تبليغاتX
حدیث آرزومندی - وارونه کاوی

حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

وارونه کاوی

    چندي پيش اداره پژوهشی ما یک مدیری داشت که نگو! یک پارچه نمک بود! چه نمکی! اون، همه خوبی هارو با هم داشت. همه ارزش های یک مدیر خوب رو یک جا داشت.انگار در خلقت هم پارتی بازی شده بود، انگار بنا بود یه کسی، یه مدیری، یه مغزی، پا به وجود بگزاره، خلقت هم هماهنگی کرده بود و اون اومده بود به اداره ما!!

   همش لذت مدیریت بود که می چشیدیم، همش راحتی تصمیمات گرفته شده از سوی مدیر بود که می دیدیم و شاد می شدیم و حظ می کردیم، غرق لذت بودیم، چه کیفی دارد این جور مدیر داشتن! همکاران همه کارامد شده بودند،تنبل های اداره هم تو کار کردن و انجام وظایفشان راه افتاده و زرنگ شده بودند. اصلاً همه همین جوری، بی وقفه، مثل ماشین، اتوماتیک وار کارشان را انجام می دادند.کیف رو کیف بود که می بردند، همه به هم لبخند می زدند. دوست داشتند زود صبح بشود ، تا برخیزند به محل کارشان به روند ، وقت رفتن از اداره غصه شان می شد، کجا بروند از این جا بهتر؟ ، چه جوری بروند؟!

    مدیرمون به شخصیت همکاران، بدون توجه به پست هاشان احترام می گذاشت. خودش را کوچک مجموعه می دانست، دست به سینه در خدمت همکاران بود،به زیر مجموعه اش اطمینان و اعتماد خاص داشت. آدم از این همه اعتماد او شرمنده می شد! کار های اداری رو با این که به همه آن ها مسلط بود هیچ کدامش را خودش انجام نمی داد، بلکه انجام همه کار ها را می سپرد به همکارانش. کارهارا بین زیر مجموعه اش با دقت تقسیم می کرد، دهن بین نبود و  هیچ وقت یک طرفه به قاضی نمی رفت، می گفت پشت سر کسی حرف زدن غیبت است! گناه است، ما بناید غیبت کنیم! گناه می شود! با همه نیروهای زیر مجموعه اش صادق بود، حتی در مواقع ضروری هم از حربه دروغ استفاده نمی کرد! همه تهدید ها را فرصت حساب می نمود، شنود تو اتاق های همکارانش نمی گذاشت!!می گفت کسانی که تلفن های همکاران را در اداره گوش می کنند خیلی بدبختند. کارهای بزرگ را به آدم های بزرگ می داد و کارهای کوچک رو به آدم های کوچک! می گفت شنیدم مسؤولی، در اداره ای ، یه آدمی را که اصلاً  استخدام دولت هم نبوده است ، آورده و رییس یک اداره کرده، وای از دست این جور آدم ها که همه کارهاشان وارونه است.اون خیلی خوش بین بود، اصلاً به فکر منفی بافی نبود! یک ریز مثبت می دید و همه چیز را مثبت ارزیابی می کرد.هیچ وقت نشد، مثل مدیرهای بد، سازمان زیر مجموعه خودش را آشفته و نا آرام نگه دارد.یا اشتباهاً خودش را صاحب سازمان بداند، بلکه همیشه خودش را عضوی از سازمان می دانست.علاقه عجیبی به مدیر پروری داشت، می خواست همه مدیران از علم مدیریت روز آگاه گردند، تا در آینده اگر او نبود و یا جایی به مدیر نیاز داشت، همکارانش بتوانند آن جارا اداره کنند. نگران از دست دادن مقام خود نبود، برنامه هایش همه مشخص و سنجیده بود.هیچ وقت نشد به به بینیم ، حتی به فرض، دنبال مقصری  بگردد، می گفت: همه خوبید مگر عکسش ثابت شود.نسبت به بالادست های خود مطیع محض نبود و نسبت به زیر دستهایش هم ، هیچ وقت با تحکم و دیکتاتورانه رفتار نمی کرد.در این مدت مسئولیت اش در اداره ندیدیم کسی را از سازمان طرد کرده باشد یا خدای نکرده کسی راا در اختیار گذاشته باشد.این کار را خیلی بد می دانست و می گفت این جور کارها از آن آدم های حقیر است.از امکانات سازمان به هیچ وجه به نفع خودش استفاده نمی کرد، دراین مورد یادم است روزی می گفت: آقای توحیدلو اگر بنا باشد حتی همین میوه که ارزشی هم ندارد، در اتاق من باشد، باید اول روی میز همه همکاران در اتاق ها یشان قرار به گیرد، بعد از آن، اداره تدارکات به اتاق من هم بیاورد.همه کارهایش اولویت بندی شده بود، از این که می دید بین همکاران سازمانش اتحاد و الفت وجود دارد کیف می کرد!! می گفت  نگران شدن از اتحاد همکاران در سازمان کار مدیران بی لیاقت است.هیچ تصمیمی را عجولانه و غیر کارشناسی شده نمی گرفت.برای مشورت جایگاه خاصی قایل بود که نگو! همیشه به رشد و ترقی نیروهایش فکر می کرد.سلسله مراتب سازمانی را همیشه رعایت می کرد.از افراط و تفریط شدیداً دوری می جست ، برای پیشرفت افراد زیر مجموعه اش همیشه از حربه تشویق استفاده می کرد، این طور نبود که از هر کس خوشش آمد به او یک گروه تشویقی به دهد و یا از کارش تقدیر کتبی نماید، هرگز.خود را به انجام کارهای حاشیه ای مشغول نمی کرد، بیشتر همت خود را معطوف کارهایی می کرد که نقش اصلی سازمان را به دنبال داشت.انتقاد پذیر بود، و مخلص هر انسان منتقد، به همکارانی پاداش می داد که از کارهایش انتقاد می کردند، حتی انتقاد صریح.اگر می دید کارمندی چاپلوسانه تملق می گوید، سریع عصبانی می شد، اصلاً در این طور موارد، کنترل خود را از دست می داد، خودش هم از این نحوه برخورد ناراحت بود!! اما حق داشت، چون چاپلوسی را کار بسیار قبیح می دانست.از کاغذ بازی و بوروکراسی بیزار بود،صحبت کردن ورفتارش با همکاران دقیقاً در شان یک مدیر اداره پژوهشی بود، امنیت شغلی را در نیروهای زیر مجموعه خود به خوبی ایجاد می کرد..هرگز حرف نمی زد، بلکه تا در توان داشت عمل می کرد. انگیزه نیروهایش را برای فعالیت بیشتر در اداره پررنگ و پررنگ تر نگه می داشت، به دنبال روز مرّه گی نبود، همیشه در کارها به دنبال ابتکار بود، انتقام جونبود، اشتباهات خود را می پذیرفت، در کارها هیچ وقت روابط را به ضوابط ترجیح نمی داد.

 

    نوشته به این جا که رسید بغض من ترکید، از خودم دلخورشدم،چرا مدیر ما این همه منفی بود، چرا باید این طور می شد، چرا در اين مدت وقت همه را در اداره پژوهشی تلف كرد و همه کار های آن را  فشل نمود  و همکاران را بی تکلیف و مایوس و دلمرده ساخت و حالا این گونه از اداره پژوهشی می رود، یا می برندش، در چهره همکاران یک حالت خوشحالی نمایان شده است ، چون امروز یک مسؤل جدید را برای اداره مان معرفی کرده اند.ان شاءالله از این به بعد خوشحالی هامان واقعی خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:34  توسط فتح اله توحیدلو  |