اولیای اداره سخت می گردید.

    سپردن مدیریت هابه همکاران با برنامه ریزی صحیح و براساس بینش ودانش فرد و لیا قت و شایسته سالاری انجام می گیرد.

این چند سال عمر مفید  اداره، باعث شدکه آوازه اداره ما همه جابه به پیچد وچشم همه ادارات تابعه وزارتخانه ،به ما دوخته شود. ،که حق هم همین بود، چراکه آخرین نسخه  علوم ومطالب دانش جدیدو دست اول، در دست مابود،یاد اول انقلاب افتاده بودم ، روبه روی دانشگاه برای خرید کتاب صف می بستندوحالا باز آن اتفاق با فروش کتاب های اداره  من دوباره افتاده بود.همه برای خرید کتاب های اداره من دست وپا می شکستند. به قول سعدی،ورق کتاب های مارا به زر می خریدند.واقعاً اگر حرف داشته باشیم  ،همچون اکنون ،همه  به سراغمان می آیند..

    همکاران من فرصت رفتن به اتاق های هم راندارند ،دیشب درخانه ما چه گذشت؟ ،سریال تلویزیون دیشب را دیدی؟ چطوربود؟ازغیبت کردن پشت سرهمکاربالادستی وپایین دستی، هرگز خبری نبود.اگرسؤالی هم می پرسند،فقط برای رشدعلمی خودشان است. بعضی از آدم های ادارات دیگررادیده  بودم که  صبح ،وقت آمدن به اداره باخود کاهو وخیارو گوجه فرنگی می آوردند،چرا؟برای اینکه وقت ناهار،سالاد نوش جان کنند واین قدرهم  با محبت بود،حتّی از همکاران دیگرطبقات ، سرسفره ،هم دعوت می کرد.ولی ازاین قبیل اموردراداره من خبری نبود.همه تشکل های علمی درکارپژوهش وسپس تولیدعلم بودند.هرکس درمحل خدمت خودبه کارخودمشغول بود.دغدغه آموختن وتاسف ازکم دانستن ودلهره شاید نتوانستن، همکارم را همچنان به تکاپو واداشته بودکه بدون لحظه ای درنگ برای کارخود تلاش می کردنددوبا امید برخدادرفکرساختن آینده ای پرنشاط وبی دغدغه برای خود،فرزندانشان  وهموطنانشان بودند.

 زنگ ساعت به صدا درآمده بودو من را جهت اقامه نماز دوگانه برای خدای یگانه صدامی زد،برخاستم خودرا برای نمازآماده کنم،یاد کارهای عقب مانده خود دراداره افتاده بودم..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:12  توسط فتح اله توحیدلو  | 

ضرورت کاربست یافته های پژوهشی درفرایندبرنامه ریزی وموانع آن درآموزش وپرورش.

   چگونگی رفع موانع موجودوراه کارهای دست یابی به توسعه پایدار،ازجمله مهمترین دل مشغولی های اساسی دولت هاوپیروی  آن حوزه های مدیریتی ،سیاست گذاری وبرنامه ریزی سازمان هاونهادهای دولتی ازجمله وزارت آموزش وپرورش است.درتعریف توسعه پایدار،برخی آن رابه معنای گذر ازسنت به تجدد وصف کردهاند.امّابه نظرمی رسد حصول توسعه پایدار الزاماًدرگروی گذراز سنت نیست.توسعه گذراست،گذر ازوضع موجودبه وضع مطلوب،گذر ازآنجه هست ،به آنچه باید باشد.،اما الزاماً گذر از سنت ها نیست.ژاپن به صورت الگوی کشوری توسعه یافته ،این مدعا راثابت کرده است.بدون تردیدافزایش بهره وری ودست یابی به توسعه پایدار درگروی برنامه ریزی مبتنی  براصول علمی است،وبرنامه ریزی علمی نیز نیازمند اطلاعات جامع ،دقیق وهمه جانبه ایست که جز ازطریق پژوهش وتحقیق ،دست یابی به آن میّسرنیست.بنا به عقیده عموم صاحب نظران ،مهم ترین عامل دست یابی به توسعه پایدار،نیروی انسانی متخصص است.

   از این سو،فرایند برنامه ریزی درحیطه تعلیم وتربیت وآموزش وپرورش به سبب ویژگی های خاص ناشی از روابط پیجیده انسانی ،حساسیت مضاعفی دارد.استفاده ازشیوه هایی مانند:

 

- برنامه ریزی برمبنای آموزش وخطا

_برنامه ریزی برمبنای الگوبرداری ازجوامع دیگر

   اگرچه هنوز نیز رایج است،براساس تجربیات حاصل توفیق چندانی به همراه نداشته است.حتّی درباره موارد،با اجرای برنامه هایی از این دست،زیان های جبران ناپذیری به پیکره آموزش وپرورش واردشده است.تغییرمکرر نظام آموزشی به ویژدر دوره متوسطه مؤیداین ادعاست.

   بدون طردید،برنامه ریزی برای افزایش بهره وری ودست یابی به توسعه پایدار درآموزش وپرورش ،نیازمندتوسعه وترویج پژوهش وکاربست یافته های پژوهشی است.هرچند در سالیان  اخیر امر توسعه وترویج پژوهش وحمایت از محققان حیطه تعلیم وتربیت مورد توجّه مسؤلان  واقع شده است،امّا به کاربست یافته های پژوهشی در امر برنامه ریزی عنایت چندانی نشده است.به کار نبستن یافته های پژوهشی درآموزش وپرورش ریشه در عواملی دارد که از برخی جهات بادیگرحوزه های مدیریتی کشورمتفاوت است.ازجمله مهم ترین موانع کاربست یافته های پژوهشی در آموزش وپرورش را  می توان به عوامل زیر اشاره کرد:

1-سیستم مدیریتی وبرنامه ریزی متمرکز که بالطبع با توجه به گستردگی حوره تحت پوشش ،تأثیرویژگی های خلّاقیت وانعطاف پذیری راکاهش می دهدوبالطبع مانع استفاده ازیافته های پژوهشی می شود.

2-انطباق نداشتن نیازها ومشکلات حوزه  مدیریتی وبرنامه ریزی با اولویت ها ویافته های پژوهشی که از اختلاف دیدگاه هاومهم تر از آن  کاستی های ناشی از ارتباط بین مدیران ،محققان وبرنامه ریزان ونبود نظام کارآمداطلاع رسانی منشاءمی گیرد.

3-کم بودن کیفیت بعضی ازطرح های پژوهشی نیز به بی اعتمادی اعتماد مدیران وبرنامه ریزان، به یافته های .پژوهشی منجرمی شود.

4-کمبود قابل توجه بودجه های تحقیقاتی که ازیک سودرکیفیت پژوهش ویافته های پژوهشی اثر گذار است وازسوی دیگرتوسعه وترویج پژوهش رادشوارمی سازد.

   بامشکلات موجود،پژوهشگاه مطالعات آموزش وپرورش راه کارهای مهم ومناسبی رابرای تعمیم فرهنگ پژوهش وکاربست تحقیقات درآموزش وپرورش اتخاذکرده است که برنامه معلم پژوهنده واقدام پژوهی  ازجمله این اقدامات است.زیرافاصله نظروعمل راکوتاه کرده است.

 

بادرک ضرورت انکارناپزیرکار بست یافته های پژوهشی درفرایند برنامه ریزی ،امیداست که باتعامل بیش تر مسؤلان ،پژوهش گران وبرنامه ریزان آموزشی فراهم شود.

    ------------------------------------------------------------------------------------

1-  مقاله اینجانب (ضرورت کاربست یافته های پژوهسی درفرایند.......) قبلاً درسال 1381درمجله پژوهشنامه آموزشی شماره 48 چاپ شده است که در این پست ،آن راعیناً آوردام.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 11:58  توسط فتح اله توحیدلو  | 

تحقیقات درآموزش وپرورش به کحامی رود.

