تقدیم به همه معلمینم
به مناسبت برگزاری نمایشگاه کتاب
آغاز به کار بیست و یکمین نمایشگاه کتاب تهران برای اهالی کتاب و اهل قلم ومعلمین دردمند و افراد کتاب خوان، حال و هوای دیگری دارد. آنان در برنامه های کاری خود، زمانی را هم برای دیدار از نمایشگاه منظور می کنند، گویا گم شده ای دارند و به دنبال یافتن آن می کو شند،که شاید فرصت هم اندک است و انبوه جمعیت علاقمند به کتاب در قرفه های ناشرین، مانع جستجوی مطلوب آنان می گردند.
چرا باید کتاب خواند؟ چه چیز را باید دانست؟ نقش و تأثیرکتاب در زندگانی ما چه می باشد؟ آیا کسانی که کتاب نخوانده اند و شاید علاقه ای هم به آن ندارند، در نحوه زندگانی خود با دیگرانی که کتاب خوان هستند، تفاوتی است؟
جواب سئوال من آن قدر بدیهی است که ، اصل سئوال من را زیر سئوال می برد! مگر آن کسانی که در این روزگار از کتاب بهره نمی برند و فرصتی را برای مطالعه آن نمی گذارند، فکر نمی کنند؟ و برای آگاهی مورد لزوم خود در زندگانی راه های دیگری نمی جویند؟ آیا همین تعاملات انسان ها با هم، همین زمانی را که برای تماشای برنامه ها و سریال های رنگ به رنگ تلویزیون و فیلم های سینما صرف می کنند و در مراسم و جشن های دوستانه و فامیلی شرکت می نمایند، رشد فکری و آگاهی اجتماعی و شناخت پیرامونی، برای آنان حاصل نمی شود؟ آیا جامعه نمی تواند دانشکده های ما باشد؟ آیا تجربه هایی که از محیط و اجتماع به دست می آوریم ، تاثیر نخواندن کتاب را بر ما جبران نمی کند؟ این هم سئوالی است، و باید به دنبال پاسخ آن بود.
از طرف دیگر، اصلاً ما بخوانیم و آموخته ها ی خود را از مطالب کتاب افزایش دهیم و بشویم یک کتاب مجسم! آیا می توانیم مشکلات اقتصادی و معیشتی خود را مرتفع نما ییم؟ آیا در بازار بین یک کتاب خوان دانا و یک فرد معمولي نخوانده کتاب، تفاوتی هست؟ آیا سرمایه داران محترم و مغازه داران ارجمند تفاوتی بین این دو قشر قائل هستند؟ شاید فرق دیگر هم باشد، اهالی کتاب خوان و نویسنده در تهیه ارزاق معمولی برای گذران زندگیشان درمانده اند و آن دیگری برخوردار از آرزوهایش.
راستی تیراژ کتاب های نشر یافته در جامعه ما چه میزان است؟ اگر سری به بازار کتاب و کتاب فروشی ها بزنیم و کتاب هایی را که نشر می یابند ملاحظه کنیم، می بینیم، اگر کتاب چاپ شده، کتاب درسی و دانشگاهی باشد، یعنی دانشجو برای نمره آوردن درسش مجبور به تهیه آن باشد، می توان تیراژ آن را تا 4000 نسخه مشاهده کرد، امّا چنانجه کتاب درسی نباشد، مثلاً از نوع کتاب های اجتماعی باشد، اگر مولف آن هم معروف وشناخته شده باشند تیراژ آن تا میزان 2000نسخه وغیر از آن 1000 نسخه یا 1500 نسخه را شاهدیم.
جمعیت تهران ما چند میلونی است؟ 12میلون، تعداد کسانی که باید از این 12میلون اهل کتاب و کتاب خوانی باشند باید چقدر باید باشد؟ با توجه به این که جامعه ما یک جامعه جوان است – شاید بیش از60 درصد جمعیت - حالا بگو 3 میلون کتاب خوان؛( به طور تخمینی) کل جمعیت ایران چه میزان است؟ 70 میلون، آیا این تیراژ کتاب در جامعه ما، 2000 یا 4000 نسخه، چه پیامی را می رساند؟ چه می گوید؟ تعدادی از این میزان تیراژ را هم که خود وزارت ارشاد می خرد و به کتاب خانه های عمومی اهدا می نماید.
