اسلام جهانی
از موقعی که نوشتن در وبلاگ را آغاز کردم تا الان نزدیک پنج ماه می گذرد ، و نزدیک یک ماه است که به دلایل مختلف نوشتن در وبلاگ متوقف شده است ، آن هم به این دلیل بود که می خواستم مطلبی بلند و مستوفی در مورد جهانی شدن بنویسم. جسته و گریخته در این خصوص خوانده بودم و یادداشت هایی هم داشتم، اما مطالعات دوباره من در این باره با هدف و نظم بیشتری توام بود. هر چه بیشتر می خواندم، کنجکاوی و ولع من به مطالعه بیشتر می شد، به طوری که هرچه بیشتر می فهمیدم، اشتیاقم به نوشتن کمتر می شد، زیرا احساس می کردم باید بیشر به خوانم.
راستی لذت نوشتن بالاتر است یا لذت خواندن؟ آیا در نوشتن بیشتر انسان ورزیده می شود یا در خواندن؟ منظورم فهمیدن و کامل شدن است. با یک مطالعه کوتاه و یا مراجعه در نوشته های بزرگان و اندیشمندان به دست می آید، آن بزرگانی که حرف های ماندگار داشته و گفته اند و قرن هاست ما آن کتاب ها را می بینیم و می خوانیم واستفاده می بریم وآیندگان هم آن ها را خواهند خواند و لذت و بهره فراوان خواهند برد،کسانی بوده اند که در یک موضوع نوشته اند،مثلاً تفسیر ابوالفتح رازی، یا شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، ویا تغسیرالمیزان علامه طباطبایی، این بزرگان تا آن جاکه توانسته اند در یک حوزه مطالعه کرده و پس از تسلط و تبحر کامل بر موضوع دست به قلم برده و نوشته اند و آثار جاودان از خود به یادگار گذارده اند.
نویسندگانی که پرگویی کرده اند ودر حیطه های مختلف کتاب نوشته اند،کمتر کتاب های آن ها مانا شده است.
نویسندگانی که مثلاً ده جلد در موضوع های مختلف، تالیف داشته اند،بندرت از میان آن ها یک یا دو جلد ماندگار گشته است.بقیّه این کتاب ها فراموش می شوند ، و فقط به کار مصححین و منقحین پر تلاش کتب تاریخی یا ادبی می خورند که آن ها را از صندوق های متروک بیرون بکشند، نو نوارشان نمایند و دو باره به قفسه های کتابخانه های جدید برای فراموش شدن مجدد بگذارند!.
در میان شاعران هم همین طور است، اسم شاعران بزرگ مان را نمی برم، اما ببینید آن ها که مجموعه نوشته هاشان یک جلد بوده است بیشتر ماندگار و خواندنی شده است یا دیگر شاعران بیشترگو؟
نویسندگان هم همین گونه اند.شاید تا زمانی که صاحب اثر زنده است وبدنبال چاپ کتاب خود است و یا هنوز معاصر ماست کتابش را می توانی در کتاب فروشی ها بیابی ، به ندرت می توان نویسنده ای را یافت که کتاب هایش همگی ماندگار شده باشد.
از طرف دیگر نحوه مطالعه این بزرگان است ،هر کتابی را نمی خوانده اند، باید حتماً برایشان ثابت می شد که نویسنده کتاب از بزرگان است، از مشایخ علمی است،صاحب فضیلت و وجاهت علمی است.آن موقع اگر به آن بزرگواران دسترسی داشتند، نزدشان به شاگردی برای تلمذ زانو می زده اند.و هم کتاب هاشان را با ولع می خوانده اند.آن ها بیشتر فکر می کرده اند و کمتر کتاب می خوانده اند.
از مشکلات بشر امروز انفجار اطلاعات است، همچون رگبار همه گونه اطلاعات، بی هوده و مفید، آدم ها را فراگرفته است، و همه مشغول رصد کردن اطلاعات هستند، بدون توان تمیز درست و غلط آن ها. زمانی که برای بدست آوردن اطلاعات صرف می کنیم، سرک هایی که در اینترنت می کشیم، در کتابخانه ها پرسه می زنیم(البته در این مورد کمتر به خود زحمت می دهیم،شاید راحت طلبی گریبان ما را گرفته است، مراجعه به اینترنت، هم فال است وهم تماشا،شاید هم کتابخانه های ما فاقد کتاب های تازه می باشند.)به دنبال یافتن پاسخ مجهولات مان هستیم ، اما این را نمی دانیم که اگر بخواهیم به سرچشمه های اصلی علم دست یابیم، فقط باید به خودمان رجوع کنیم، آن ها هم اگر توانسته اند در حل مشکلات خود موفق باشند پس از کسب منابع اطلاعت از بیرون، که مواد اولیّه برای رسیدن به پاسخ مجهولاتشان است، به خودشان مراجعه کرده اند و از درون، پس از تجزیه و تحلیل مواد اولیّه کسب شده از بیرون،آن ها را یافته و به مطلوب رسیده اند.
برای شناخت و رسیدن به پاسخ مجهولات، نیاز به دانسته های اولیه داریم که منبع آن ها همان رسانه های اطلاعاتی است که شبانه روز بمباران شده آن اطلاعات هستیم، اما آنها به عنوان مقدمه و مواد اولیه هستند ، اگر فکر کنیم این اطلاعات که باعث شده است دنیای ما به صورت دهکده ای درآید و جهانی شدن هم از این امر ناشی شده است، باعث می گردد که ما حلّ همه مشکلات خود را با بدست آوردن آن منابع بدست آوریم خطاست. این منابع بدست آمده را باید در قلب مان (عقل مان) تجریه و تحلیل کنیم، جستجو کنیم و بالاخره پاسخ آن را بیابیم.
یافته ها که همان داده هامان خواهند بود از کانال شناخت، چشم و گوش، وارد قلب (عقل) ما می شوند و در قلب مان تجزیه و تحلیل شده و پاسخ (مجهول) به دست می آید.
اگر راه شناخت را بیابیم و انگیزه ای بزرگ هم برای دانستن و رسیدن به آن داشته باشیم و توکل برخدا را آویزه گوش نماییم،و بی وقفه در تلاش باشیم، حتماً ما هم دریچه های تولید علم را یافته ، و به علم مورد نیاز خواهیم رسید، صاحب مطالب منطقی فراوان خواهیم شده،و بدنبال آن، درست عمل نموده ، راه زنده ماندن، پیشرفت نمودن ،عزیز ماندن، موفق شدن و تسلط برخود را یافته و اثر گذاری مثبت رابر دیگر کشورها آزموده و در این دهکده جهانی از جهانی شدن واهمه نداشته، چه آن را جهانی سازی بخوانند و چه آن راچهانی شدن بدانند، چه پروژه اش بنامند و چه پروسه اش . اثری مطلوب و مورد نظر را در این جهان گذارده و از فراورده های صحیح بشری دنیا برای ادامه زندگی عالمانه و عابدانه استفاده کرده وثابت خواهیم کرد که اسلام همان حکومت جهانی است که برای جهانی شدن این روزگار وعده اش را داده اند.