   سخن گفتن ازتحقیقات واحیاناًازمشکلات آن برای کسی که ازابتدای ایجادتشکیلات تحقیقات درآموزش وپرورش بوده است کاری سخت است .چون ماعادت نکرده ایم خودرا نقد کنیم .همیشه بایدکاری اتفاق بیفتد،سهل انگاری صورت پذیرد،وآینده گان بیایندوازماسخن بگویندونقدمان نمایند.که آن موقع ، دیگرگذشته است ونوش داروی پس ازمرگ سهراب است .که افاقه نخواهدنمود.

    چندی است بحث تحول درآموزش وپرورش مطرح شده است وجهت دستیابی بدین منظورهم جلساتی برگزارمی شود،مصاحبه هایی هم انجام می گیرد.ومقدمات کارتحوّل درحال شکل گیری است .چشم اندازتوسعه بیست ساله کشورهم چندی است که تصویب شده وصاحب نظران برای تحقق اهداف آن درتلاش می باشند.مقالات مختلفی درموردجنبش نرم افزاری ونهضت تولیدعلم ازسوی فرهیختگان دانشگاهی درمطبوعات کشورچاپ می شود.که همه نشان ازآن است که جمهوری اسلامی ایران  درد راشناخته است وبه دنبال درمان آن می گردد.به ماآموخته اندکه شناخت بیماری نیمی ازدرمان است .واین تلاش وکوشش ها نشان ازآن داردکه ایران، درمسیر رشدوتوسعه خود شتابان پیش می رود.

    نقش پژوهش درتوسعه همه جانبه وپایدارچنان برجسته وانکارناپذیراست که می توان آن رابدون تردیدمحرک توسعه درهمه حوزه ها(فرهنگ،سیاست،اقتصاد،جامعه )دانست.لازم است مروری از شکل گیری کاشناسی های تحقیقات دراستان هاداشته باشم.

   امرتحقیقات وکارهای پژوهشی اگرچه قبل ازسال 1369 درآموزش وپرورش انجام می شد،.بخصوص برای تالیف کتب درسی، امّابه صورت پروژه های تحقیقاتی ودانشگاهی وفراگیر،درسطح معلمین با ایجاد پژوهشگده تعلیم وتربیت درتهران  کار خودراآغازنمود.واولین باری بودکه سازمان های آموزش و پرورش کشوردرسطح استان هامی توایستند یک نفررادرسمت  کارشناس تحقیقات به کار بگیرند؛ وهمه آنان می بایستی نحوه انجام پژوهش هاوپی گیری برنامه های  خودرا تحت نظرپژوهشکده تعلیم وتربیت به سامان  می رساندند.یاد آقای دکترمهرمحمدی به خیرکه بنیان گذارامرتحقیقات درآموزش وپرورش بودند.نشاط علمی وپژوهشی دراستان ها در زمان ایشان وزیدن گرفت .معلمین ازاین که می دیدند کارپژوهشی می کنند به یادتحقیقات زمان تحصیل در دانشگاهشان - دوره های کارشناسی وکارشناسی ارشدودکتری،که  برای انجام پایان نامه خود تلاش کرده اند-  می افتادند،فعالیتی که از زمان استخدامشان تاکنون آن رارهاکرده اند. قبل ازآن تحقیقات درآموزش وپرورش  به صورت سنتی وکتابخانه ای انجام می شدوازپژوهش های اجتماعی  درحوزه فعالیت های میدانی که جامعه ومردم آن، ابزارتحقیق باشند.کمترمشاهده می شد.

از سال (1370)من در سمت  کارشناس تحقیقات درشهرستان های استان تهران به کارخود ادامه دادم. به علت وجود اداره ما درتهران ازهمان اوایل،بادست اندرکاران پژوهشگاه درتعامل مستقیم بودم .درهمه سمینارهای کشوری ،استانی، منطقه ای وکارگاه های آموزشی وکلاس های تحقیقات وآمارشرکت فعال داشته ام.وقتی مقررشدفعالیت های کارشناسان تحقیقات ارزشیابی شوندو با سایرکارشناسان تحقیقات استان ها مقایسه گردند،اینجانب ودونفردیگرکه مقام های دوم وسوم راکسب کرده بودند،ازسوی مقام وزارت وقت  تقدیر نامه هایی برایمان  ارسال  نمودند. آن موقع پژوهشکده تعلیم وتربیت ،درانتخاب کارسناس تحقیقات استان ها حساس بود.،بدین منظور آیین نامه نحوه  انتخاب کارشناس مسئول های استان ها راتدوین نمود و به استان ها ابلاغ کرد،تا استان ها بتوانند نیروهای تحقیقاتی خودرابا موازین آیین نامه تطبیق داده و آن کسانی که دارای بینش پژوهشی بوده و ازکارنامه مطلوبی برخوردار بوده اند ،دراین سمت ابقاگردند. چهار یا پنج سالی از کارفعالیت های تحقیقاتی درآموزش وپرورش گذشت ،امّا بازخوردی ازفعالیت های تحقیقاتی مشاهده نمی شد.انجام پژوهش های تحقیقاتی بیشتر به صورت دست گرمی  بین معلمین انجام می شد، چراکه فکرغالب بین معلمین، آن روزها، این بودکه تحقیقات  کاردانشگاهیان  است .معلمین با انجام  این نوع پژوهش ها می بایست دست وپنجه نرم کنند تا این باور را بیابند که تحقیقات پژوهشی فقط مخصوص دانشگاه ها نیست،بلکه معلمین هم باید بتوانند از عهده آن برآیند.بدین خاطربود هزینه ای انجام می گرفت و بودجه ای صرف می شد، تا این که معلمین وارد میدان پژوهش می شوند.و تردیدشان  درانجا م تحقیق بر طرف شود. هزینه ای که ارزشمند بود. و عاملی بود که با راه ورسم پژوهش به شکل علمی آشنا شوند.چندسال بعدکه کارهای پژوهش شکل گرفت وفعالیت هابیشترشد برای استان ها کارشناس مسئول تحقیقات هم پیش بینی گردید. درتمام مناطق تحت پوشش استان ها هم نماینده تحقیقات انتخاب گردید.شوراهای تحقیقات دراستان هاتشکیل شد . اعضای شورای تحقیقات هراستان متشکل از افرادذیل بود:

   رئیس سازمان ،معاونین سازمان ،کارشناس مسئول تحقیقات ،کارشناس مسئول بزنامه ریزی ،دو معلم باتجربه بامدرک تحصیلی کارشناسی ارشد،دو نفر استادهیئت علمی ازدانشگاه های کشور.این جلسات بنا به مشکلات پیش آمده دراستان هر هفته یادوهفته  برگزارمی شود.ودرجهت رفع مشکلات پیش آمده درسازمان ومناطق تابعه از طریق تصویب پیشنهاده های تحقیقاتی وبرگزاری کلاس های پژوهشی اقدام می کردند.هرسال بودجه های تحقیقاتی ازطرف سازمان مدیریت باهماهنگی استان هابرآوردمی شد وبرای انجام آن ابلاغ می گردید.

 بهتراست اگر آسیب شناسی تحقیقات درآموزش وپرورش بررسی می شود گروهی صاحب نظراز سوی مقام وزارت ویاکسانی که متولّی امر  تحقیقات درآموزش وپرورش هستند انتخاب گردند واز آنان تقا ضا نمایندتا آسیب شناسی ،فرصت ها وتحدیدهای تحقیقات درآموزش وپرورش رامورد بررسی قراردهند.

