حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

سلام برمرحوم آقا رضاقلی غفاری

سلام بر روستامان، ، سلام بر آقا رضاقلی غفاری مرد صفا و ادب و سلام بر فرزندانش

دنیای ما همچون قطاری است که همچنان در حرکت است، در هر ایستگاهی کسانی از آن پیاده شده، آن را ترک می کنند و کسان جدیدی هم به آن می پیوندند و مسافرش می گردند. در این آمد و رفتن هاست که دنیای ما شکل می گیرد، خاطره ها از آن باقی می ماند، خوبی ها و بدیها ست که در ذهن ها جاودانه می گردد.

سال ۱۳۵۰ است، آخرهای تابستان است، هوا کم کم رو به سردی می رود، محصولات کشاورزی بیشتر از طریق جوان ها از صحرا و باغات جمعاوری شده به انبارها و کندو سیلوهای خانه ها جهت استفاده در طول سال دِپو می شود.

عصر ها که جوانان از کار و تلاش روزانه دست می کشیدند، درخانه ها دور هم جمع می شوند، جوان های قلعه بالا باهم و قلعه پایین هم در کنار هم، همه می خندند، از ته دل شادمانه می خندند، آنان نه غصه ای دارند و نه مشکلی که عیششان را بهم زده باشد.

خاطره ای دارم:

 در بعضی خانه ها چاله هایی ساخته شده بود که برای تهیه بلغور بکار می رفت، آن چاله هارا (چاله بلغور کوبی) می نامیدند، عجب مراسم زیبایی بود، کوبیدن گندم برای سوا شدن پوستش(سبوس) از مغز آن یا فراهم کردن بلغور از سوا کردن پوست جو، در آن چاله ها  به کوبیدن محکم و سنگین نیاز بود، کوبیدن درآن  چاله ها هم، از عهده هر کس بر نمی آمد، بایستی زور فراوان داشتی و بازوی ستبر، چندی از جوان های مستعد و آماده این کار در قلعه پایین، آقا نظامعلی بود، آقا اصغر بود، آقا رضاقلی بود،  و آقا براتعلی.  براتعلی ارجمند یادگار آن دوران است که خوشبختانه در قید حیات است و در زمان رفتن به نوبران بیشتر  او را می بینی که در کنار منزلش نشسته و  گذشته اش را سیر می نماید، مابقی عزیزان همه رهسپار دیار جاوید شده اند، آقا رضا قلی عزیز هم تازه میهمان آنان شده و ما را ترک نمود،او فردی خداشناسِ لایق، کاردان، درستکار، در مجموع انسان شایسته ای بود. در آن زمان مرحوم رضاقلی بسیار روان قرآن را تلاوت می کرد. خدایش اورا بیامرزد، همه آن جوانان با اولیاء خداوند محشور گردند.

سال ۱۳۵۰ است در منزل مرحوم حاج محمد بهرامی هستم، همه این جوانان هستند، همه خانواده بهرامی هم حضور دارند، بناست چاله بلغور کوبی راه بیافتد، میوه و مغز بادام و گردو در یک سینی آماده پذیرایی است، آقا رحیم فرزند ارشد مرحوم حاج محمد سینی را بر داشته دور می گرداند و برای همه بخصوص آن جوانان رشید تعارف می نماید.مرحوم آقا نظامعلی بسیار شوخ طبع است و خنده رو است، تخماخ را بر می دارد(تُخماخ نام ترکی وسیله کوبیدن است، نام فارسی اش یادم نیست) و با آقا مرحوم رضاقلی سخنی رد و بدل می نماید و می خواهد که کوبیدن را شروع نماید، نمی دانم آقا رضاقلی چه می گوید که همه  با خوشحالی می خندند، مرحوم نظامعلی تُخماخ را به رضاقلی می دهد، او کارِ کوبیدن را با یک بیت شعر ترکی که می خواند شروع می کند، بعد از هر چند  بار کوبیدن، جوانان جابجا شده  و کار را بدیگری می دادند.  می گفتند و می گفتند و می خندیدند،  در نحوه کوبیدن باهم کَل کَل می کردند، ما هم که آن جا تماشا گر بودیم، شادمانه از سخن های دلپذیرشان مشعوف شده لذت می بردیم.

