آموزش فلسفه به كودكان
چندي پيش در وبلاگم خاطرهاي از تدريس درس فلسفه در سوم دبيرستان را آورده بودم، پس از بيان آن خاطره عجيب، به اين تتيجه رسيدم كه آيا دانشآموزان كلاس من مطالب مرا با گوش ميشنوند يا با دهانشان! بحث من در آن كلاس مختصري از درس تاريخ فلسفه بود، يعني بيشتر بيان زندگاني بزرگان فلاسفه، نه بحث محتواي درس فلسفه، در آن مقاله آوردم كه اگر درس فلسفه را به دانشآموزان رشتههاي رياضي تدريس كنيم، گيرايي آنان بهتر و سريعتر از دانشآموزان رشته علوم انساني خواهد بود، زيرا آنان درسهاي رياضي داشتهاند و براي حل تمرينات خود فكر كردهاند و لذا از توان تفكر منطقي بيشتري از دانشآموزان رشتههاي انساني برخوردارند و عامل موفقيت آنان هم همين است. آنان به جاي حفظ مطالب و حافظهمحوري، براي حل مشكل خود و پاسخ به پرسشهاي ارجاعي از طرف استادان خود، از طريق حل مسأله به آن پرداختهاند و با كاويدن سؤال، موفق به كشف آن شدهاند، و اين يك كار فلسفي است كه آموزش و پرورش ما از ابتدا فاقد اين گونه روش آموزش بوده است و بهتازگي بارقهاي اميدي در آموزش و پرورش وزيدن گرفته است و آن بحث آموزش فلسفه براي كودكان ميباشد. و در مورد آن سمينارها برگزارشده و گروه هايي اقدام به تدوين و تأليف كتابهاي فلسفي براي كودكان شدهاند، كه اين مقاله هم جهت معرفي آنان نگاشته شده است كه خبر بسياربزرگي است، نقش معلمان بايد پديدآوردن اجتماع كندوكاو در كلاسهاي درس باشد. لازم است كودكان به طرح سؤالهاي استنتاجي تشويق شوند، بايد به آنان آموزش داد به جاي حفظ مطالب و پاسخ به پرسشهاي ارجاعي، عقايد خود را بيان كنند و براي آن ها دليل بياورند و در عينحال به عقايد ديگران نيز احترام بگذارند، ميتوان اذعان كرد توجه به اجتماع دركلاس، نه تنها اصل اساسي آموزش فلسفه يا تفكر به كودكان است، بلكه ضرورت استفاده از آن را درمورد ساير دروس آموزشي نيز اعلام ميدارد.
برنامه آموزشي فلسفه به كودكان به عنوان يك رويكرد جديد آموزشي، آن دغدغههايي كه بزرگان از برخي مشكلات رفتاري كه در حيطه فردي و اجتماعي در دوره خود مشاهده نمودهاند يا به تعبير ديگر در جامعه بزرگسالان رخ ميداد و با ناكامي در حل و فصل آن ها روبرو ميگرديدند، آنان ديگر اينگونه مشكلات را نخواهند داشت؛ چراكه راه صحيح فكر كردن و گفتگو را آموختهاند و توان تعامل داشتن و تحمل نمودن يكديگر را از آغاز كودكي با بحث و گفت و گوي منطقي تجربه كردهاند و به راحتي ميتوانند مشكلات رخ داده خود را حل و فصل نمايند.
فلسفه برگرفته از زبان يوناني به معني حكمت است كه آن را شيوه پرسش و حل مسئله ميدانستند و به مطالعه چراها روي ميآوردند. آيا ميتوان به كودكان فلسفه آموخت بايد توجه داشت كه منظور از آموزش فلسفه به كودكان، آموزش كلاسيك افلاطون و كانت و ارسطو و ديگر انديشمندان نيست، بلكه آموزش نوعي گفتوگوي گروهي است كه كلاس را از شكل سنتي معلم محور و انتقال مطالب از پيش تعيين شده به شاگردان خارج ميكند و به آنان اين امكان را ميدهد تا به جاي حفظ موضوعات درسي، آن را سبك و سنگين كنند و آنها را مورد داوري قرار دهند.
بازگرداندن تفكر به آموزش و پرورش و نظام آموزشي و ايفاي برنامه آموزش تفكر در مدارس، يكي از انقلابيترين اقداماتي است كه اين برنامه به عنوان يكي از اهدافش دنبال ميكند. همچنين بازگرداندن آموزش و پرورش از حافظه محوري به مسئله محوري و جايگزين كردن تقويت قدرت قضاوت و داوري ميباشد.
آموزش فلسفه هوش كودكان را بالا ميبرد و توانايي آنها را براي درك مسائل اخلاقي پرورش ميدهد، و پرداختن به موضوعات كودكانه كه از سر كنجكاوي مطرح ميشود بمنظور طرح موضوعاتي است كه كودكان را به تفكر وادارد و آنها را نسبت به مسائل اطرافشان دقيقتر نمايد.
در كلاسهاي معلممحور كودكان ضعيف ناديده گرفته ميشود اما چون اجتماع كندوكاو در نحوه آموزش بر رويكرد يادگيري مشاركتي استوار است، انگيزه لازم را به فراگيرندگان ميدهند تا امكان يادگيري همه دانشآموزان را بالا برد به طوري كه هم كودكان باهوش بالا و هم كودكان با هوش متوسط بتوانند با مشاركت و تبادل اطلاعات با يكديگر، ياد بگيرند.
يادگيري در خلا رخ نميدهد و هميشه براي يادگيري نياز به زمينه يادگيري است وقتي با آموزش فلسفه كودكان ياد ميگيرند چگونه مسائل مختلف اجتماعي اخلاقي و فرهنگي برخورد كنند درواقع آموزش زندگي را با استفاده از هوش و فكر خود تجربه ميكنند.
منابع
1- كندوكاو فلسفي براي كودكان و نوجوانان
2- داستانهايي براي فكر كردن
3- فرهنگ (ويژه فلسفه براي كودكان و نوجوانان)
------------------------
اين مقاله در ماهنامه پژوهشنامه آموزشي وابسته به پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش به شماره 114 مهرماه 1388چاپ شده است.