    ان شاء الله  بتوانم در قسمت های بعدی این نوشته ، آسیب های تحقیقات در آموزش وپرورش راکه حاصل 17 سال تجربه کسب شده  من در امر تحقیقات است، ابه تدریج به همراه پیشنهاداتم بر آنها بیاورم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 8:11  توسط فتح اله توحیدلو  | 

تجربه های معلمی من(3)

کراوات، خوب یا بد؟

 

  پوشش ونوع لباس،  نشانه ای از نوع فرهنگ و بار محتوایی و اندیشه ای هر جامعه ای است. میراث فرهنگی هر جامعه از دو بخش تشکیل می گردد. مادی و معنوی(غیر مادی) که بخش مادی را همان میراث مادی گویند که تحت نفوذ میراث معنوی است. میراث معنوی شامل باورها، سنن، گویش ها، آیین ها و رسوم فرهنگی یک ملت است که هویت تاریخی مردم را ترسیم می کند. بر میراث مادی یعنی هر آنچه به صورت اشیای مادی باقی مانده است، تأثیر گذار بوده. از نمونه های بارز میراث مادی  پوشاک و لباس است که باید از دیدگاه جامعه شناسی و روان شناسی به آن پرداخت. که جای آن در خاطره یا تجربه معلمی من نمی گنجد انشاءالله نظرات اندیشمندان را در این خصوص در آینده خواهم آورد.

اما خاطره من....

  قسمتی ازمدیریت  من در دبیرستان شهید دکتر بهشتی گذشت .این دبیرستان واقع در منطقه 10 تهران در خیابان نّواب بین جهار راه کمیل و سالار بود که الان ساختمان این  مدرسه، با ایجاد شدن بزرگ راه نواب،تخریب  ومدرسه مزبور به انتهای خیابان امام خمینی ،بین خیابان  هاشمی وجیحون تغییر مکان یافته است ..

  صبح یکی از روزها در دفتر دبیرستان به کارهایم رسیدگی می کردم ،صبحگاه مدرسه نزدیک می شد،می بایستی زنگ رامی زدیم،تادانش آموزان به صف شوند.ومراسم صبحگاهی اجراگردد..مدرسه ماازنظم خوبی برخورداربود،.دبیران هم واقعاً َدل می سوزاندند.ودانش آموزان که بیشتر از مناطق محروم تهران بودند،.درس خوان ومودب بودند.درصدد نواختن زنگ بودیم که یک دفعه مثل بمب صدای بچه هااز گلویشان ترکید.وفضای مدرسه واطراف آن راپرنمود.همه به هیجان آمده بودند،وداشتند خوشحالی خود رابه نوعی بروز می دادند، ازجایم برخاستم ،چه اتفاقی افتاده است؟.ما در زمان برگزاری مراسم شادی ها در مدرسه ،این گونه هیجان را نداشته ایم .آنان بدنبال دآنش آموزی رفته واو را بر روی دست های خود بالابرده و دراطراف حیاط می گرداندند. .معلمان  هم که نمی دانستند چه شده ا ست ، باعجله به سوی پنجره  رفته  ودانش آموزان را در حیاط نظاره می کنند.،..آن روز معاون من آقای مصطفی زیدی بود _یادش بخیر،اوالان دریکی ازمدارس شهر اصفهان مشغول به خدمت می باشد_.ایشان پس از نواختن زنگ مدرسه ازپشت میکروفن، دانش آموزان رادعوت به سکوت وآرامش می  نمود.بچه ها دست بردار نبودند.هم شاگردی شان رابر روی دستانشان دراطراف حیاط می گرداندند،.دانش آموزی که روی دستان دوستانش بود،ترسیده ورنگش پریده.ولباس هایش بسیار نامرتب شده بود.ابتدابه سرعت دانش آموز مزبور رابه دفتر بردیم با 10 ذقیقه تاخیر ،بچه ها، با آرامش بعدارطوفان، درصف های خود ایستادند.ومراسم انجام شدودانش آموزان به کلاس های خودرفتند.ودرس ها شروع شد..

    حال من مانده بودم ومعاون ام وآن دانش آموزخاطی !!موضوع رافهمیده بودم ،امروز این دانش آموز،کراوات زده وبه مدرسه آمده است بایستی از او علت راجویاشوم ،بازخواستش کنم ، واز این که موجب تهییج افکار دانش آموزان شده ،ونظم مدسه راپریشان نموده است ،مواخذه اش نمایم.وشاید با چند روز اخراج ازکلاس واخذ تعهد کتبی  از او ،مسئله رابه سلامتی فیصله دهم.. دانش آموز بسیار ترسیده بود،قبل از سوال من  اوشروع به معذرت خواهی نمود،وبیان کرد نفهمیدم ،نادانسته کاری راانجام داده ام ،حتّی می گفت :مادرم هم گفت :پسرم با کراوات به مدرسه نرو،خوب نیست ،بچه ها مسخره ات می کنند.شاید  تورا دست بیاندازند،امّامن حرف مادرم راگوش نکردم .علت را این گونه گفت :ما دیشب عروسی رفته بودیم ،من در عروسی کراوات زده بودم ،عده ای از میهمانان دیگرهم همین کار راکرده بودند،وقتی آن جا فامیل ها مرا با کراوات دیدند،خیلی تحسین ام کردند،احساس بزرگی کرده بودم ،خیلی دوست داشتم کراوات بزنم ،عمویم، دایی ام ،بعضی دیگر از فامیل هارا دیده بودم  که کراوات می زنند،امّاهمیشه مادرم اجازه بمن نمی داد کراوت بزنم،خیلی آرزوداشتم کراوات بزنم ،بلاخره آن شب زدم ،فامیل هاخیلی تحویلم گرفتند.احساس شعف می کردم.بلاخره عروسی تمام شدوما به منزل برگشتیم.ومن که شیفته اتفاق دیشب شده بودم ،خیلی دوست داشتم فرداصبح با این لباس وکراوات به مدرسه بیایم وفکر می کردم که باز اتفاق دیشب برایم رخ دهد.واین گونه برخورد دانش آموزان را هرگز پیش بینی نمی کردم.

راستش من ته دلم از کار دانش آموز راضی بودم!.من قبل از انقلاب،نه همیشه،امّاگاه گاهی کراوات می زدم ،از کراوات بدم نمی آمد،پدرم که روحش شاد،در دانشگاه خدمت می کرد،همیشه کراوات می زد،معلمان من  در زمان دانش آموزی ام در دبیرستان دارالفنون همه کراوات می زدند،استادانم دردانشگاه هم همین طور،دکتر علی شریعتی ،مهندس مهدی بازرگان ،چه می گویم ،همه اندیشمندان ودردمندان آن روزهم، همین گونه بوده اند.واکثر مسولین این روزگارکه درزمان انقلاب ،در این انقلاب نقشی داشته اند،هم.

چه می توانستم بکنم دانش آموز نبایدنظرم رابداند،ومن همیشه نظرم، نظر شورای پرورشی مدرسه بود.شورای ما هم یک شورای فهیمی بود..بلاخره با رسم عرف روزگارما، از او خواستیم دیگر درمدرسه کراوات نزند

*****

    می بایستی نظام جمهوری اسلامی در اول انقلاب، تکلیف لباس پسندیده ودرخورشان فرهنگ اسلام رابه نوعی از طریق هنرمندان ،فرهیختگان ،صاحب نظران تعلیم وتربیت ومتخصصین فرهنگ عمومی مشخص می نمود.

لباسی که اکنون مورداستفاده است ،لباس غربی است واین لباس باید باکراوات باشد.وقتی این لباس رامی پوشیم وکراوات نمی زنیم ، گویا لباس را ناقص پوشیده ایم . .یادم می آیدوقتی آقای ولایتی وزیر امور خارجه بود ند،لباس  یقه ایستاده می پوشید ند و یا بلوز یقه اسگی، لااقل من هرگز اورابا لباس یقه دار در مسافرت های خارجی ندیدم که فکر می کنم به همین خاطربوده است. کاش این خاطره تحلیل جامعه شناسی می شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:1  توسط فتح اله توحیدلو  | 

به خدا اگر توبه کنیم خدا ما را می بخشد.

    امشب شب 22بهمن سال  86 است .درکتابخانه ام درحال مرتب کردن میزم هستم ،کتابهای تاریخی دوره قاجاریه توجه ام راجلب می کندکه برای ویراستاری کتاب آقای محمودحکیمی به نام تاریخ قاجاریه تالیف کرده اند،تهیه کرده بودم .به دنبال سند یامدرکی بودم که آقای حکیمی درکتاب خود ازآن استفاده کرده است .