یاد همه آن عزیزان گرامی باد و روحشان شاد باد.

من به خانواده ارجمند غفاری، بخصوص علی آقا فرزند برومندشان( داماد مرحوم حاج خلیل بهرامی) تسلیت می گویم، خداوند صبرشان دهد و  از خداوند حی و قیوم غفران برای مرحوم رضاقلی غفاری را طلب می نمایم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 21:55  توسط فتح اله توحیدلو  | 

چگونه از همینگوی داستان‌نویسی بیاموزیم؟

 

نثر همینگوی را می توان در میان پراحساس ترین و لطیف ترین متون ادبی در نظر گرفت که با قدرتی کم نظیر، مخاطب را کاملاً به دنیا و حال و هوای شخصیت های داستان هایش منتقل می کند.

زندگی و شخصیت مردی که با نام «پاپا همینگوی» شناخته می شود، حتی از برخی از آثار این نویسنده نیز شهرت بیشتری دارد. ارنست همینگوی، عاشق گاوبازی، شکار و ماهیگیری بود. جنگ و مرگ در زندگی و ذهن او همیشه حاضر بودند چرا که این نویسنده در خلال جنگ جهانی اول در ارتش ایتالیا خدمت کرد، خبرهای جنگ داخلی اسپانیا را پوشش می داد و در زمان جنگ جهانی دوم، با قایق های نازی در دریای کارائیب منازعاتی داشت. او به همراه نویسندگان بزرگی چون اسکات فیتزجرالد، جیمز جویس، گرترود استاین، ازرا پوند و مورلی کالاگان، در دهه ی 1920 میلادی جزو گروه نویسندگان افسانه ای حاضر در پاریس بود. همینگوی چهار بار ازدواج کرد و زمانی که وضعیت سلامتی اش رو به وخامت گذاشت، با شلیک یکی از تفنگ های محبوبش خودکشی کرد.

بسیاری از منتقدین، سبک نگارش همینگوی را ساده و سنجیده تلقی می کنند. او با به کارگیری جملاتی بریده بریده، دیالوگ هایی منقطع و کاراکترهایی پر طاقت و به اصطلاح پوست کلفت، داستان هایی آن چنان به یاد ماندنی خلق می کرد که انگار هر کلمه از آن ها، بر روی سنگی سخت حک شده است.

با این حال، نثر همینگوی را می توان در میان پراحساس ترین و لطیف ترین متون ادبی در نظر گرفت که با قدرتی کم نظیر، مخاطب را کاملاً به دنیا و حال و هوای شخصیت های داستان هایش منتقل می کند. بسیاری از نویسندگان تلاش کرده اند تا از این سبک به ظاهر ساده و بی تکلف همینگوی تقلید کنند اما پس از عدم موفقیتی که نصیبشان شده، دریافته اند که خلق توهم سادگی چقدر می تواند سخت و پیچیده باشد.

ارنست همینگوی را می توان یک پدیدارشناس نامید. او دنیا را همان طور که هست، تجربه می کند و به گونه ای درباره ی تجربه و احساسش می نویسد که مخاطب را قادر می سازد همان احساس را دقیقاً به همان شکل تجربه کند. همینگوی، احساسات، افکار، آرامش، بی قراری و دردها را مثل آب خوردن به مخاطب خود القا می کند اما مخاطب درنهایت متوجه می شود که چه تأثیرات تکان دهنده ای از این القائات به ظاهر ساده گرفته است.

