حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

پرورش فردیت از دیدگاه علامه اقبال لاهوری

اشاره:

(1)علامه اقبال لاهوری از چهره های برجسته تاریخ پانصد ساله اخیر فرهنگ اسلامی است که دیدگاههای بدیعی در حوزه تعلیم و تربیت ارائه نموده که می تواند برای مربیان و معلمان آموزنده و سودمند باشد . از آنجا که دکتر محمد بقایی ماکان ، نزدیک به 3 دهه است که به کار اقبال پژوهی اشتغال دارند و حاصل آن مجموعه 24 جلدی ( بازنگری آثاز و افکار اقبال ) مشتمل بر 10000 صفحه است از همین رو در همایش جهانی 2003 لاهور به عنوان اقبال شناس منتخب جهان برنده لوح زرین از رییس جمهور این کشور شدند.گفتگویی با ایشان در خصوص مفهوم تربیت از دیدگاه اقبال که یکی از جنبه های فلسفه تربیتی این فرزانه در حوزه آموزش و پرورش است ، انجام داده ام.

ضمن تشکر از استاد ارجمند که این فرصت را اختیار م گذاشتند،سئوالاتم راآغازمی نمایم

                                   **********************

س- ابتدا اجازه دهید سئوال کنم که مشخص ترین اثر علامه اقبال لاهوری در حوزه تعلیم وتربیت جیست؟

ج- همه آثار اقبال راباید به همین حوزه مربوط دانست که نام های مختلف دارند.اقبال اصولاًکتابی مشخص در این مورد به تحریر درنیاورده  ولّی یکی از دوستان محقق وی مرحوم سیدین  از مجموع نظرات علّامه در خصوص تعلیم وتربیت کتابی تالیف نموده تحت عنوان Iqbal’s Educational Philosophy که من آن را باعنوان «مبانی تربیت فردوجامعه»ترجمه نموده ام .بخش قابل توجهی از این کتاب به موضوع تربیت یا پرورش خودیّت یا فردیّت انسان مربوط می شود.

 

س-بنابراین ضروری است که ابتدا نظر شما را در مورد« فردیت»بپرسم و اینکه چه تعریفی برای آن دارید؟

ج-فردیت به طور عام عبارت است از مجموعه صفات جسمانی و معنوی که موجب تمایز یک فرد از افراد دیگر می شود.یعنی صفاتی که طبیعتی خاص به فرد می دهد.

 

س-آیا می توان گفت فردیت به عبارت دیگر همان شخصیت است؟

ج-گرجه به طور خاص چنین است ،ولّی چون نیک بنگریم میان این دو مفهوم تفاوت وجود دارد.فردیت مجموع صفات به واقع موجود است،حال آن که شخصیت مجموع صفاتی است که می تواند موجود باشد که ممکن است به وجود بیاید یا نیاید.یعنی صفات سازنده شخصیت محتمل الوقوع هستند.به همین حهت فرد در تعریف فلسفی غیر قابل تقسیم است برخلاف جنس که می شودآن را به انواع مختلف تقسیم کرد.در حامعه شناسی ،فرد واحدی است که از تجمع آن ها جامعه به وجود می آید.

 

س-اقبال چه تصوّری از ماهیت فرد دارد و چه نقشی برای آن قائل است؟

ج-برای پاسخ بدین سئوال لازم است ابتدا نظرش را در مورد«خود»یا«فردیت»بدانیم،زیرا تصوری که او از «من»آدمی دارد،پایه اصلی فلسفه اوست که بنای اندیشه اش برآن بنیاد شده است .او دیدگاه خود را در مورد «فرد»اول بار در مثنوی اسرار خودی به صورتی همه فهم ،مردم پسند وموثر ارائه داد وسپس همین اندیشه  به دیگر نوشته ها و آثار شعری او راه یافت،تا آنکه سرانجام  به صورتی علمی وفلسفی  در کتاب« بازسازی اندیشه دینی» مطرح ساخت.البته ناگفته نماند که بخشی از زیر بنای نظرات اقبال  در باب «فرد»از اندیشه های متفکران ایرانی ،بخصوص مولوی،شکل می گیرد.از همین روست که مثنوی یاد شده با این ابیات از غزل معروف مولانا آغاز می شود.

 

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر 

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 زین همرهان سست عناصر دلم گرفت   

 شیر خدا و رستم دستانم آرزوست   

گفتم که یافت می نشود،حسته ایم ما    

 گفت آن که یافت می نشود، آنم آرزوست

 

                     بنابراین می بینید که فردیّت واقعی از نظر وی در کسی است که مرد عمل باشد.