عجب دورانی بوده دوره قاجاریه .هم دوران بی خبری بوده ،وهم دوره آغازبیداری .گروهی درخواب غفلت خرگوشی بودند وگروهی هم درحال بیدارشدن .نشان می دهدکه آن دوران ،دوران قبل ازبیداری وآگاهی بوده واگرچندنفر هم آگاه یافت می شد ،باچندگل که بهارنمی شود.فرهنگ رشد نمی کند.الان که 29 سال ازانقلاب شکوه مند اسلامی می گذرد،آیابیدارشده ایم، یا50 یا60 سال دیگرمنورالفکران  ورشنفکران آن روز،تفکروعمل مارا نقدخواهندنمود.تاریخ آن رانشان خواهدداد،اگرجه دغدغه های مردم را در این روزگارهم به  خوبی می توان دیدوتشخیص داد.

   

ما به دنبال کسب علم تجربی درروزگارپیشین نبوده ایم ،یااهتمام وتلاش جدی برایش ننموده ایم ،علمای اعلام  مابیشتردرعلم کلّی وعلوم انسانی ،بخصوص درفلسفه غور کرده وتتبّع می نمودند.وقتی معرفت الله را انفع المعارف دانستیم (که همین طورهم است )جایی برای علم تجربی باقی نمی ماند..اگرچه فکرمی کنم معرفت الله راهم مانشناخته ایم  وآنرا نادرست وانحرافی برای خودمعنانموده ایم ،جراکه علوم تجربی هم معرفت الله است .ومارابسوی خدارهنمون میشود.درفلسفه، ماازخداصحبت می کنیم ،ودرعلم ازمظاهرخداوند.درفلسفه ازذات می گوییم  ودرعلم ازمصداق های ذات .آیاخداشناسی قابل فهم تر ما مصداق های خداشناسی است یاذات شناسی .مگر به مانیاموخته اندکه درذات خداجولان نکنید،مگربه ماندانداده انددرشترخودبیاندیش وبه کوه و اطراف خوددقت کن ،به روی زمین بنگرکه روی آن راه میروی وروزی خودرا از آن برداشت می کنی .واقعاَکدام مارابهتر رهبری خواهد کرد.وکدام مارادراین دنیا و در زندگی این دنیایی بیشتر خیر وبرکت خواهد داد.علم زده نیستم وسیانتیسم راهم به آن شکلش قبول ندارم وعلوم محض انسانی وماوراءطبیعه راهم کم ارزش نمی دانم ،ومی دانم که آن، مادردانش هاست ،ومی دانم که ،به قول استادمطهّری :دانش های فلسفی ،برای ماسکویی می شوندتا ازآن جایگاه بتوانیم به طور علمی جهان خودرانظاره کنیم .سخن من این است علمای بزرگ ماقبول کنندکه علم تجربی هم به مراتب بیشترازفلسفه وعلم کلام در رساندن انسان امروزبه زندگی بهترکارساز است ،وهم رسیدن به آن آسانتر.آن چیزی که دراین دنیا می تواندراه گشاباشدو زندگی این دنیایی رابرای ما مهیّانمایدوآسایش وبرخورداری ولذت زندگی ،حتی برای عبادت رابه ما ارزانی نماید،همین علم است وعلمای اعلام هم اگر بخواهند در ذهنیّات عمیق خود بیشتروبهتر غورکنند،نیازمند یک زندگی کم حادثه وپرامکانات مادی هستند که آنراهم علم تامین می نماید.

    داشتم می گفتم امشب شب 22 بهمن است،شب پیروزی انقلاب ،یادش به خیر،29سال پیش را،آن حوادث بزرگ تاریخ ساز را،که هرلحظه اش بیم واضطراب توام بافداکاری وشکوفایی عقل ها را باخود داشت .ما جوانان آن روزگار،اصلاَبه فکر آینده نبودیم ،ازحال هم خوشمان نمی آمد،دلمان را زده بود،شاه ودارودسته اش ،ظلم ها وجنایت هاکرده بودند.بزرگان اندیشه در زندان ها شکنجه می شدند.آزادی بیان ونوشتن ازخوبی هاممنوع بود.خواندن کتب مفید و انسان سازنبود ویابسیارنادربودوبایستی آن هاراهم درخفا می خواندیم .از در و دیوارهم ،زشتی وپلشتی می بارید.جوانان مارا به سوی گناه سوق می دادند.هنرمندان ما از بی هنریشان پر بودند.سینماها ورنگین نامه ها،از رشدوآگاهی دادن برّی بودند.البته بودندچندین مجله اندک ،همجون نگین، کتاب هفته ، سخن ،آینده ،وچند تای دیگرکه همه شان بقدر انگشتان دست نمی شدند.وازقم هم مکتب اسلامی ،ازدارالتبلیغ قم هم دراین آخرهای عمرشاه ظالم ، برای جوانان ، نسل نویی،وموسسه راه حقی که جزوه میداد.آن هاتلاش شان رامی کردندوهمین قدر می توانستند.مانده بودبرای روشنفکران مذهبی ،حسینیه ارشادی ،کانون توحیدی وگاه گاهی هم مسجدالجوادی .وچندتاهم مسجدی همچون مسجدنارمک که شادروان مهندس بازرگان واستادشهیدمرتضی مطهری برای جوانان شیفته اسلام حقیقی  ازسر دردوسوز سخن می گفتند.یک انسان بزرگ دیگری هم بودکه خون تازه ای به رگ های جوانان مسلمان مارسانید.واز اسلامی سخن گفت که تازگی داشت ،حرف هایی می زدکه بوی نو وحقیقت وبیداری رادرمشام ماجوانان ،که مسموم تبلیغات رژیم وحتّی گاه اسلام کهنه وتخدیر شده  علمای نابیدارشده بودیم ،رسانید،چرتمان راپاره کرد.حتّی جوانانی که آمالشان رادرمارکسیزم یافته بودندبه اسلام پناه آوردندوآن کس دکترعلی شریعتی بود.جوانانی که اسلام راباشریعتی شناختند،می دانستندکه او مرجع نیست وباید به دنبال مرجع باشند.ومرجع آن روزگارمگرمی توانست جزخمینی  بت شکن باشد.پس به سوی اوگرویدندودرذهن وزبانشان گفته های اوراپیش آهنگ افکارشان قراردادند،واین انقلاب به برکت حرکت بزرگ امام وبه پشتیبانی جوانانی که اکثرشان  بادکترعلی شریعتی  اسلام انقلابی راآموختندوبه دنبال رهبرانقلاب قدم برداشتند.به رشدوشکوفایی رسیدودربهمن ماه سال 57 باپیوستن مردم قهرمان ایران  جهت به آغوش کشیدن استقلال ،آزادی وجمهوری اسلامی ،به نهضت امام خمینی ،این انقلاب در22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسید.

     داشتم می گفتم امشب شب22 بهمن سال 86 است ، 29 سال پیش درچنین شبی چه خبربود، پادگان هاهمه دردست جوانان انقلابی ،ارتش یافرارکرده یا به آغوش جوانان قهرمان به انقلاب پیوسته است مردم درلوله های تفنگ آنان گل می کاشتند. وهمه شعار سر می دادندکه :ارتش برادرماست .هرکس هرچه بلد بودبه منصه اخلاص نهاده بود.اولین صدای پیروزی ،ملّت قهرمان ازتلویزیون امشب بود.که پخش شدواولین سرودانقلابی  ایران  ایران   ایران ،خون ومرگ وعصیان درساعت 9شب پخش شد.همه کسانی که می شنیدند اشگ می ریختند،باخودمی گفتند:پیروزشدیم .وگاه همین جمله رابه سوالی ادا میکردند.آیاماپیروزشدیم؟آیاواقعاَپیروزشده ایم.صدای خودمان است که ازتلویزیون می شنویم .باورنمی کردیم.غرق دربهت وحرکت وموفقیّت وپیروزی بودیم .پس از اتمام سرودبلافاصله باآنهایی که بودیم نماز شکرخواندیم .واقعاَباهیچ زبانی نمی توان آن همه وجدوسروری  را که درضمیرتمام ایرانیان زخم خورده وزجرکشیده آمده بودبیان کرد.توان گفتن نیست .حتّی اگرقلمی باشدکه بتواندآن همه خاطره های بلندوشگرف رابیان کند،تصّورش برای کسانی که درآن روزگارنبودند،قابل تصورنیست ،جوانان امروزی فقط می توانند بشنوندامّاشنیدن کی بودمانند دیدن .

