پیر معارف و پدرمدرسه جدید
حاج میرزا حسن رشدیه( 1363-1267 قمری) و (1944-1851 میلادی)
میرزاحسن فرزند آخوند ملا مهدی تبریزی روز جمعه 5 رمضان1267 قمری(میلادی1851)در تبریز بدنیا آمد،از5سالگی به مکتب خانه های آن زمان رفت و مدت 16 سال از دانش حوزوی بهره گرفت (5 سال مکتب خانه تعلیمات ابتدایی و 11 سال دانش عربی،ادبیات و فقه) و پس از آن در یکی از شهر های تبریز پیشنماز شد.
میرزا حسن در اثر مطالعه روزنامه های حبل المتین،اختر و ثریا ابه دانش جدید و مدارس جدید علاقه مند شد، وی در کتاب خود به نام(کفایة التعلیم) می نویسد:روزنامه ثریا بسی تاریکی ها را برایم روشن کرد.
وی با همه وجود حس کرده بودکه باید تغییر در شیوه تعلیم و تربیت به وجود آید،بر آن شد تا به مصر یا به بیروت سفر کند و در دارالمعلمین یکی از این دو شهر با اصول آموزش و پرورش نوآشنا شود.در سال 1298 قمری به دارالمعلمین بیروت وارد شد و به مدت 2 سال اصول تعلیم و تربیت را فرا گرفت و از معلمی که الفبای فرانسه را به شیوه تازه ای درس می داد اصول تعلیم الفبا را یاد گرفت و پس از تطبیق آن با اصول الفبای فارسی شیوه نویی را به وجود آورد که راه را برای یادگیری خواندن و نوشتن بی سوادان ساده می کرد.
رشدیه در سال 1300 قمری برای تاسیس مدرسه جدید از بیروت به سوی ایران آمد،در راه سفر از مدارسی که در اسلامبول با شیوه جدید کار می کردند دیدن کرد،شیوه کار آنان را پسندید،اما ایران را به سبب اوضاع اجتماعی آشفته ای که داشت برای این کار مناسب ندید،باچار به ایروان رفت و نخستین مدرسه رشدیه را برای مسلمانان آنجا به وجود اورد.
این مدرسه به مدت چهار سال دایر بود،رشدیه با استفاده از تجارب روس ها در تشکیل چنین مدرسه هایی روز به روز به رونق مدرسه خود بیافروزد،تا این که ناصرالدین شاه در بازگشت سفر فرنگ ،مدرسه را دید،رشدیه از پادشاه ایران خواست که به او اجازه تاسیس مدرسه ای در ایران داده شود،امّا این خواهش وی برآورده نشد و مدرسه وی را نیز منحل و اثاثیه آن هم توقیف گردید. چندی بعد با یاری بعضی از مصلحان به ایران آمد و در تبریز کار خود را آغاز کرد،امّا در روز امتحان رئیس السادات شهر دستور داد مدرسه را ببندند و حکم تکفیر رشدیه صادر شد و وی مهدورالدم اعلام گردید.
رشدیه ناچار شبانه از تبریز به مشهد گریخت،6 ماه بعد که رئیس السادات وفات یافت دوباره به تبریز آمد و در محلّه بازار،مدرسه را ایجاد کرد.این بار نیز مدرسه را غارت و مدیر آن را تهدید به قتل کردند.باز هم رشدیه از را روسیه به مشهد رفت و چند ماه بعد باز به تبریز آمد ودر محلّه چرنداب،مدرسه ای را دایر کرد،در این زمان تعداد شاگردان به 370 نفر رسیدند،باز هم مکتب داران که از این کار ناراضی بودند به پدر رشدیه اخطار دادند تا مدرسه را ببندد و مدرسه بسته شد. حکم تکفیر دادند،رشدیه باز به مشهد گریخت و وپس از 6 ماه مجدداً به تبریز آمد و در محلّه نوبر،مدرسه ای ایجاد کرد، به طور کلّی بسیاری از متشرعان با مدرسه رشدیه مخالف بودند زیرا آنان برنامه درسی مدارس را نمی پسندیدند، با این همه عده ای مجتهدان علم و فرهنگ دوست از وی حمایت کردند،مانند حاج میرزا جوادآقای مجتهد و حاج میرزاهادی نجم آبادی و بسیاری از شخصیت های اجتماعی دیگر مانند امیر نظام و امین الدوله وی را حمایت کردند ولی دشمنی عین الدوله با رشدیه باعث شد که وی را به کلات تبعید کنند.این دشمنان ( اتابک و عین الدوله) معتقد بودند اگر رشدیه را به حال خود بگذارند الفبا را تغییر خواهد داد،روزنامه نویس هم که شده است و گناه روزنامه نویسی کمتر از گناه مدرسه تاسیس کردن نیست. بعضی اوغات هم در خانه و مدرسه بعضی ها را دور خود جمع می کند و به بهانه این جرم ها بود که وی را به کلات خراسان تبعید کردند.
رشدیه پس از 9 سال که آزادی خواهان قدرت یافتند و فرمان مشروطیت صادر شد به شهر باز گشت و کار خود را ادامه داد
نوآوری های رشدیه را می توان این گونه خلاصه کرد:
1-دگرگونی در شیوه آموزشی
زیرا تا قبل از رشدیه یکی از کارهای سخت، آموزش خواندن و نوشتن بود.شمس الدین رشدیه فرزند وی که خود 5 سال به امر آموزش مشغول بود از قول پدرش می نویسد:
(روزی از پدر شادروانم شنیدم که می فرمود:خدمت بزرگ من تاسیس مدرسه در ایران نیست،اگر من این کار را نمی کردم، دیر یا زود دیگری این کار را می کرد ،خدمت ذی قیمت من ایجاد الفبای صوتی است که راه آموزش را سهل وآ سان کرده است و نوآموزان بی گناه را از آن کوره راه ها و عذاب ها خلاص کرده است. با این اصول که کودن ترین اطفال در 60 روز نوشتن و خواندن را می آموزند.)
2-نکته دیگر این که رشدیه در آن توجه نمود،درک مطلب دانش آموزان بود،زیرا تا پیش از آن اطفال مطالب را طوطی وار حفظ می کردند و همچنین دگرگونی در محتوای کتاب های درسی بود.،این مطالب از دو نظر قابل توجه است:
الف-سادگی نسبی مطالب
ب-پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی
3-تنضیم برنامه درسی نیز از ابتکارات وی می باشد،او برای هر ساعت درس،درسی مخصوص را پیش بینی کرده بود.
4- امتحان(ارزشیابی) تحصیلی و از همه مهمتر تنظیم نظام نامه برای مدرسه بود که نشان می دهد مدرسه از نظم خاصّی باید بر خوردار باشد.
بهر حال این پیر معارف و پدر مدرسه جدید هنگامی که در صف اتوبوس ایستاده بود،اتوبوس به طرف او می آید،وی در جوی آب می افتد و ران او می شکند،قلم پایش خورد می شود ودر اثر همین بیماری جهان هستی را به درود می گوید.یادش گرامی باد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
این مقاله در شماره ۳۴۰ هفته نامه نگاه وزارت آموزش و پرورش، در هفته چهارم فروردین ماه سال ۱۳۸۷ چاپ شده است.
