تبليغاتX
حدیث آرزومندی - دکتر علی شریعتی، معلم دیروز،امروز،فردا

حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

دکتر علی شریعتی، معلم دیروز،امروز،فردا

29خرداد هر سال یاد آور عروج متفکری است که ذهن تاریخی دوستداران اندیشه و اربابان تفکر را معطوف نظریات خود کرده است از بدو مرگ این متفکرتا عصر حاضر تفاسیر و تحلیل ها ی متفاوت و گاه متعارضی از شخصیت فکری و عقیدتی او ارائه داده شده است. 29 خرداد یاد آور درد های عمیق مردی است که با ایمانی بی تاب  و روحی آتشناک و اراده ای استوار به قصد اصلاح و احیای دین و فرهنگ جامعه خود که به مردمش هم به شدت عشق می ورزید، کمر همت بست و پای در عرصه عمل نهاد، عملی که در کلام آتشینش تجلی یافت و دگر گونی فکر و روان انسان ها را نشانه رفت.

    برآنم تا از دکتر علی شریعتی بنویسم. در روزگار جوانی ما، قبل از انقلاب سه واژه بود که هر کدام نماینده شخص خاصّی بود، یکی ( آقا) بود که در نوشته ها و گفته های خود به کار می بردیم، و منظور ما از آن، امام امت (ره) بود و دومی، واژه (مهندس) بود که مربوط به شادروان مهندس مهدی بازرگان می شد و آخرین واژه (دکتر) بود که همیشه منظور، دکترعلی شریعتی بود.

    در روزگار ستم شاهی ، دو گروه از جوانان، بخصوص جوانان دانشگاهی بودند که نمی خواستند غرب زده بمانند و به قول جلال آل احمد هرهری مذهب باشند، به دنبال انتخاب مکتب فکری بودند تا آمال ها و آرزوهای خود را در آن مکتب بیابند، یکی از این دو گروه ، جوانانی بودند که به مکتب اسلام روی آوردند و آن را به عنوان راهنمای عمل در زندگی خود قرار دادند، و گروه دیگر، جوانانی بودند که به مکتب مارکسیسم پناه بردند، به تصوراین که، برنامه عمل در زندگی و نجات را، در آن خواهند یافت.

    جوانان پیرو مکتب مارکسیست از امکانات بیشتری برخوردار بودند، چراکه رژیم شوروی سابق از همه نظر، مخفی و آشکار،گردانندگان اصلی آنان را حمایت می کرد و رژیم شاه هم آنان را از روزنامه ومجله بهرمند می ساخت، مثلاً روز نامه کیهان در آن روز در دست آنان بود.

     آغاز فعالیت های فرهنگی و ایراد سخنرانی های دکتر علی شریعتی در محافل دانشگاهی و حسینیه ارشاد، شور و نشاط غیر قابل وصفی در جوانان مسلمان آن روزگار پدید آورد وآنان را هویت مستقلی  بخشید، به طوری که جوانان متمایل به مارکسیست هم با خواندن کتب دکتر شریعتی به مکتب اسلام روی می آوردند.

زمانی که شریعتی ظهور کرد، دوران عجیبی بود.از سویی استبداد سیاسی سیاه  یک رژیم شاهنشاهی، از سویی تحجر و جمودیت دینی، از سویی استعمار و  وابستگی های اقتصادی و سیاسی شدید و بدنبالش وابستگی های فرهنگی و از سویی یک جریانی که در آن مقطع غرب زدگی نام داشت.وجوّ روشنفکری، در دست روشنفکران مارکسیست و عمدتا، لیبرالیست( نه به معنای امروز آزادی خواه، بلکه به معنای علاقه مندی به ارزشهای سرمایه داری) بود. او در چنین شرایطی ظهور کرد و نور افکنی به زوایای فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی افکند و ملت را به سوی والاترین آرمانی که می شناخت و آن آرمان هویت در پرتو دین بود راهنمایی کرد(زهرا رهنورد)

  اوخود از کودکی هایش این طور می گوید:

    پدرم نخستین سازنده ابعاد روحم، کسی که برای اولین بار، هم هنر فکر کردن را به من آموخت و هم فن، انسان بودن را.طعم آزادی،شرف،پاک دامنی،مناعت، استواری، ایمان و استقلال دل را، بی درنگ پس از آن که مادرم از شیرم گرفت، به کامم ریخت. باز او می گفت:

   پدرم نخستین بار مرا با کتاب هایش رفیق کرد.من از کودکی و از سال های نخستین دبستان، با رفقای پدرم- کتاب هایش-آشناشدم و مانوس. من در کتابخانه او که همه زندگی و خانواده اوست، بزرگ شدم و پروردم.