درآن زمان همه بودند،  مذهبی وغیرمذهبی ،بازاری ودانشگاهی ،زن مسلمان آگاه وزن سنتی ،به قول دکترشریعتی زن متجددوزن سنّتی ،گروه های مختلف اسلامی وغیراسلامی چپ ازهمه نوعش ومسلمان ازهمه نوعش ،همه درد های 2500 ساله شاهنشاهی را کشیده بودیم، همه زیر ظل سلطان جائری زندگی کرده بودیم ،غم های همه مان وغصه های همه مان یکی بود.چون همه ازیک آب وخاک بودیم وهمه دارای یک فرهنگ بودیم .همه یک دشمن داشتیم .البته افکارمان ،عقائدمان ونسخه هایی که برای درمان رنج هایمان پیچیده بودیم مختلف بود.هرکس به قدرتوان خودتلاش کرده بود.حتّی وقتی از گلسرخی یادمی شد،اگرچه خودرابه مارکسیزم ولنینیزم منتسب می کرد ،امّامی گفت :من ازولّی خودحسین آموخته ام ،چون به قول دکترشریعتی اوهم اهل همین قبیله بود،اوهم با فرهنگ عاشورابزرگ شده بود،درمحلّه اش ،شهرش عزای حسین راهرسال گرفته بودند.شریعتی می گفت :مگر می شود انسان باخواندن یک کتاب یادو کتاب تمام ارزش های به دست آورده  یک عمر زندگی رابه راحتی بیرون بریزد،مگرمی شود که نشدنی است .

    داشتم می گفتم ،امشب شب 22 بهمن 86 است 29 سال پیش ،درزمان ستمشاهی انسان های بزرگی درسیاه چال های نظام ظالم شهیدشدند،جای شهدا خالی ،راستی این شعار چه شعار خوبی بود.دربهار آزادی  جای شهدا خالی ،آیت الله سعیدی، آیت الله غفاری وتمام جوانان غیور این مرزوبوم که در زندان های شاه تاآخرین نفس  مبارزه کردند و به درجه رفیع شهادت رسیدندوبه قول دکتر شریعتی ،حسرت گفتن یک آخ راهم برای شان گذاشتندوآخی هم نگفتند ،وهمه آن انسان های بزرگی که باپیروزی انقلاب ،باشکسته شدن  درب های زندان ها،به آغوش جوانان وطن پیوستند،یادشان را گرامی می داریم، .بخصوص آیت الله طالقانی وآیت الله منتظری ،وتمام آن عزیزانی که نام شان رابه پاس بزرگیشان  می بایست دراین جا می آوردم وفراموش کرده ام .

    کاش این جسارت را داشتیم  می آمدیم صادقانه خود رانقد میکردیم ،عمل 29 سال خود رامی گویم 29سال ازدوران شاه ظالم گذشته است ،29 سال است که خود ما تصمیم گرفته ایم ،به طور حتم می دانم در این مدت، در هیچ کدام از تصمیماتی که گرفته ایم دست پلید آمریکا وصیهونیزم  درآن دخالتی نداشته است.

    البته اگر جنگ تحمیلی نبود، اگر شرارت های آمریکا نبودواین همه مشکلاتی که برسر انقلاب بزرگ ما نهادند نبود،.شاید ماتصمیمات دیگری می گرفتیم، شاید مقداری از این کاستی ها ناشی از آن مشکلات  پیش آمده برای انقلاب باشد.آیا می توانیم همه کوتاهی هایمان رااز آنجابدانیم !به هیچ وجه .بیائید صادقانه اعتراف کنیم  اشتباه کرده ایم .خدا مارا می بخشد .ازخدا می خواهیم زندگی مارا درطاعت خودش سپری نمایدوشفقت بر خلق را ارزانیمان  دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:9  توسط فتح اله توحیدلو  | 

تجربه های معلمی من (2)

 

در جای معاونت

آخر‌های وقت کلاس بود و چند دقیقه دیگر زنگ می‌خورد منتظر چایی دفتر کلاس بودم هم‌همه بچه‌ها شروع شده بود از کلاس‌های دیگر هم همین طور، صدا ها بیشتر می‌شد _.همچون نزدیک به دقیقه 90،که سوت تماشاچیان فوتبال زود تر از داوربه صدادر می‌آید زنک خورد و بچه ها به طرف حیاط مدرسه هجوم می‌بردند .از کریدور مدرسه به طرف معلمین می‌رفتم. معلمان دیگر هم از کلاس‌ها خارج شده بودند. همه‌گونه صدا در فضای راهرو می‌پیچید. با آقای‌خدادوست معلم جغرافیا وآقای رضایی معلم تاریخ در حال راه رفتن، گفتگو می‌کردیم .دیدم پسری به دنبال دانش آموزی می دود،تا او را بگیرد .دانش‌آموز بی پناه که فرار می‌کرد به من پناه آورد وگفت :آقا او می‌خواهد مرا بزند. این موقع احساس معاون شدن بر من غلبه کرد ودرتلاش حلّ  مشگل دانش‌آموز برآمدم وباجدّیت وعصبانّیت از شاگردی که  او را دنبال نموده و اذّیت کرده بود، خواستم مودّب باشد. قد بلندی داشت ،لاغر وکشیده بود،درست عکس دانش‌آموز مقابل ،که کوتاه وخپل بود. مودّبانه وبسیار محجوب به من گفت :آقا اگر کسی نصف قد شما باشد وشما را اذیّت کند. . . ن سوزی ندارد.؟!!

پس از شنیدن حرف دانش آموز به اطرافم نگریستم به بینم کسی این سخن را شنید.الحمدلِلّه که هم معلمان به دنبال چای رفته بودند وهم دانش‌آموزان به حیاط. باخود گفتم بعد از این به سوزم ودیگردرکار معاونت مدرسه مداخله نکنم.

َََِ

نماز جماعت

درکشورهای عربی، وقت نماز، اکثریت جامعه به صفوف جماعات نماز می‌پیوندند، بدون هیچ تبلیغی ویا تشکیل ستاد اقامه نمازی. امّا درکشورما،کشور انقلابی ما، با این همه تبلیغات‌ وچاپ فراوان کتب مختلف در موضوع نماز، اهدای موکت به مدارس ومساجد بین شهرها باز می‌بینیم که صف‌های نماز جماعت در مدارس وادارات و وزارتخانه‌ها کم رنگ است .آنها چه کرده‌اندکه آن طور است، وما چه کرده‌ایم  که این طور، یادم می‌آید در یکی از همین سمینارهای نماز، سخنران داد سخن می‌داد، وبانگ اذان هم از مساجد نزدیک به گوش می‌رسید، وشنوندگان سخنان نغز سخنران رابه اقامه نماز اوّل وقت ترجیح می دادند!!.

القصّه. .

