گلی به جمال نگاه
10 ماه پيش خوابي ديدم، آن را قلمي کردم و نام «اداره اي که دوستش مي دارم» را بر آن نهاده و همان زمان تحويل هفته نامه نگاه دادم که شايد چاپ گردد و عقده دلم وا شود.
خواب هاي ما در آن زمان بيشتر پريشان بود، و شاید هم حظي از پريشاني را با خود داشت! روزگار سختي شده بود، حرف هاي هم را درک نمي کرديم ، بعضي از همکاران ويلان و معطل مانده بودند، بهتر بگويم، کسي به کسي نبود.
سقف فلک باز شده ، در اين شش و هفت ماه هواي تازه اي وارد ريه هاي ما و اداره گرديد، طراواتي حاصل آمد، و کارهای تحقیقاتی رونق گرفت،هفته پژوهش با شکوه تمام برگزار شد، و کار پژوهش نامه آموزشی سامان یافت وشکر خدا 6 شماره آن با مقالاتي وزين از چاپ در آمد .
از قضاي روزگار غدار ، مقاله آن روز ، با درايت و تيزبيني نگاه !! پس از 10 ماه در هفته اول اسفند ماه جاري، عروس هفته نامه شد.
دريغ از اين که همکاران خوب من در نگاه مطلع باشند طنز زمان خاص خود را مي طلبد و چنانچه زمان چاپ آن سپري گردد، ديگر هدف نويسنده را نمی رساند و بلکه ممکن است نتيجه معکوس از آن حاصل شود.
با اميد به اين که هفته نامه نگاه، طبق قانون مطبوعات، اين چند خط نوشته را هم از سرِ درد چاپ نمايد.