همینگوی، استاد وادار کردن مخاطب به خواندن در میان خطوط و برداشت معانی فرامتنی است. این نویسنده در کتاب «مرگ در بعد از ظهر» خاطر نشان می کند:

    اگر نویسنده ای در مورد چیزی که می نویسد، اطلاعات کافی داشته باشد، می تواند بخشی از آن دانسته ها را از متن خود حذف کند و در صورتی که بتواند این کار را به درستی انجام دهد، مخاطب، آن اطلاعات را درست مثل بخش های حذف نشده دریافت خواهد کرد.

داستان های عجیب، همه چیز را تغییر داد:

ارنست همینگوی در ایالت ایلینوی به دنیا آمد و بزرگ شد. او هم بعد و هم قبل از جنگ جهانی اول برای روزنامه های مختلفی مطلب می نوشت. همینگوی در ابتدا به عنوان نویسنده ی داستان های کوتاه عجیب و غیر معمول شهرت یافت؛ داستان هایی که در آن زمان عجیب به نظر می رسیدند اما بعد از مدتی به عنوان الگویی جدید در داستان سرایی مورد استفاده ی بسیاری دیگر از نویسندگان قرار گرفتند و امروزه به هیچ وجه غیرمعمول جلوه نمی کنند.

اولین مجموعه داستان کوتاه منتشر شده از همینگوی، «در زمان ما» نام دارد که به گفته ی خیل عظیمی از منتقدین، نگارش داستان های کوتاه آمریکایی را برای همیشه تغییر داد. اولین کتاب بلند او، «سیلاب های بهاری» است که در سال 1926 به انتشار رسید. گفته می شود که همینگوی به خاطر خلاصی از قرارداد با ناشرینش، این اثر هجوآمیز را در ده روز نوشته است. اسکات فیتزجرالد که خودش یکی از برترین هجویه نویس ها به حساب می آید، «سیلاب های بهاری» را یک شاهکار خواند؛ گرچه این کتاب زیر سایه ی آثار بعدی و مهم تر همینگوی مورد کم لطفی قرار گرفت و به گونه ای به فراموشی سپرده شد.

 آثار بزرگ:

همینگوی در سال 1926، اولین رمان تحسین شده ی خود را با نام «خورشید همچنان می دمد» منتشر کرد. زندگی شخصیت اصلی این کتاب، شباهت های بسیاری با زندگی خود نویسنده دارد و همینگوی به گونه ای از علایق و سلایق خود برای خلق این شخصیت استفاده کرده است. «خورشید همچنان می دمد»، اثری بود که نام و آوازه ی همینگوی را به صورت گسترده بر سر زبان ها انداخت و مانند اغلب کتاب های بعدی اش، برای ساخت فیلم سینمایی مورد اقتباس قرار گرفت.

همینگوی پس از این رمان، مجموعه داستان کوتاه دیگری را با عنوان «مردان بدون زنان» در سال 1927 و رمانی دیگر به نام «وداع با اسلحه» را در سال 1929 به انتشار رساند. «وداع با اسلحه»، داستان عاشقانه ای در زمان جنگ بود که جایگاه همینگوی را به عنوان برجسته ترین نویسنده ی نسل خود در دنیای ادبیات آمریکا تثبیت کرد. خیلی زود از این کتاب هم اقتباس های سینمایی متعددی صورت گرفت.

«برنده هیچ نمی برد» نام مجموعه داستان کوتاه دیگری از همینگوی است که در سال 1932 به چاپ رسید. پس از آن، نوبت به رمان «داشتن و نداشتن» رسید که در سال 1937 انتشار یافت. این رمان که به قایقرانی درگیر در قاچاق کالا میان فلوریدا و کوبا می پردازد، برای همینگوی، حکم اثری تجربی داشت چرا که او در این اثر، سبک های نگارشی متفاوت را به بازی می گیرد، داستان را از دیدگاه های مختلف روایت می کند و حتی به گونه ای از تکنیک سیال ذهن هم در نگارش خود استفاده می کند. از این رمان حداقل چهار اقتباس سینمایی صورت گرفته که همگی عناوین متفاوتی دارند. گرچه اقتباس انجام شده در سال 1950 بسیار به خود کتاب نزدیک تر است، فیلمی که در سال 1944 بر اساس این رمان ساخته شد، به خاطر کنار هم آوردن هامفری بوگارت و لورن باکال، از شهرت بیشتری برخوردار است.