 دریکی از دبیرستان ها ی تهران (منطقه 10) تدریس می کردم  بین زنگ سوم وچهارم،وقت نماز ظهر و عصر بود پس از پایان کلاس در زنگ سوم، دانش آموزان درنماز جماعت مدرسه شرکت می کردند،شرکت آنان این طور بود که بایستی در هفته دو نوبت هر کلاس در نماز خانه حضور داشته باشند،از قبل هم دربرنامه‌ای، حضور هر کلاس مشخص شده بود. مدیریت مدرسه شرکت در نماز جماعت را اجباری نکرده بود امّاطوری برخورد می‌شدکه کمتر از اجباری هم نبود..وضوساختم ودرجمع دانش‌آموزان برای نماز شرکت کردم. ازمن خواستندکه نماز را من اقامه نمایم. به جایگاه پیش نماز رفتم ونماز ظهر راشروع کردم ،از قضا،نمی دانم حواسم به کجا رفت که در رکعت سوّم سهواًسلام نماز راگفتم ونماز را پایان دادم، داشتم دعاهای بعداز نماز راباخودم زمزمه می کردم متوجه شدم پشت سرم صدای پچ پچ می‌آید.جون ریئس مدرسه هم در جمع نماز گزاران بود، واز آن جایی که همیشه مدیر مدرسه جانب معلمین را می‌گرفت ،برخاست وبا دانش‌آموزان به تندی صحبت کرد.گفت :

       چرا شلوغ نمودیدکه معلمتان  اشتباه کند.

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 15:58  توسط فتح اله توحیدلو  | 

تاریخجه کتابخانه دارالفنون

 

 

سنگ بنای مدرسه دارالفنون در سال 1266 هجری قمری  (1229شمسی ) به دستور امیر کبیردر زمینی واقع  در شمال شرقی  ارک سلطنتی که پیش از آن سرباز خانه نامیده می شد،  بنا نهاده شد اعتمادالسلطنه در جلد دوم کتاب مرآت البلدان صفحه 72خود می نویسد:

«دراین  سال (1267)در ارگ همایونی ،مدرسه مبارکه دارالفنون ساخته شد .اگرچه شروع به ساختن واقدام به بنای این محل منیف ومکان رفیع، فی الحقیقه درسال قبل، انجام شد ولی در این سال خجسته مآل   ساخته آمد.طرح این بنا را میرزا رضا خان مهندس باشی ارائه کردو به معماری محمد تقی خان معمارباشی بنا نمود ند وقسمت شرقی آن را به اتمام رساندند ومعلمین برای تعلیم علوم جدیدو انکشافات تازه والسنه مختلف دول اروپایی از فرنگستان طلبیدند»

مدرسه مبارکه دارالفنون در روز 25ربیع الاول سال 1268هجری قمری (1231شمسی )افتتاح گردید.برای تدریس نیاز به کتاب درسی بودوجون موضوعات درسی آن موقع مسائلی چون :امورنظامی –ریاضی –هندسه-وپزشکی بود.معلمین خارجی دعوت شده ازکشور آلمان مطالبشان رابه وسیله مترجم بیان می کردند.مجمو عه تقریرات همین استادان اولین کتاب های درسی آن مدرسه را تشگیل می داددر سال 1269هجری قمری کتابخانه دارالفنون باعنوان :«کتابخانه مبارکه دارالفنون »تشکیل گردید.(امامهر کتابخانه ای که ساخته میشودهما ن تاریخ تاسیس دارالفنون را دارد)

تاسال  1270هجری قمری محصّلان طب برای آشنایی با بدن انسان ،فقط از یک اسکلت که در مدرسه موجود بود استفاده می کردند.تا این که در این سال ،یک نفر از افراد بیگانه درتهران وفات کرد،چون مرگ وی مشکوک بود،دکتر پولاک معلم طب دارالفنون اجازه یافت ،جنازه را کالبد شکافی کند،پس از این تاریخ پرفسوربارنه ئود معلم زبان فرانسه جسد خود را پیش از مرگ به مدرسه دارالفنون فروخت .وی با این پول کتاب های مفیدبرای استفاده دانش آموزان دارالفنون _برای کتابخانه دارالفنون _تهیه کرد.البته وقتی هم وفات کردجسدش راتحویل مدرسه دادند،تا مورد استفاده محصلان طب قرار گیرد.(از کتاب  مدرسه دارالفنون صص129 و130 تالیف اقبال یغمایی )از زمان تاًسیس کتابخانه مبارکه دارالفنون تا سال 1357شمسی ،نام کتابخانه دارالفنون به شرح ذیل بوده است.

1-کتابخانه مبارکه دارالفنون،

2-کتابخانه معارف،

3-کتابخانه معارف عمومی ،

4-کتابخانه معارف فنی ،

5-کتابخانه فردوسی ،

لازم به ذکراست که درسال 1341هجری قمری مطابق باسال 1301شمسی به پیشنهادرئیس الوزرا بنا شد به پاس خدمات امیر کبیر ،مجسمه ای از او ساخته شود.ودر دارالفنون نصب گردد،این فکر مورد قبول واستقبال دانش آموختگان دارالفنون واندیشمندان قرارگرفت ،از این روبرای تاًمین ساخت مجسمه امیر کبیردست به جمع آوری اعانه شدند.اسامی اعانه دهندگان درشماره1234سال ششم روزنامه ایران مورخ 19صفر1341هجری قمری برابربا مهر 1301شمسی وشماره 1257سال ششم روزنامه ایران مورخ پنج شنبه 26ربیع الاول 1341هجری قمری (1301شمسی )آمده است .پس از آن که مقدمات ساختن ونصب مجسمه امیر کبیر قراهم شد،بعضی از علما این کار را جایز ندانستند،ناگزیروجوه جمع آوری شده به مصرف تجهیز کتابخانه مدرسه دارالفنون رسید.(ازکتاب مدرسه دارالفنون صفحه152)

علی قلی خان مخبرالسلطنه ،وزیر علوم اولین کتابدار دارالفنون بوده است ودرسال 1276هجری قمری منصب کتابداری به وسیله ناصرالدین شاه به جعفر قلی خان نیّرالملک واگذارشد.درسال 1280 هجری قمری شاه زاده اعتضادالسلطنه کتابخانه ای که مجموعه ای ازکتاب های فارسی وخارجی را تهیه می نماید ،مجدداًدرکتابخانه دارالفنون (کتابخانه معارف عمومی )قرار گرفته وشهرت می یابد.

این کتابخانه (کتابخانه معارف عمومی دارالفنون )تا سال 1316شمسی فعال بوده است،جون در23شهریور 1316کتابخانه ملی درساخنمان جدیدآن درخیابان رافائیل (30تیر فعلی )به وجودمی آید ،لذا به دستور علاِ الملک وزیر معارف ،کتاب های کتابخانه معارف عمومی دارالفنون به آنجا انتقال می یابد.

امّااز آن جاکه دارالفنون دارای مراکزآموزشی مختلفی بوده است وبه ترتیب به صورت واحدهای آموزشی مستقلّی درمی آید ،مانند دانشکده طب _دانشکده پلی تکنیک و.....لذا در سال 1313شمسی کتابخانه معارف فنّی به وجود می آید.درسال 1316کتابخانه ملّی تعداد2991کتاب چاپی و2423کتاب خطی و62کتاب عکسی دارد،امّاکتابخانه دارالفنون دراین سال فقط 877کتاب ،موجود دارد.تعداد کتاب های جاپی موجوددرکتابخانه معارف فنّی درسال 1315به تعداد 4392بوده است بعداًهمین کتابخانه معارف فنّی به وزارت معارف که محل آن در تالار آینه بوده است انتقال می یابد.درسال 1346که باشگاه معلمان وزارت آموزش وپرورش شروع به کار می نماید ،کتاب های موجود درکتابخانه تالار آینه به آن جا منتقل می گردد(خیابان کاشان فعلی )که مدیریت آن  را در آن زمان آقای احمد مهران به عهده داشته اند.

امّا کتابخانه دارالفنون برای رفع نیازعلمی وتحقیقاتی  دانش آموزان ومعلمان خود به کار خودشان تاشروع انقلاب اسلامی ادامه می داده است.