از میان افراد کتاب خوان که اهل خرید کتاب اند، تعدادی را هم سراغ داریم که کتاب بازند! همچون آدم های کفتر باز! فقط علاقه به خریدن کتاب دارند، بیماری کتاب خریدن دارند! به کتاب وقطع کتاب و قطروشکل کتاب نگاه می کنند وکیف آن را هم می برند! کتاب را در دست گرفتن و فقط در حد تورق نمودن و همین.
گروه دیگری هم از اهل کتاب، کسانی هستند که در خانه شان، درقسمتی از اتاق پذیرایی شان به صورت دکور زیبا کتاب خانه ای را تهیه کرده اند.، کتاب هایی را که می خرند، باید قطع آن به اندازه قفسه کتاب خانه شان باشد، نه کوچکتر باشد که دکوراتاق بدریخت و از شکل بیافتد، و نه بزرکتر باشد، که در قفسه ها جا نگیرد!!
یک گروه دیگر هم هستند، امّا آنان نوعی دیگر اهل کتاب هستند ،کتاب می خوانند، چرا؟ چون شب وقتی می خواهند بخوابند، خوابشان نمی گیرد، کلافه اند،این کتاب باعث نجات آنان است! کتاب را باز می کنند و شروع می کنند به خواندن، هنوز چند پاراگرافی از کتاب را نخوانده اند، خمیازه ها، پشت سرهم خود را نشان می دهند.عجب معجزه ای ، گاه قرص ها ی خواب آورهم بدین سرعت اثر نمی کند که خواندن چند صفحه، باعث به خواب عمیق فرو رفتن می شود!
دوستان خوب من، همکاران فرهیخته من، این ها آسیب شناسی کتاب خوانی جامعه ماست ،ساخته ذهن من نیست، در شهر من بار ها مشاهده می شود.
این روزگار، روزگار خوبی است، چرا که دوران ما را، دوران انفجار اطلاعات نام گذاری کرده اند، بمباران اطلاعات می شویم، اینترنت هر چه بخواهی و نخواهی را در اختیارت می گذارد. ماهوارها با چند صد کانال،در فرمانت هستند. روزگاری بود ما در ایران ، دو کانال یا سه کانال داشتیم، آن هم نه شبانه روزی، بلکه فقط چند ساعت از شب را ، وتازه با آن برنامه های کذایی اش- قبل از انقلاب را می گویم -همیشه یادم بوده و هست آن زمان، آن زمان هم مشکل کتاب نخواندن داشتیم! چرا انقلاب شد؟ مگر یک علت آن، نیاز بدانستن نبود.مگرما خواندن را آه نمی کشیدیم ، مگر دغدغه ما، آگاه شدن ، فهمیدن و سپس به آموخته ها عمل کردن نبود.آیا گذراندن اوقات فراغت جوانان، که این همه امکانات هم برایش افزایش یافته، بخصوص وقتی را که برای استفاده ایتتر نت صرف می کنند و چت ( گفتگو ) های فراوانی که دارند.می توانند جای کتاب خواندن را بگیرند. استادان ما، به ما می آموختند که با خواندن رمان و ادبیات کلاسیک، کتابخوانی را شروع کنیم ، ما را با تولستوی ، ماتسن ، گوگول ویکتور هوگو، جک لندن، نیکوس کازانتا زا کیس شکسپیر-آشنا می کردند.چه دنیایی ، چه روح های با عظمتی. نویسندگان همچون حکیمان بزرگی بودند که آرمان های بزرگ جامعه را و آسیب پیش آمده به آن را ،بسیار حکیمانه و مو شکافانه با قلمی بسیار جذاب برای ما ترسیم می کردند، به طوری که ما تا پایان داستان با شخصیت های داستان و دغدغه هاشان زندگی می کردیم. دیگران کاشتند و ما خوردیم ،حال مگر ما نباید بکاریم برای جوانان خود و آیندگانمان!برادر معلمم، همکارارجمندم، می دانم روزگارت سخت شده است،استادان ما در آن زمان ، این گونه مشکلات را نداشتند، چند شیفت درس بدهند،دغدغه گذران زن و فرزندان تحصیل کرده و بیکارمانده خود را داشته باشند.امّا مگر یک معلم می تواند به رسالت هایش پشت پا بزند، که نشدنی است، معلم می سوزد و با سوختن خود به جامعه اش گرما وروشنایی می بخشد، مگر پیامبران چه می کردند، آیا پیامبران و پیروان برحق آنان که همیشه همچون طبیبان، نه چون طبیبان مطب دار ساکن در یک مکان ،می رفتند، می گشتند،تا کسی را برای هدایت پیدا نمایند.ما از پیروان آنان هستیم،معلم باید همچون عین القضات چوبه دارش را با خودبه هرکجا که می رود حمل نماید.