«ستون پنجم» نام نمایشنامه ای است که همینگوی در دل جنگ داخلی اسپانیا در مورد این جنگ نوشته است. خود او بعدها گفت که از این اثر رضایت چندانی ندارد و باید آن را در قالب رمان بازنویسی می کرد. اگر چه، «ستون پنجم» به همراه چهار داستان دیگر در مورد جنگ، پس از مرگ همینگوی دوباره به انتشار رسیدند.

با این حال، یکی از بزرگ ترین و مهم ترین آثار همینگوی از دل همین جنگ داخلی اسپانیا سر برآورد. «زنگ ها برای که به صدا درمی آید»، رمانی است که در سال 1940 به انتشار رسید و صحنه هایی فوق العاده واقعی از نبرد و عشق را به همراه کاراکترهایی فراموش نشدنی به تصویر کشید. فیلمی اقتباسی بر اساس این رمان با بازی گری کوپر و اینگرید برگمن ساخته شد که جزء برترین اقتباس های صورت گرفته از آثار همینگوی به حساب می آید.

«آن سوی رودخانه، زیر درختان» اثر دیگری از همینگوی است که در سال 1950 انتشار یافت. همینگوی در این رمان که به زندگی ژنرالی در جنگ جهانی دوم می پردازد، بار دیگر تلاش می کند تا اتفاقی جدید را در نویسندگی تجربه کند.

معرفی و خرید کتاب آن سوی رودخانه، زیر درختان اثر ارنست همینگوی

معرفی و خرید کتاب زنگ ها برای که به صدا درمی آید اثر ارنست همینگوی

اثر بعدی ارنست همینگوی، شناخته شده ترین رمان او، «پیرمرد و دریا» بود که تحسین و تمجید همگان را برانگیخت و جایزه ی پولیتزر سال 1953 و نوبل ادبیات سال 1954 را برای همینگوی

 به ارمغان آورد. این اثر جاودان، تأثیر شگرفی بر ادبیات جهان داشت و نام همینگوی را در زمره ی برترین نویسندگان تمام تاریخ ادبیات قرار داد.

هفت نکته از همینگوی در مورد این که چگونه داستان بنویسیم:

۱- برای شروع، یک جمله ی صحیح و درست بنویسد.

همینگوی برای غلبه بر بن بست های ذهنی، راه حل ساده ای داشت. او در کتاب «جشن بی کران» می نویسد:

    گاه اوقات که داستان جدیدی را شروع می کردم و نمی توانستم آن را ادامه دهم، جلوی آتش می نشستم و تکه هایی از پوست پرتغال را در نزدیکی شعله ها می فشردم و رنگ آبی که در آتش شکل می گرفت را نگاه می کردم. از ارتفاع به پاریس می نگریستم و به خود می گفتم: "نگران نباش. همیشه قبلاً توانسته ای و این بار هم می توانی." درنهایت هم، یک جمله ی درست و باب میل خودم می نوشتم و قصه را از آن جا ادامه می دادم. آن موقع این کار آسان بود چون همیشه یک جمله ی درست وجود داشت که می دانستم یا جایی دیده بودم و یا از کسی شنیده بودم. اگر به تفصیل چیزی را می نوشتم، فهمیده بودم که می توانم بخش های اضافی را از آن حذف کنم و با اولین جمله ای که به نظرم درست می آمد، داستان را ادامه دهم.