این بود که به هر کلاسی که وارد شدم، «صد درس» ازهمکلاسانم و «نودو نه درس» ازغالب معلمانم جلو بودم. او بسیارچیز هایی را که باید بعدها در بزرگی و در طول تجربیات و کشمکش ها و کوشش های مداوم سالیان عمر می آموختم،در همان کودکی و آغاز زندگی نوجوانیم ساده و رایگان به من هدیه داد.

  او  در شانزده سالگی، سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم ) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد. او دانشسرا را دوست نداشت و می خواست تحصیلات عالی خود را ادامه دهد، امّا پدر تاکید داشت که وارد دانشسرا شود، شاید علت اصلی این اصرارهم وضع اقتصادی خانواده بود.

    در دوران دانشسرا، روزی بین علی و دبیر روان شناسی که مارکسیست بود، بحثی در گرفت و او با دلیل و منطق، نظرات دبیر را رد کرد. اما دبیر که تحمل شنیدن انتقاد را نداشت ،او را « جنگل بان» خطاب کرد.بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشسرا در روز بیستم مهر ماه 1331 در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) استخدام شد. واز روز یازدهم آبان ماه همان سال، در دبستان «کاتب پور» مشهد مشغول تدریس شد. او کتاب مکتب واسطه را در همین زمان نوشت. این کتاب، در واقع مجموعه سخنرانی های او در انخمن اسلامی دانش آموزان و دانشجویان بود.

    شریعتی علاوه بر تدریس در دبستان،« تعلیمات دینی و اخلاق » کلاس های اول تا چهارم « دوره ابتدایی » را نوشت. این کتاب در سال 1335 منتشر و تا چند سال در مدارس ابتدایی تدریس شد.

او بدرستی می دانست تا« جان» تغییر نکند «جهان«نیز تغییر نخواهد کرد. دیری نپایید که دم مسیحایی او  که پس از مرگش، بیش از زندگی اش، تاثیر گذاشت ، به طیف گسترده ای  از جوانان این مرز و بوم  روحی تازه دمید و موجب گشت تا آگاهی و بیداری که نوید بخش شکوفایی و نوزایی فرهنگی جهت تحقق جامعه انسانی توحیدی است، به تدریج جوانه بزند.

    شریعتی بیش از هر کس دیگری در جامعه ما در پی گسترش و تعمیم و تعمیق « اندیشه انتقادی » بود و اندیشه را در « مقدسات » سنتی و مدرن به کار می بست.شریعتی ما را از خود باختگی در برابر غرب و نیز در برابر سنت و گذشته بر خذر می داشت و به خود اندیشی ، باز اندیشی و آفرینش فرا می خواند.

    شریعتی ضرورت جنبش و تحول فکری و فرهنگی را به عنوان پیش شرط و لازمه هر تحول و انقلاب اجتماعی – سیاسی در عمل نشان می داد و به می پیش برد.

    از لحاظ شیوه عمل می توان کار او را زدودن و پیراستن دانست. زدودن دین از آلودگی ها، پیراستن حقایق مذهبی و سنت از خرافات، جدا ساختن حقایق ناب ازعادات و موهومات عوام و سرانجام برکنار ساختن پرده های جهل و غرض و سوداگری و دکان داری و تولیت های احتکاری از چهره کتاب و سنت.

    دکتر شریعتی به عنوان یک جامعه شناس، از زاویه خاص جامعه شناسی به مذ هب نگاه می کند و در کار خود، به تحلیل های جامعه شناختی نظر می کند. این نکته ای بسیار دقیق و حساس است که اول بار، آیت الله طالقانی، در مراسم شهادت مطهری در حسینیه ارشاد، یاد آوری کردند. گفتند که این هردو بزرگوار-شهید مطهری و دکتر شریعتی-برای اعتلای مذهب و برای تصفیه مذهب از خرافات وآلودگی های ناشی از عوام زدگی، کوشش می کردند.ولی دکتر شریعتی از زاویه جامعه شناسی و شهید مطهری از زاویه فلسفه و کلام هر کدام از یک زاویه به مسئله نگاه می کردند(محمد مهدی جعفری)