پس از انقلاب دارالفنون مدّتی به مرکز تربیت معلم تبدیل گردیدومدتی هم مرکز آموزش عالی ضمن خدمت فرهنگیان وزارت آموزش وپرورش شد.درسال 1367این بنای ارجمندبه شماره 1748درفهرست آثارملّی ایران به ثبت رسیدودرزمان آقای حسین مظفر،وزیر وقت وزارت آموزش وپرورش بهره وری از دارالفنون با عنوان :(گنجینه ومرکزاسناد دارالفنون وزارت آموزش وپرورش )به عهده پژوهشگاه مطالعات آموزش وپرورش قرار گرفت  که اکنون با نظارت سازمان میراث فرهنگی وگردشگری درحال مرمت وباز سازی است ،وانشاءِالله پس از اتمام بازسازی دوباره کتابخانه دارالفنون باکیفیتی بهتر از گذشته به کار خود ادامه خواهد داد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 12:4  توسط فتح اله توحیدلو  | 

تجربه های معلمی من.(1)..

درس بینش دینی

 

  دردبیرستان شهید بهشتی منطقه ده تهران سال 1364معلم بودم ودرس بینش دینی تدریس می کردم مؤلفین کتاب آقایان دکترغلامعلی حداد عادل ودکترسید عبدالکریم سروش بودند. جون هنوز حال وهوای قبل از انقلاب  درسالهای اولیه  انقلاب وزیدن  داشت لذا مارکسیست هاهم فعال بودندوخوراک فکری برای سمپات های  خود تهیه  می کردند واین کتاب  درواقع ردیه ای  بود براصول حا کم بر افکار مکتب مارکسیست .

جون خودم هم  علاقه فراوانی به دانستن مسائل  اجتماعی وفکری آن روز داشتم به آن کتاب علاقمند بودم وباوجد و شوری زائدالوصف  به تدریس آن می پرداختم

تشت رسوایی اصول مارکسیسم رایکی پس از دیگری ازبام می افکندم وپیروز از رزمی که کرده بودام  به جایگاه خودبر می گشتم .

    زمان امتحان فرا رسید سئوال هارابه دانش آموزان دادم  تاپاسخ سئوال هارا برایم بنویسند .دانش آموزی ازجای خود برخاست واجازه خواست ،گفتم بفرمائید ،جه سئوالی دارید ؟بیان کردند:استاداصول مارکسیستی که خودم قبول دارم بنویسم یا آنکه شما تدریس کرده اید !گفتم معلوم است، آن را که من تدریس کرده هم!!.

 

درس فلسفه

 

 درسال 1365درکلاس سوم دبیرستان فلسفه  تدریس می کردم به دانش آموزان از افلاتون وارسطو می گفتم آنان  همچنان به سخنانم گوش می دادند که دها ن هاشان باز می ماند .یک لحظه فکر کردم که شاید دارند با دهان هاشان درس ام  را گوش می کنند. روز اول درس فلسفه بود،خواستم قبل از تدریس ام از دانسته های دانش آموزان در مورد درس فلسفه اطلاعی داشته باشم .سئوال کردم ،بچه ها مارکسیسم یعنی جه ؟وقت دادم ،یکی از بچه های درس خوان ،دستش را بالا برد واجازه خواست پاسخ بگوید ،خوشحال شدم ،دیدم هنوز هستند دانش آموزانی که مسائل تاریخی واجتماعی را می دانند،گفتم بگو پسرم ،پاسخ داد:کسانی که به فکر مارک هستند به آنان مارکسیسم می گویند!!مثل این که سطل آبی را به سرم ریخته باشند،وا رفتم ،نطقم کورشد،چراباید این طورباشد؟چرا بایدبهترین درس  در کلاسی تدریس شودکه تنبل های دبیرستانی در این رشته  ثبت نام کرده اند،معدل ریاضی وتجربی را کسب نکردهاند و از بد حادثه این جا به پناه آمده اند(البته دانش آموزانی هستندکه معدل دو رشته دیگر را آورده اند ودر رشته ادبی ثبت نام کرده اند)

  روزی در همین کلاس تدریس می کردم ،بسیار خسته بودم ،شب پیش رابه علت حادثه ای که پیش آمده بودتا صبح استراحت نکرده بودم ،بچه ها ساکت ساکت بودند،وبه حرف هایم گوش می دادند.یک لحظه درحال تدریس خوابم بردواحساس کردم مطلبی خارج از موضوع از دهانم خارج شد،ناگهان بیدار شدم و به بیان مطلب اصلی خود ادامه دادم ،بچه ها اصلاًمتوجه نشدند !مانده بودم آیا آن حرف بی ربط مرا نفهمیده اند یا کل مطلب درس را!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:38  توسط فتح اله توحیدلو  | 

انشا نویسی در مدارس

 

مهمترین ابزاربهترنوشتن چیست ؟جگونه می توان خلاقیت های درست نوشتن رادرجوانان پرورش داد؟جرا در فضای آموزشی ما درس انشا جدی گرفته نمی شود؟ چرا باوجودصرف وقت دانش آموزان به مدت دوازده سال درواحدهای آموزشی وبعداز کسب  دیپلم حتی توانایی نوشتن یک درخواست راندارند.

برآنم دراین زمینه تجربیات ۲۶سال معلمی ام رابنگارم .بدون اینکه به دنبال کشف مجرم های خیالی بگردم، باید بگویم که معلمان مادرمدارس مسؤولند! ‌‌چراکه آنان دغدغه یادگرفتن ونوشتن رانداشته اند،نیازی به دانستن نمی دیدند،وقتی معلم جماعت خودش به دنبال آگاهی وکسب علم نبود،چگونه می توان انتظارداشت که دانش آموزان راترغیب به خواندن ونوشتن کند.

(ذات نایافته ازهستی بخش              کی تواند که شودهستی بخش )

   ما،دردوران تحصیل، بدون آموختن مقدمه ای ویانحوه نگارشی ازطرف راهنمایانمان، انشانوشتن راشروع می کردیم. یک عنوان راپای تخته می نوشتند، مثلا«علم بهتراست یاثروت »یا«بهار راتعریف کنید»یا«ادب مردبه زدولت اوست »ویا«تابستان را جگونه گذرانیده اید»، عنوان های خشک وتکراری که می بایستی بدون داشتن اطلاعات ازفنون نویسندگی وبدون مطالعه کتاب های نویسندگان برجسته، دست به قلم می بردیم ومی نوشتیم .آن  انشا هاچه از آب درمی آمد؟معلوم است وقتی که بخواهد از سراجبار بنویسد جزاین نمی نویسد !«البته واضح ومبرهن است که .......»ودرآخرهیچ! مابزرگ شدیم ومدرک دیپلم را به قول جلال آل احمدبه یدک کشیدیم، اما نویسنده نشدیم. درایامی که با عنوان مدیر گنجینه ومرکز اسناد دارالفنون دراولین دبیرستان ایران مشغول به خدمت بودم تدوین ونوشتن کتاب تاریخ شفاهی دارالفنون راشروع کردم. با شخصیت های دانش آموخته دارالفنون یابه عبارتی برآمدگان آن مدرسه مصاحبه هایی ترتیب می دادم. وقتی پای صحبت این بزرگان می نشستم واز خاطرات دوران تحصیل آنان می پرسیدم، یکی ازخاطرات خوبشان نوشتن انشا بوده است که غالبا اظهارمی نمودند: «اشای من دراستان یا کشور اول می شد»به این ترتیب به نوشتن انشاهایشان افتخارمی کردندومی گفتند:«درمدرسه انشای من انتخاب شدودرصف مدرسه در حضور وزیر خواندم ».

  آقای مهدی فولادوندمترجم قرآن ونهج البلاغه که فارغ التحصیل دارالفنون است، درمصاحبه شان می گویند:«من انشایم ازهمه همشاگردانم بهتر بودواشای مرا برای جلسه باشکوهی که در وزارتخانه برگزارشده بود انتخاب کردندورفتم وانشایم راخواندم ».

 ازنشانه های رشدفرهنگ درهرجامعه، یکی مطالعه کتب مفیداست همچون کتاب قصه های نویسندگان صاحب نام. اگربخواهیم به این نتیجه برسیم که باید همه دانش آموختگان بتواننددر نوشتن هایشان از قدرت استدلال بهره ببرند:

    اول باید خودمان اهل مطالعه بوده وجویای آموختن حرف ها و مطالب تازه باشیم.

