حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

چهلم حسن توحیدلو

بنام خداوند یکتا

چهل روز از در گذشت حسن آقا توحیدلو می گذرد. جسمش را فرو نهاد و با معیت روحش به سفر جاودانه خود رهسپار گردید،  او اکنون نزد ما نیست.

 او کشاورز مستعدی بود، آشنایی دقیق به رموز کشاورزی را آموخته بود، دوران کودکی و نوجوانی را پابه پای پدرش گذراند، در جنگل، باغ، صحرا، همچون فرزندی شایسته دور شمع وجود پدر می گشت.

حرفه نقاشی آموخت، چنان هنرمندی گردید که می توانست با ترکیب چند رنگ ساده، رنگهای زیبای متنوعی را خلق نموده و حال و روز یک ساختمان کهنه و نازیبا، یا یک بنای تازه ساز را با قلم موی اعجاز گر خویش طراوتی تازه و صفایی جاذب بخشد. نقاشی های زیبای اتاق ها، سالن ها و راهروهای ساختمان های دولتی را- که خبرش را شنیده بودم- بسیار گیرا وچشم نواز انجام می داد. با وجود این که از تحصیلات رسمی کامل برخوردار نبود، این هنر را از طریق استعداد و نبوغ ذاتی خود و مشاهده کار دیگر هنرمندان در یافته و آموخته بود.

آن عزیز سفر کرده چند سالی بود که درگیر نارسایی های ریوی خود بود، شاید همنوایی و همنشینی با رنگ ها و بوهای متصاعد شده از آن ها او را چندی خانه نشین نمود.

من با او بعلت همجواری و هم خویشاوندی از کودکی دوست بودم، سال هایی که در روستا بودیم یا بخصوص در تابستان ها به روستا می آمدیم، همچون یک خانواده بودیم،همسن بودیم، زمین هامان همجوار، بازی های کودکانه مان یکسان بود.

در تهران کنار لب تابم نشسته ام، گذشته را سیر می کنم، آن خاطرات روزهای با او بودن را، بخصوص دوران قبل از انقلاب، همچون فیلم های سینمایی از جلوی چشمانم می گذرند.

یادی داشته باشم از خانواده آن عزیز، فاطمه خانم همسر او، پسرانش آقایان حسین و محسن، دخترانش خانم ها،لیلا و سمانه.

آقا علی اوسط، تنها برادر او، و خواهران عزیزش. چرا که مصیبت بزرگتر را آنان تحمل می کنند.

 آقا علی اوسط، می دانم داغ برادر سنگین است، اما مگر بهتر از دعا در حق او کاری شایسته است.

ای همه عزیزان او، در غمتان شریکم، به همه شما تسلیت می گویم و برایتان صبر و اجر صبر می طلبم

 ای خدای مهربان روح حسن آقای توحیدلو را قرین و غریق رحمت واسعه خود گردان، و با نیکان درگاهت محشورش نما.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۰ساعت 16:24  توسط فتح اله توحیدلو  | 

پروین توحیدلو دار فانی را وداع گفت

 

پروین توحیدلو او فرزند حاج نصرت الله خان و خواهر رضاخان توحیدلو بود، نسل اول از دخترانی که در روستای قلعتین  برای تحصیل علم به مکتب رفتند، و شاید پس از آنان  کسی دیگر را برای تحصیل علم به مکتب نفرستادند.

آنان سه نفر بودند، پروین توحیدلو، فوزیه توحیدلو (خواهرم)، و زهرا بهرامی همسر جناب موزه دار، عباس بهرامی.میرزا شیر محمد کرده خوردی تعلیم آنان را عهده دار بود.

 عباس بهرامی هم به اتفاق مرحوم حاج احمد ابراهیمی( عموی شاعرمان مهندس محمود ابراهیمی)، آقای حاج اصغر اسماعیلی، رضاخان توحیدلو و چند نفر دیگر در سال های ۱۳۱۸ و ۱۳۱۹ دوره اول مکتب خانه را به  استادی میرزا رضا نوروزخانی گذراندند.

 مرحوم پروین پس از ازدواج به شهر قم رفت و در کنار همسرش به پرورش و تربیت فرزندانش همت گماشت.

در گذشت این بانوی صالحه را  به خانواده محترم و بازماندگان معززش تسلیت عرض می کنم، و از خداوند متعال برای آن مرحومه رحمت و مغفرت و رضوان و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت دارم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۰ساعت 18:10  توسط فتح اله توحیدلو  | 

مسیح الله توحیدلو

پیک آذر قاصد دی بود و تا از ره رسید

کرد غارت هرچه زیبا یادگاری داشتیم

خبر چهلمین روز در گذشت مرحومه،خانم صدیقه خرازچی همسر فرهیخته و ادیب فرزانه مسیح الله توحید لو را که در کانال روستای قلعتین به همت و مدیریت خوبِ جناب غلام بهرامی، آن جوان کوه پیما و مودب  راه اندازی شده را دیده و خواندم.