 

س- یعنی متمائل به پراگما تیسم است؟

 ج- متمائل نیست،بلکه فرد آرمانی او یک پراگماتیسم تمام عیار است.او درواقع برای ترویج روح عمل گرائی هما ن قدر در شرق کوشید که پیرس  و جیمز درغرب. در آغاز کتاب بازسازی اندیشه دینی یکی از ارزش ها ی قابل تامل قرآن رادر تاکیدی می بیند که این کتاب آسمانی بر« عمل » می گذارد.او در پیشگفتار این کتاب سخن خود را مفتخرانه چنین آغاز می کند«قرآن کتابی است که در مورد عمل ، بیش از اندیشه تاکید می کند».فردیت پویا اندیشه ئی است که حضور خود را در همه آثارش مدام نشان می دهد.فردیت استوار یا خودی پولادین در ساختار فکری او و در شکل بخشیدن به شخصیت انسان آرمانی او دارای اهمیت بسیار است .به علاوه این موضوعی است که از نظر اقبال بنا به دلائل مختلف روان شناسی،زیست شناسی و تربیتی نیز که در سال های اخیر تاکید خاصی بر این موضوع دارند،قابل تامل است.همچنین گسترش حرکت های توده ای و نیز استبدادی،همراه با مشکلات خاص خود،سبب شدند تا این مسئله اهمیت سیاسی روز افسونی بیابد.بسیاری از حرکت ها و نهضت های جدید سیاسی،صنعتی و علمی سعی کرده اند تا فردیت را در اشخاص از بین ببرند.در نتیجه،متفکران مسائل تربیتی و اجتماعی که در صددحفظ ارزش های فرهنگ بشری و هویت انسانی بوده اند و هستند ناجارند که بر موضوع «فردیت»و برتری آن در زندگی تاکید ورزند.

 

س- این درست،ولی اقبال به عنوان اندیشمندی انسان دوست که آگاه است روح آدمی از امکانات عظیمی برای رشد و تعالی برخوردار است،این مسئله را از چه زوایایی مورد مطالعه قرار داده است؟

ج- طبیعتاً قصدم این بوده که به همین نکته اشاره کنم.به نظر او فردیت –یا در اصطلاح شناسی وی «خودی»-وجودی است واقعی وبسیار با اهمیت که مرکز و اساس حیات بشری است.البته می دانید که برخی ازمکاتب فکری،فلسفی و عرفانی خواسته اندحقیقت «خود»یاself   را نادیده بگیرند و آن را تصوّری محض و بی اهمیت بدانند.

 

س- شکی نیست که برخی مکاتب فلسفی به مقابله با این اندیشه برآمدند و «خودی»رانفی کردند ولی آیا در پهنه عرفان هم چنین بوده است؟

ج - اتفاقاً این آخری با «خود انکاری»یا selfnegation ،فردیت را نفی می کند و آن را جزئی از ذات حق می شمارد.وحدت وجود خود آدمی را نهایتا ًدر خود سرمدی مستحیل می سازد.طرفداران انگلیسی هگل  و نیز پیروان آئین وحدت وجودpantheism  بر این عقیده اندکه آدمی بایدهمچون قطره ای که به دریا می پیوند و هستی خود را به عنوان یک موجود مستقل از دست می دهد،بالاترین هدف و اندیشه اش  این باشد که هویت فردی خود را در وجود مطلق فنا سازد.اقبال چنین تفکراتی را فرضیه های فلسفی  گمراه کننده می نام که خطرات اجتماعی و سیاسی به دنبال خواهد داشت.

از همین رو آن ها را با قاطعیت  طرد می کند.او بشدت بر این باور است که اندیشه نفی« خود» یا مستحیل شدنش  در خود نامتناهی نباید آرمان اخلاقی یا دینی بشر باشد،بلکه آدمی باید در حفظ فردیت ارزشمند خویش که دارای امکانات بی پایان  است بکوشد وبا پرورش نیروی ابتکار و خلاقیت بی نظیرخود،آن را نیرومند سازد.در باز سازی اندیشه می گوید:«پایان جستجوی من به معنای رهائی از محدودیت های فردیت نیست.بلکه به عکس به معنای یافتن تعریف دقیق تری در مورد آن است». او در بحثی راجع به شطح معروف حلّاج «اناالحق» می گوید:«تعبیر درست تجربه وگفته ی همیشه ماندنی اش  در این است که او واقعیت  و جاودانگی خودی انسان را در شخصیتی ژرف تحقق بخشید و با شجاعت به اثبات رسانید.

 

س- آیا اقبال این فردیت یا به تعبیر وی «خودی» را فقط در انسان می جوید؟

 ج - یا همانند بسیاری از فلاسفه که مشخص ترینشان فیخته است برای هر موجودی فردیت و خودی قائل است.