    دوم اهل قلم باشیم، بنویسیم. سعی کنیم آموختن، تفنن برای مانباشد بلکه همچون نفس کشیدن باشد، به قول مرحوم علی شریعتی: «اگرمطالعه نکنم می میرم » او می گفت:« مگر می توان برای نفس کشیدن وقت گذاشت؟ اگر نفس نکشم می میرم، اگر مطالعه نکنم می میرم ». حال چنین معلمی که باتمام وجوداز نوشتن وخواندن می گوید،شاگردانش هم باتمام وجود درس او را آویزه گوش می کنند وبرای همیشه به خاطر می سپارندو سپس عمل می کنند و در نتیجه عالم باعمل می شوند.پس اگر فرزندان ماباقلم ونوشتن مأنوس نشده اند،بدین علت است که هنوز اهل مطالعه نشده اند،هنوز استفاده از کتابخانه رابه عنوان یک عامل مهم آموزشی در خود نهادینه نکرده اند.

   سوم اینکه معلم باید نوشته های محصلین را در کلاس، وقت خواندن دانش آموزان با حوصله گوش کند. و به نوشته های آنان بها دهد، تا در نویسنده بذر شوق بکارد. آنان را دوست داشته باشد و انصافاً برای آنان وقت بگذارد و از صمیم دل برای آنان دلیل راه باشد. ایراد نوشته ها را متذکر شود، نحوه اصلاح آن را آموزش دهد. و فضای کلاس را طوری آماده کند که دیگر محصلین تمایل به گوش کردن انشای همکلاسی های خود را داشته باشد.

   چهارم از دانش آموزان بخواهد که مقاله بنویسند و روزنامه دیواری در مدرسه راه اندازی کنند، وخود محصلین، آنها را ارزیابی نمایند. جلال آل احمد موفقیت خود را در نوشتن، وجود کلاس های درس ادبیات استادش عباس اقبال آشتیانی می داند و می گوید: اولین بار نوشته هایم را در کلاس می خواندم و علامه اقبال آشتیانی آن را با دقت گوش می کرد و سپس نسبت به تصحیح آن و رفع مشکلات نوشته اقدام می کرد.

   ودر آخر، بهترین راه برای موفقیت در نوشتن انشا آموزش تلخیص آثار خوانده شده از سوی دانش آموزان است، باید به آنان نحوه مطالعه کتاب و همچنین طریق تلخیص آن را آموخت. اگر دانش آموزان علاقه مند به این روش شدند نه تنها با نوشته های بزرگان آشنا می شوند، بلکه خود به خود کمک شایانی به زیبا نوشتنشان خواهد شد، به علاوه این عمل توانایی های فکری آنان را هم توسعه خواهد داد.

   بدین سان بود که نویسندگان نامبردار پدید آمدند، آنان اول با آثار بزرگان آشنا شدند، کتاب های موجود دور و بر خود را خواندند، به قصه و نوشته و نویسنده علاقه مند شدند و کم کم به خلاقیت رسیدند و اکنون وقتی به گذشته ها نظر می کنیم می بینیم که دانش آموزان آن دوره در کار نوشتن تبحر بیشتری داشتند، شاید در روزگار ما که رسانه های گروهی از هر طرف ما را در بر گرفته اند و شبکه های مختلف تلویزیونی با برنامه های خوب و بد خود فرزندان ما را محاصره کرده اند دیگر حتی فرصت مطالعه درس های خود را هم ندارند. این مشکل بزرگ ماست. به جرأت می توان گفت که هزاران فیلم سینمایی آموزنده و در خور تماشا به هیچ وجه جای مطالعه یک کتاب ارزنده را نخواهد گرفت، درست است که آموزش سمعی و بصری به مراتب بهتر از آموزش های سنتی و قدیمی است. اما در شکوفایی استعداد نویسندگی دانش آموزان، فقط و فقط مطالعه کارساز است. سپس پای به میدان نهادن و دست به قلم بردن در هر زمینه که باشد. از بیان شرح خاطرات گرفته تا نوشتن پیچیده ترین مسائل و موضوعات دنیای کنونی.

   درپایان ضروری می دانم که برای راهنمایی علاقه مندان به زیبا نوشتن، آنان را به قسمتی از آثار برگزیده نظم و نثر فارسی که در کتابخانه های معتبر موجود است و مشخص ترین آنها کتاب چهار مقاله عروضی سمرقندی و منشئات قایم مقام، گلستان و بوستان سعدی، آثار نویسندگان معاصر نظیر پرویز ناتل خانلری، محمدعلی اسلامی ندوشن، جلال آل احمد، محمودمحمود، سعید نفیسی، محمود دولت آبادی و ترجمه های محمدقاضی است، معطوف دارم تا انشاءالله بتوانند استعداد خود را در این زمینه شکوفا سازند.

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 0:39  توسط فتح اله توحیدلو  | 

علل عقب ماندگی ما

 

موضوعی که شایدبیش از پنجاه سال است درذهن بزرگان ماخلجان دارد.میرزاملکم خان ،تقی زاده آنرا نوعی می دیدند،سید جوادطباطبایی،بابک احمدی وجهانبگلو نوعی دیگر.اقای مطهری در چهل سال پیش، علل عقب ماندگی مسلمین را،اززاویه دیگرمی دید.نویسنده کتاب ماچگونه ما شدیم صادق زیباکلام که نمی خواهدگناه عقب ماندگی ما را غرب بداند،می گوید،ازماست که برماست ،ایشان سعی وتلاش فراوانی درارائه دلیل براین باوردارد،که حق هم بااوست

  مذهب همیشه دراین بحث واردمی شود،یکی می گویداین علل از مذهب است ،دیگری می گویدازابزاری کردن مذهب است وگروهی می گویندتوجیه نحوه استفاده ما ازمذهب است. می گوینداگرمذهب راکناربگذاریم یا آنرا به حاشیه ببریم ،فقط سعی مان ،استفاده ازآن برای آخرتمان باشد ،پیشرفت اغازمی شود.دکترعلی شریعتی ودکترسروش هم ازمذهب راستین ،ان مذهبی که به تریاک وافیون ملتها تبدیل نشده باشد،درحقیقت اسلام علوی است که ما را نجات خواهدداد و از عقب ما ندگی بیرونمان خواهد آورد دادسخن داده اند.

حال حق باکیست ،یادمان باشدحقیقت در دست یک نفرنیست وهمه چیز را همگان دانندوهرکس اندکی ازحقیقت رافراچنگ آورده است .امیدوارم روزی نظراتم رادراین خصوص بنو یسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:14  توسط فتح اله توحیدلو  | 

این حافظ کیست؟

 

 

 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی      خطاب امدکه واثق شو به الطاف خداوندی

    این حافظ کیست که اگز جوانان ما به او و عرفان او دست میافتند، حتی اگر به قبسی از تجربیات عرفانی او پی می بردند، دیگر به دنبال نویسندگانی چون جبران خلیل جبران، ریشارد مورفی، پائولوکوئیلو و ... نمی رفتند. چرا که حافظ خود غوطه ور در دریای پهناور عرفان اسلامی است. و آنان در کتابهایشان نسیم اندکی از عرفان را فراهم آورده اند.

    اگر جوانان ما به مطالعه کتابهای آنها علاقه نشان می دهند، به خاطر این است که در آن کتب، اندکی، آن هم به طور مبهم، از آن عرفان اسلامی را به رخ کشیده اند.

    بر نویسندگان متعهد و برخوردار از عطر عرفان اسلامی ضروریست که دست بکار شوند و در شناساندن این انسان بزرگ و محتوای افکارش به نسل حاضر تلاش نمایند.

    البته در چند سال اخیر کارهای جدی و خوبی در این خصوص انجام شده که در قالب کتاب و لوح فشرده در بازار نشر عرضه شده است.

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد      آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:8  توسط فتح اله توحیدلو  |