    جوانان آن روزگار، قبل از دوره شریعتی، کسی را نداشتند،بیشتر شاعران  معروف یا هرهری مذهب بودند، یا سر در آخورمکتب مارکسیسم نهاده بودند. قصه نویس مسلمان ،نه برای جوانان داشتیم ونه برای کودکانمان، صمد بهرنگی ، هانس کیریستین اندرسن ایران شده بود،کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان داشتیم، اما یک کتاب خوب برای کودک مسلمان نداشت، کتاب هایی که برای کودک چاپ می کردند، مملوّ از رگه های مارکسیستی بود، مگر استاد شهید مطهری، به غیر از این دلیل، کتاب داستان راستان را نوشت؟ استاد محمود حکیمی تنها نویسنده کودک مسلمان آن زمان بود. کارگردانان ، نمایشنامه نویسان، رمّان نویسان همه از آن گروه بودند.با آغاز سخنرانی های های شریعتی در حسینیه ارشاد و محافل دانشگاهی ، تحول و حرکت جدید و شور وشیدایی غیر قابل وصف، برای جوانانی که، از همه چیز محروم مانده بودند، ، فراهم شد.آنان خود را یافته بودند و احساس استقلال فکر و داشتن هویت می کردند، با افتخار از متولیان دانشگاهشان، محلی را برای فعالیت های خود در انجمن اسلامی می خواستند،تا فعالیت های سیاسی خود را سامان دهند و هم کتاب خانه اسلامی خودرا راه اندازی نمایند.

    از این تاریخ به بعد بود که در میان جوانان مسلمان، جوانان اهل قلم، هنرمندان، نقاشان ،تاتر نویسان ، نویسندگان کتاب قصه کودک،رومان نویسان و....پا به عرصه حیات اجتماعی ایران گذاردند. اسم آن بزگواران را نمی برم، که اکثراً در قید حیات بوده و هم فرهنگی هستند و همکارمن در آموزش و پرورش ،واز افتخارات ایران.واکثر جوانانی که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی به سمت وزارت رسیدند و در اداره این مملکت عهده دار مسئولیت های بزرگ شدند ، شاگردان دکتر شریعتی بودند.

    نسل ما در شریعتی پاسخ های جدی به نیاز های دوران خودش را جستجو می کرد؛چون که شریعتی پایی در سنت داشت و پایی در نوگرایی.نسل دوران ما در شریعتی آرامش می یافت.اما دوران جدید و به ویژه در چند سال اخیر چهره ای از شریعتی مطرح شده که یه بد فهمی شریعتی کمک کرده است.و کسانی که در نسل گذشته با شریعتی آشنا بوده اند، کمی غریب به نظر می رسد. در عین حال باید بدانیم شریعتی مطلق نبود( وچه کسی جز معصومین علیه السلام مطلق است) و هم باید بدانیم:

1-    شریعتی خواهان یک اصلاح ریشه ای و بنیادی در ایران بودند، نه خواهان یک انقلاب سیاسی فوری، او می گفت من هر انقلاب کوتاه مدتی را فاجعه می دانم ، انقلاب قبل از خودآگاهی فاجعه است و ما حتی امتیازات قبل از انقلابمان رااز دست می دهیم و صد سال به عقب برمی گردیم.

    2- شریعتی به دلیل این که سایه مرگ و دستگاه امنیتی رژیم را همواره در پی خود حس می کرد، فرصت زمانی اندکی فراروی خود می دید و به همین لحاظ، وظیفه خود می دانست که هر چه را ضروری می داند به سرعت به مخاطبان تشنه و حریص آن روز باز گوید.از این رو تحرک، پویایی و شتاب از ویژگی های جدا نا پذیرزندگی و اندیشه دکتر شریعتی به شمار می رود.

    3-  شریعتی در عمر کوتاه چهل و چهار ساله خود، حدود چهل اثر پرحجم _نزدیک به 30 هزار صفحه_خلق کرده است. طبیعی است که بر حسب هوش سرشار و استعداد کم نظیر او، همه این آثاراز عمق و پختگی لازم برخوردار نباشند و در لابه لای آنها مطالب سطحی و متناقض کمابیش یافت می شود(احمد زیدابادی)

    این ها نکاتی است که نمی توان آن ها را در آثار شریعتی نادیده گرفت، گو اینکه افراط در بزرگنمایی آن ها شرط ادب و  انصاف نیست.

    امّا نباید فراموش کرد که جامعه ما بازهم به یک شریعتی نیاز دارد،کسی که جامعه اش را بشناسد،درد آن را بداند و نسخه ای که برای درد مردمش می آورد، برآمده از مذهبش، تاریخش،و جامعه اش باشد.

    خداوند روح نا آرام و پر تلاش و رنج دیده او را که غریبانه دور از دیار خویش دیده از جهان فروبست و مظلومانه در غربتی دیگر در دل خاک آرمید،همنشین معصومینی گرداند که  همیشه سعی در شناساندن چهره واقعی آنان داشت.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مقاله اول بار در نشریه هفته نامه نگاه آموزش و پرورش،هفته اول تیر ماه ۸۷ به شماره ۳۴۹ چاپ شده است.

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 9:53  توسط فتح اله توحیدلو  |