از دیدگاه اقبال فردیت یا خودی را می توان به روشنی در همه موجودات زنده یافت،بنابراین دستیابی به فردیت عمیق تر،نمی تواند تنها به انسان محدود شود،زیرا به عقیده وی «دستگاه موسیقی ی زندگی،آهنگی جز خودی نمی نوازد،نوائی که اندک اندک اوج می گیرد و در بشر به تکامل می رسد». اقبال نیز مانند برگسون  فیلسوف معروف فرانسوی،و نیز بسیاری از زیست شناسان صاحب نام معتقد است که همه موجودات زنده در تلاشند تا به فردیتی کامل تر و پیچیده تر دست یابند.به نظر وی  از آن جا که انسان  دارای نیروی آفرینش است،همین امر سبب می شود تا قدرت خود را  که آزادی و امکانات نا محدودی برایش  فراهم آورده،بسط دهد و شکوفا سازد. این مورد  را در کتابم ،به نام «اقبال و شش فیلسوف غربی»آورده ام.

 

س- یعنی در واقع معیار او برای  ارزیابی واقعیت و حقیقت موجودات زنده بر پایه تشخص و میزان اعتلای خودی یا فردیت آن هاست؟

 ج- دقیقاً چنین است.در منظومه بال جبرئل می گوید:

     هر موجودی  می خواهد به جلوه در آید

     در دل هر ذره ای ذوق اعتلاء وعظمت موج می زند.

     بدون چنین ذوقی ،زندگی مرگ است.اگر خودی به کمال برسد،آدمی خدای گونه میشود.

     نیروی خود،دانه خشخاشی را به کوه بدل می کند.

     و اگر به سستی به گراید،کوه را بدل به دانه خشخاشی می کند.

     فقط خودی است که در این جهان واقعیت دارد.

     باقی همه افسانه و افسون است.

     اقبال کسی را  دارای حیات واقعی میداند که بتواند بگوید«من هستم».و این ادعایی است که هر کسی نمی      تواند به زبان آورد.به عقیده وی  فردیت مراتبی دارد و نمی توان آن را تنها در یک فرد فهم کرد. او در مثنوی اسرار خودی  بار ها به این موضوع اشاره می کند و مفهوم حقیقی  تحوّل و تکامل  نفس را در تلاش برای نائل آمدن به فردیتی  کامل تر و غنی تر می نماید:

          

              قطره جون حرف خودی از بر کند                       هستی بی مایع را گو هر کند

  سبزه چون  تاب دمید از خویش یافت                همت او سینه گلشن  شکافت

              چون زمین بر هستی خود محکم است           ماه،پابند طواف پیهم است

              هستی مهر از زمین محکم تر اس                  پس زمین مسحور جشم خاور است

 

به نظر اقبال از میان مو جودات زنده،انسان به بالاترین سطح فردیت دست یافته و بیش از تمامی مخلوقات از حقیقت خود خبر دارد. او می گو ید«طبیعت خودی آدمی چنان است که  هم در برابر  دیگر« من »ها  مسئول است و هم این که در خود متمرکز  و دارای فردیتی خاص میباشد و همه «من»های غیر از خودرا طرد می کند».این نظری است که با عقیده پیروان وحدت  وجود در باب رابطه ی میان «خود»با« عالم»تفاوت دارد.اقبال برایفردیّت بشری چندان ارزش قائل است و به جاودانگی آن چنان اعتقاد دارد و بر این دو،پای می فشارد که در طرد عقائد پیروان آئین نیروانا و نیز صوفیانی که منتهای آمال«من»بشری را در محو شدن  یا ذوب شدن خود متناهی (وجود مطلق)می بینند و آن رابالاترین سرخوشی و سعادت به شمار می آورند،هیچ تردیدی بخود راه نمی دهد.

 

س- شما نزدیک 25 سال است که به اقبال پژوهی اشتغال دارید و چنانکه خوانده ام چیزی در حدود ده هزار صفحه در باره این اندیشمند تألیف یا ترجمه کردهاید.بنابراین می توانم برای این پرسشم سوالی مطمئندریافت دارم  که چرا اندیشه اقبال یا بهتر بگویم چرا ذکر و فکرش معطوف به فردیت وتاکید بر خودی انسان شد و این همه در شناساندن آن ،در تقویت آن،در باورکردن آن ،در پروراندن آن  در میان اقوام شرق تلاش کرد؟