 ۲- حتی اگر می دانید که اتفاق بعدی در داستان تان چه خواهد بود، بیش از اندازه ننویسید.

همینگوی در مقاله ای در اکتبر 1935 خطاب به نویسنده ای جوان می گوید:

    بهترین روش این است که زمانی که خوب داری پیش می روی و می دانی اتفاق بعدی داستانت چه خواهد بود، نوشتن را در نقطه ای متوقف کنی. اگر هر روز این کار را بکنی، زمانی که در حال نوشتن رمان هستی، هیچ وقت به بن بست نخواهی خورد. این ارزشمندترین چیزی است که می توانم به تو بگویم پس سعی کن آن را به خاطر داشته باشی.

۳- زمانی که مشغول کار نیستید، هرگز به داستان فکر نکنید.

همینگوی در ادامه ی نصیحت قبلی خود، اضافه می کند که هرگز نباید قبل از شروع دوباره ی کار در روز بعد، به داستانی که مشغول نوشتن آن هستید، فکر کنید. او در ادامه ی مقاله می گوید:

    اگر فقط در زمان کار به داستان فکر کنی، ضمیر ناخودآگاه ات همیشه مشغول کار بر روی داستان خواهد بود. اما اگر به صورت خودآگاه به آن فکر کنی یا نگرانش باشی، داستان را خواهی کشت و مغزت قبل از شروع کار، خسته خواهد بود. زمانی که خودم می نوشتم، برایم ضروری بود که پس از پایان کار، مطالعه کنم تا ذهنم به داستان فکر نکند.

 ۴- در زمان شروع دوباره ی کار، همیشه با خواندن چیزی که تا به حال نوشته اید، شروع کنید.

همینگوی به منظور حفظ پیوستگی داستان، عادت داشت قبل از ادامه دادن کار، چیزی که قبلاً نوشته بود را دوباره بخواند:

    بهترین روش این است که هر روز، از اول داستان را بخوانی و همان طور که پیش می روی، اصلاحات مورد نظرت را اعمال کنی. وقتی که داستان خیلی طولانی می شود و عملاً ممکن نیست که هر روز از اول آن را بخوانی، به خواندن دو یا سه فصل گذشته اکتفا کن و بعد از آن، هفته ای یک بار از اول داستان را بخوان. به این شکل می توانی اثری یکدست داشته باشی.

۵- احساسات را توصیف نکنید، آن ها را بسازید.

همینگوی اعتقاد دارد که مشاهده ی دقیق زندگی برای خلق نوشته ای خوب، حیاتی است. نکته این جاست که نه تنها باید با دقت به اتفاقات محیط پیرامون نگریست، بلکه باید به احساساتی که آن اتفاقات در آدم ایجاد می کنند، نیز توجه ویژه داشت. اگر نویسنده بتواند عامل به وجود آورنده ی احساس را تشخیص دهد و آن را در قالبی مناسب با داستان و با دقت ارائه کند، دقیقاً همان احساس مورد نظر به مخاطبین منتقل خواهد شد.

۶-  از مداد استفاده کنید.

همینگوی برای نوشتن نامه یا مطالب متفرقه، اغلب از ماشین تحریر استفاده می کرد اما زمانی که به طور جدی مشغول کار بروی داستانی بود، مداد را ترجیح می داد.

    زمانی که قواعد داستان نویسی را آموختی، تمام وظیفه ات، انتقال احساسات، بینش ها، تفکرات و شرایط مختلف به مخاطب است. برای انجام این کار، باید روی نوشته هایت کار کنی و وقتی با مداد متنت را می نویسی، سه فرصت مجزا برای کار بر روی اثر خواهی داشت: نخست، زمانی که آن را از اول می خوانی؛ بعد، زمانی که آن را تایپ می کنی فرصت دوباره ای برای تصحیح خواهی یافت و سرانجام یک فرصت دیگر برای تصحیح نسخه ی تایپ شده.

