حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

نمی دانم چرا دستم به قلم نمی رود

بنام خداوند مهربان
نمی دانم چرا دستم به قلم نمی رود؛ وقتی می خوانم و با دنیای پر رمز و راز نویسندگان آشنا می شوم و با روح آنان همنوا؛ هم بر خود می بالم و احساس شعف می کنم و هم احساس حقارت، حقارت ازنحوه درک علمی و فهم خودم که رنجم می دهد؛ با خود فکر می کنم آن ها که بوده اند و من که هستم؛ آیا من چه از آن ها کم دارم و چرا آن ها بزرگند. این تناقض همیشه برایم بوده است، بخصوص وقتی که در کتابخانه خود هستم، و به قفسه های کتاب می نگرم و با هر نگاه به کتاب و نام نویسنده آن، که در روبرویم رژه می روند، می بینم هر یک سردار قلمی با مملو از خاطرات و خطرات، آنان هی خوانده و نوشته اند، هی نوشته و از نوشته ها نکته سنجی ها کرده اند و یادداشت ها برداشته؛ و از ظرافت ها، زیبایی ها ساخته اند، و از یادداشت هایشان به خلاقیت رسیده اند و عصاره فکر، تجربه، دقت و خلاقیت خود را در تولید و تولد یک اثر جاوید و شکوه مند باقی گذارده اند، وقتی که خواننده ای متن را می خواند؛ به نوشته، به نویسنده، و موضوع اثر، نحوه بیان وادبیات نثری آن آفرین می گوید. یک اثر جاوید نه تنها موضوع حلاجی شده متن را که خود درسی و آموزشی برای زندگی است، نثر تو را با زیبایی های بیانش تکامل می بخشد، اگر با دقت بخوانی و تامل در نحوه بیان نویسنده نمایی و موضوع را در ذهن حلاجی کنی و اتفاقات پیش آمده در داستان را بکاوی به یک تحلیل دیگر می رسی که شاید در ذهن نویسنده نبوده است، این ذهن کنجکاو خواننده است که آن قصه یا موضوع را حلاجی مجدد نموده و هرمنوتیک متن را فارغ از تفکر نویسنده تحلیل جدید می کند،
یاد استاد عزیز دکتر زرین کوب بخیر که به خواننده اش نشان داد که برای نوشتن و خوب نوشتن باید زیاد و خوب خواند و در آن ها غرق شد، باید نوشته ها نه تنها در ذهنت جایگزین شوند، بلکه باید آنان در قلبت ماوایی گیرند، و با تو زندگی نمایند، یعنی باید اول متن را در فکر و ذهنت بفهمی تا آن را حظم کرده باشی و سپس باید دانسته هایت که در تو عجین شده باشند، به قلبت وارد نمایی، تا بتوانی آن ها را لمس کنی یا مشاهده نمایی، اگر توانستی آموخته هایت را به مشاهده بنشینی و ببینی و حتی مجازا آن ها را لمس کنی، آن موقع نوشتن برای تو آغاز می شود، در نوشتن به رقص می آیی، نوشته هایت در روبروی مخاطب به رقص می آیند، آن موقع وقت نوشتن توست، نثری خواهی داشت روان و فاخر، و ادیبانه، می توانی موضوعی را که در ذهنت داری به نثر در آوری که آن موقع همچون شعر خواهد بود، خواننده نه تنها در مطالعه آن خسته نمی شود، بلکه هر صفحه ای را که می خواند، موضوع با روحش در هم می آمیزد، برای خواندن تشنه تر می شود، برای رسیدن به صفحه های بعد حریص تر، یک کشش عمیق پر جاذبه و لذت بخش در آدمی به وجود می آید، که نا خود آگاه به دون توجه به زمان و حتی گاه به اطرافیان، همچنان در موضوع فرو رفته است که گویا خواننده با کتاب یکی شده است، و نمی توان آنان را از هم تفکیک کرد، زیرا روح خواننده از جاذبه های روح نواز نثر دلکش و زیبایی بی پیرایه و بی آلایش قلم و محتوای دل انگیز بیان و موضوع، خواننده را وادار کرده است که نه تنها موضوع را خوب درک کند، بلکه موضوع را بخورد.
دیده ام و هم شنیده ام که می گفتند، ما وقتی کتاب های خوب را می خوانیم، گویا نمی خوانیم بلکه آن را می خوریم.
آیا می شود روزی هم ما به آن درجه از علم و فرهیختگی و کمال رسیده باشیم ،زمانی که آثار جاویدان بزرگان ادب و فرهیختگان عزیز ایران و جهان را برای مطالعه در اختیار داریم، چنان بخوانیم که گویا آن را می خوریم و هم به جایی برسیم که بتوانیم خوب و شایسته و درست و صحیح بنویسیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۶ساعت 1:1  توسط فتح اله توحیدلو  | 

ای عزیز

بنام خدای مهربان

کسی که سال عمر او به چهل می رسد، از جانب آسمان ندایش می دهند،  با خبر باش  که دیگر هر کاری از تو به فعل  آید، معذور نیستی و بر دو ملک نامه نویس خطاب آید که تمام خطاهای بزرگ و کوچک او را ضبظ نمایند.

 الا ای که عمرت چهل در گذشت

مزن دست و پا کابت از سر گذشت

زکار جهان پنجه   کوتاه  کن

سوی خانه آخرت راه کن

نتیجه اخلاقی:

فرامرز سن تو بابا شصت و شش است، بیست و شش سال از چهل گدشته، کجای کاری؟ حرف از چهل می زنی!

جواب: حا لیمه، توی شعر چهل بود آوردمش، بعدش بحال خودم گریه کردم، حالا به خودم میگم:

ای که دستت می رسد کاری بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

کاقبت از دست تو بیرون برد

گردش گیتی زمام اختیار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۶ساعت 0:24  توسط فتح اله توحیدلو  |