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم

در میان لاله و گل آشیانی داشتیم

یاد جناب مسیح الله توحیدلو همسر آن مرحومه از خاطرم  گذشت، عمویم مسیح الله خان از هم روستاییان بزرگ و از ادبای وزین جامعه مان بود، قدر و ارزش او در بین ما - قلعه ایی ها - ناشناخته ماند، او زندگیش بیشتر در آموختن و دانستن و نوشتن می گذشت. با شعرای شناخته شده روزگارمان محشور بود، شعر هایش در کنار  اشعار  نادرنادرپور، محمد علی سپانلو،  فریدون مشیری  و دیگر شاعران خوب و مطرح ایران در مجله ادبی به نامِ ،باغ صا ئب، به چاپ می رسید. باغ صائب محفلی بود متشکل از شاعران معاصر مطرح  سالهای  ۱۳۴۴تا زمان انقلاب که هر ماه یک بار در باغی گرد هم جمع می شدند و اشعار تازه خود را برای یکد یگر می خواندند،  اشعارخوانده شده هرماه  در آن محفل جمع آوری شده در مجموعه ای به همان نام، مجله ادبی باغ صائب به چاپ می رسید، هر ماه غزلی از استاد مسیح الله توحیدلو در آن مجله وجود داشت. تخلص ایشان «صفا» بود و پایان همه اشعارش با  نام صفا به انتها می رسانید.

 او حدود سال ۱۳۲۶در  وزارت کشوراستخدام شد، ابتدا در بخشداری ساوه کار خود را شروع می کند، سپس ایشان را به زنجان منتقل می نمایند و چند سال بعنوان کارمند وزارت کشور در آنجا خدمت می کند، سپس مجددا بعنوان کارمند وزارت کشور به ساوه برمی گردد، مدتی بعد ایشان بعنوان معاون فرمانداری به لاهیجان منتقل می گردند،سپس دوسال بعنوان معاون فرمانداری به  بابل  منتقل می شوند، سپس یکسال هم بعنوان معاون فرمانداری به شهسوار یا تنکابن منتفل می گردند، و در اخر به مدت دوسال از شهسوار به ساری بعنوان معاون استانداری منتقل می شوند  و بعد از آن درتهران عهده دارمعاون کل شهرداریهای تهران می گردند، بعد از آن ایشان به عنوان بازرس فرمانداری به چاه بهار و سپس بعنوان معاون استانداری به زاهدان اعزام می شوند و در نهایت درسال ۱۳۵۶ درتهران بازنشسته می گردند.

مسیح الله خان  در آذر ماه سال ۷۱ غزلی می سراید که در بیتی از آن غزل خبری می دهد:

پیک آذر قاصد دی بود تا از ره رسید

کرد غارت هرچه زیبا یادگاری داشتیم

ایشان در دی ماه ۷۱ جان به جان آفرین تسلیم می نماید.

سال ۷۰ روزی خدمتش بودم دفتر ۲۰۰ برگ ای داشت از جنس دفتر های فرنو قدیم، نشانم داد، تمام سروده هایش را بسیار منظم و با آن خط زیبایش در آن نگاشته بود، تمام صفحات دفتر مملو از غزلیات سروده شده اش بود، کاش فرزندانش همت کنند، آن مجموعه اشعار را به شکلی بسیار زیبا چاپ کرده و در اختیار جامعه قرار دهند.

در پایان غزلی از مسیح خان را که در نزد خود داشتم می آورم:

رخ چو بگشایی

آفتاب حسن تو گر از حجاب اید برون

بی فروغ از حجله تو آفتاب آید برون

 

گر جمالت جلوه یی بخشید شبی آفاق را

رو سیاه و شرمگین مه از حجاب آید برون

 

شیخ رسوا از غرور خویش در دانش شود

محتسب از مرز اعداد و حساب اید برون

 

فیلسوف از نقص فهمش واله و حیران شود

منطقی از قید الفاظ و نصاب آید برون

 

صوفی در خود فرو رفته بکنج خانقاه

 پایکوبان با دف و چنگ و رباب آید برون

 

زاهد ار بیند لقایت ترک گوید انزوا

از در میخانه باجام شراب اید برون

 

رخ چو بگشایی عیان گردد همه راز جهان

 هر چه در َعالم بود با التهاب آید برون

 

اوفتد گردون ز گردش مهر عالم از فروغ

دیده مستت چو از زیر نقاب آید برون

 

بوسه ها بر گیرد از ساغر بیاد تو  «صفا»

از در میخانه سرمست و خراب آید برون

 

روح ایشان و همسرشان که فردا چهلمین روز درگذشتشان است شاد و قرین رحمت واسعه الهی باد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۰ساعت 17:54  توسط فتح اله توحیدلو  |