۷-  کوتاه و مختصر بنویسید.

ارنست همینگوی با نویسدنگانی هم عصر بود که به گفته ی خودش، «هیچ وقت یاد نگرفتند به ماشین تحریر، نه بگویند.» همینگوی در نامه ای در سال 1945 به ویراستار خود می نویسد:

    اتفاقی نبود که نطق گتیسبورگ، مشهورترین سخنرانی آبراهام لینکلن، این قدر کوتاه و مختصربود. قواعد و قوانین نویسندگی، همانند قوانین پرواز، ریاضیات و فیزیک، تغییرناپذیر هستند و مختصر نوشتن هم یکی از همان قواعد است.

مطالب فوق از کانال  آموزش داستان نویسی  گرفته شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 11:42  توسط فتح اله توحیدلو  | 

آشنایی با تاریخچه کتابخانه ملی ایران

کتابخانه

تـاریخچـه تشکیـل مجمـوعه کتابخانه بـه آغاز دهـه 1240 بـازمی گردد. 12 سال پس از تاسیس مدرسه دارالفنون در تهران در سال 1243 کتابخانه کوچکی در آن مدرسه تشکیل شد که بعدها هسته اولیه مجموعه کتابخانه ملّی ایـران به حساب آمد.

در سال 1316 انجمن معارف، کتابخانه ملی معارف را با مجموعه‌ای که با کوشش فراوان گردآوری کرده بود، در جنب مدرسه دارالفنون، تأسیس کرد.

واژه ملّی بـه کـار رفتـه، به این معنی بـود کـه این کتابخانه هیچ گونه وابستگی به دولت ندارد. از این رو، نباید کتابخانه ملی معارف را سلف کتابخانه ملـی ایـران دانست.

در اواخر سال 1313 مهدی بیانی کـه به ریاست کتابخانه عمومی معارف منصوب شـده بـود، تأسیس کتابخانه ملّی ایران را بـه علی اصغر حکمت، وزیـر معـارف، پیشنهاد کرد وموافقت وی را جلب کرد.

در قسمت شمالی ساختمان موزه ایران باستان (میدان مشق، نبش خیابان امام‌خمینی و سی‌تیر کنونی) قطعه زمینی وجود داشت به مساحت حدود 3500 متر مربع که در سال 1315علی اصغر حکمت از رضا شاه اجازه خـواسـت تا در این زمین کتابخانه‌ای تخصصی برای موزه ایران باستان ساخته شود و به نام ابوالقاسم فردوسی، کتابخانه فردوسی نام گذاری شود.

با درخواست حکمت موافقت شد و از آندره گدار، باستان‌شناس و معمار فرانسوی، کـه نقشـه موزه ایران باستان را تهیه کرده بود خواسته شد تا نقشه‌ای برای کتابخانه ارائـه دهد تا سبک دو ساختمان بسیار به هم شبیه شـود.

در خرداد 1316مجموعاً 13712 نسخـه چاپی و خطی – در چند نوبـت – بـه کتابخانه تحویل داده شد. مجمـوعـه دیگـری کـه در زمـان افتتـاح بـه کتـابخـانـه ملـی منتقـل شد، حدود 5000 جلد کتاب به زبان‌های روسی، فـرانسـوی و آلمانی متعلق به کتابخانه بانک استقراضی شوروی بود. پس از انقـلاب اُکتبـر 1917 کتاب‌های بانک استقراضی در اختیار کتابخانه ملّی قرارگرفت.

بـا تلاش مهدی بیانی مجموعه کتابخانه عمومی معـارف که به 30هزار نسخه خطـی و چـاپـی مـی‌رسیـد بـه ساختمان جدید- جنب مـوزه ایـران باستان- منتقـل و با نام کتابخانه ملی ایران در سوم شهریورسال 1316 افتتاح شد.