تمام نظام های آموزشی از تصور ما نسبت به آینده، مایه می گیرند، از این رو اگر تصور ما از آینده یک جامعه، با واقعیت موجود آن منطبق نباشد، نظام آموزشی آن جامعه ، راه خیانت به جوانانش را در پیش گرفته است.( ارکتاب آموختن برای فردا، نوشته آلن تافلر ).
قصدم در این مقاله، کتاب خوانی همکارانم است و بنا ندارم بگویم سیستم آموزشی تنها با ضرورت شناخت تمایل جوانان برای کسب هویت و با بازاندیشی نقش جوانان با توجه به حرفه و نیازهای اجتماعی آنان می تواند نقش موثری ایفاکند.متاسفانه امروز به ندرت از تمام توان موجود در برنامه های مبتنی بر یادگیری در حین عمل استفاده می شود.(آلن تافلر ).می خواهم بیان کنم ،هیچ چیز، در هیچ زمانی نمی تواند جای کتاب خوانی را بگیرد. و همان طور که سرباز باید تفنگ داشته باشد و آن را هم خوب بشناسد ، معلم هم باید اهل مطالعه و کتاب باشد و همه دغدغه اش یاد گرفتن و آموختن باشد.امام صادق علیه السلام می فرمایند:الناس اثنان ، عالم، متعلم و سایرالناس همج. انسان باید در دو حال باشد ، یا معلم باشد یا متعلم، و غیر از آن مثل پشه است ،والهمج فی النار، و پشه در آتش است.جمله ای از شریعتی یادم آمد، او می گفت :مطالعه کردن، اندیشیدن ، کار همیشه من است مگر می توان برای نفس کشیدن وقت گذاشت ، اگر مطالعه نکنم می میرم.
اندراین ره می تلاش می خراش تا دم آخر یکی غافل مباش
چه خوب بود دانش آموزان را هم برای دیدار به نمایشگاه کتاب می بردیم و آنان را بیشتر با کتاب و کتابخوانی آشنا می ساختیم ودر کلاس هایمان هم همیشه به نوعی بحث کتاب را پیش می کشیدیم و برایشان از نویسندگان بزرگ که دارای روح های بزرگ و فکر های عمیق اند می گفتیم . قسمت هایی ازنوشته هایشان را برایشان می خواندیم و جرعه ای از این شراب طهور را به آنان هم می چشاندیم ، استادان فرهیخته ام ، به خدا قسم، این شعررا که همه مان از قدیم به خاطر داریم درست است.
درس معلم ار بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
راستی دیده اید بچه ها وقتی زنگ خانه زده می شود، چه گونه از مدرسه خارج می شوند،گو یا جانشان را از دست ما بر داشته و فرار می کنند.ویا دیده اید ثلث سوم که بچه ها ، برای امتحان دادن به سالن امتحان می روند، در بیرون سالن هرکس کتابش را جایی می گذارد و وقت پایان امتحان که از سالن برمی گردد، چگونه کتابشان را به هوا پرتاب می کنند، رها می کنند وبا خود به منزل نمی برند.آیا نبایستی دانش آموز با کتابش عشق بازی می کرد؟ چرا چنین شده است؟شاید بگویید همه که این گونه نیستد، می گویم با یک گل بهار نمی شود.باید بیشتر فکر کرد!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
این مقاله در شماره ۳۴۳ هفته سوم اردیبهشت هفته نامه نگاه وزارت آموزش و پرورش چاپ شده است.