ج-دلایلش متعدد ایت،به عنوان یک شرقی نگاهی به پیروان خودبیندازید.به هرجا و هر حوزه ئی که بنگرید آکنده از مسائل و مشکلات بسیار است که جملگی حکایت از عقب ماندگی دارد،ما در همه چیزچشم نیازمان به دست غرب است،تا چه رسد به یک فرن پیش که اقبال در آن می زیست.او این واپس ماندن را در ضعف فردیت اقوام شرق می داند.او ریشه این نااستواری و تزلزل فردیت را در افکار صوفیانه منحط که گوشه گیری و انزوا را تعلیم می دهند،در رهبانیت و ترک دنیا،ودر تعالیم بی بنیاد تفکرات عاری از حقیقت اسلام می داند.به همین عتت است که در پانزده هزار بیت شعر حکیمانه اش با اندیشه خود انکاری و رهبانیت دینی می ستیزد که ماحصل آن در کتاب باز سازی اندیشه دینی در اسلام مشهود است.در همین کتاب است که می گوید«قرآن با بیان  ساده ومؤثر خود،فردیت و بی مانندی انسان را مورد تاکید قرار می دهد.......ودر مورد سرنوشت او به عنوان واحدی اززندگی،نظری صریح و فطعی دارد».او کاملاً به این حقیقت واقف است که عقیده مبتنی بر نفی خویشتن فاندیشه ایست که وارد اسلام شده و آن را ملوّث کرده،به اعتقاد او این فکر اساساً با روح اسلام  که آن را«ضد فرهنگ کلاسیک یونان»می نامد،تباین دارد.به نظر وی بنیاد تفکر در قرآن بر تجربه ی علمی است،زیرا بر اساس نظر قرآن«در قلمروی معرفت،خواه علمی یا دینی،اندیشه نمی تواند به طور کلی از تجربه های عینی و ملموس منتزع باشد».اقبال معتقد است که پرورش فردیتی فعال و عمل گرا جز از طریق تماس با جامعهئی فعال و پویا ممکن نیست.نفوذ تدریجی فرهنگ کلاسیک یونان در اندیشه ی اسلامی،جریان بینش حقیقی قرآن را تیره و مکدر ساخت.از همین رو بر افلاتون خرده می گیرد واو را حکیمی می داند«از گروه گوسفندان قدیم»زیرا منکر حیات فعال و هنگامه موجود در جهان واقع شد.اقبال با مطالعه ئی عمیق در علل انحطاط اکثر اقوام شرق و بخصوص مسلمانان در دو قرن گذشته،بر آن شد تا بر عقیده خویش در مورد«خودی» باشدت هرچه تمامتر پایبفشارد.او به این نتیجه رسید که مسبب این سر خوردگی و یاس و از هم گسستن رشته های حیات ملی،نفوذ اندیشه مخرب خودانکاری است.هدفش این بود تا در اندیشه خلق جهشی تازه و کیفیتی پویا پدیدآورد و با تبلیغ نظریه خودی و اثبات آن به عنوان نیرویی با امکانات بی حد مادی،فرهنگی و معنوی در میان دیگر نیروهای جهان ملموسات هدایتشان کند.پرورش این اندیشه در آدمی،خواه سر در اغراض شخصی داشته باشد یا اهداف اجتماعی میتواند او را در رسیدن به خواست های  روز افزونش مدد کند.انسان امانتدار شخصیت مستقلّی است که خودش خواست زیر بار آن باشد.در گلشن راز جدید می گوید:

      چه گویم از «من»و از توش و تابش                کند انّاعرضنا بی نقابش

این «من»که پیوسته در کار ساختن است،منبع و سرچشمه ی بسیاری از نیروها وامکانات بالقوه ئی است که  بدون استفاده باقی مانده اند.پیشرفت و تعالی فردیت منوط است به اینکه فرد،خویشتن را در معرض انواع کشاکش ها و فعالیت های زندگی قرار دهد.چنانچه شخص ازصحنه پیکار حیات قدم واپس نهد نهال فردیتش پژمرده و خشک میشود و استعدادهایش ناشناخته می ماند.اقبال به شاعران نیز تذکر می دهد که حتی لحظه ئی ازپیکار با اندیشه های یأس آمیز و مخدر بازنایستند و در برابر مشکلات زندگی شیون ومویه نکنند

 همچو بلبل ذوق شیون تا کجا                در چمنزاران نشیمن تا کجا

  ای هما از یمن دامت ارجمند                آشیانی ساز بر کوه بلند

آشیانی بر ق و تندر در بری                      از کنام  جرّه بازان برتری 

تا شوی در خورد پیکار حیات                   جسم وجانت سوزد از نار حیات                   

                      

  به این ترتیب در می یابیم که اقبال در آثارش به پرورش فردیتی جسور و بی باک  بسیار اهمیت می دهد و این موضوع  برای او بالاترین هدف اجتماعی و تربیتی محسوب میشود.

سخن پایانی - باتشکر از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید.

استاد بقایی :  از ازل تا به ابد فرصت درویشان است.

(1) این گفتگو در شماره 81 اسفند ماه 83 در پژوهشنامه آموزشی پژوهشکده تعلیم و تربیت به چاپ رسیده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:40  توسط فتح اله توحیدلو  |