زیـربنـای نخستیـن سـاختمـان کتابخانه ملّـی ایران 550 متر در 2طبقـه بود. طبقه اول مشتمل بود بر تالار نمایش، تـالار فـردوسـی، بخش نشـریـات و خدمات فنی؛ و طبقـه دوم بـه تالار مـطالعـه (برای حدود 60 نفر) و مخازن کتاب‌ها اختصاص داشت. مخازن کتابخانه کلاً برای 40000 جلد کتاب طـراحی و ساخته شـده بـود.

در نیمه دوم دهه 1330 ساختمان دیگـری به مساحت 570 مترمربع زیربنا در حد فاصل ساختمان قبلی و دیوار وزارت امور خارجه سـاختـه شـد و برای یک دهه، کتابخانه ملّی کمتر تحت فشار کمبود جا بود.

پیشنهـاد احـداث یک کتابخانه ملّی دیگـر بیشتر بـه این دلیل بود که کتابخانه ملّی موجود از زمان احداث بـه هیـچ وجـه، به گونه‌ای عمل نکرده بود که بتوان آن را یک کتابخانه ملّی بـا معیارها و استانداردهای کتابداری به حساب آورد.

در واقـع کتابخانه ملّی ایـران در حـد یک کتابخانه عمومی و شاید یک قرائت‌خانه انجام وظیفه می کرد. همچنین از اوایـل دهـه 1340، بـه پوششی بـرای سازمان اداری ممیـزی و سانسور بدل شده بود.

در اسفند 1356 آیین نامه ثبت کتاب در هیئت وزیـران به تصویب رسید. کتابخانه ملّی ایـران، کتابشناسی ملی ایـران را از سال 1342 بـه طور ناقص و نامرتب منتشر می‌کرد اما از نظر خدمات فنی و اصول علمـی و جهانی کتابداری به قدری عقب بود که نمی‌توانست بـه سایر کتابخانه‌های کشور یاری برساند. بیشتر فعالیت 3 تا 4 دهه اول عمر کتابخانه ملّی صرف انتشار فهرست نسخه‌های خطی شد.

در سال 1352 از ایفلا (فدراسیون بین‌المللی انجمن‌ها و مؤسسات کتابداری) درخواست شد که ایران را در تأسیس کتابخانه ملّی جدید یاری دهد.

در همایش جهانی ایفلا نمایندگان ایـران از آقای لیبارز، رئیس ایفلا خواستند کـه در تأسیس کتابخانه ملّی، بـه عنوان یک رویداد مهم فرهنگی در تاریخ ایران، نقش مهمی به کتابداران ایرانی سپـرده شـود. از ایـن رو طـرح تأسیس کتابخانه ملّی پهلـوی به مرکز خدمات کتابداری و مرکز مدارک علمی ایران ارسال شد.

در 1354، ناصر شریفی، رئیس وقـت دانشکـده کتابـداری پـرات، در آمریکا 60 تن از کتابداران و معماران مشهـور جهـان را دعـوت کرد تا بـرای بررسی معمـاری و کتابخانه‌های ایران به مدت 1 ماه به ایران سفر کنند. هنـوز بـررسـی‌هـا و تجدیدنظرهای نهایی بـه انجام نرسیده بود که با پیروزی انقلاب اسلامی کار متوقف شد.

پس از پیـروزی انقـلاب اسـلامـی، نخستین گـام بـرای ساماندهی کتابخانه ملّی در سال 1358 برداشته شد. طـرح ادغام مرکز خدمات کتابداری و کتابخانه ملّی ایـران که هر دو زیرمجموعه وزارت فرهنگ و آموزش عالی بودند به وزیر فرهنگ و آموزش عـالـی ارائـه شـد و مـورد تصـویـب قـرار گرفت.

در سال 1360 ادغام انجام شد و مرکز خدمات کتابداری با همه تجهیـزات و کارمندانش بـه سـاختمـان قـدیمـی کتابخانه ملی ایران منتقل شد.

بـا عملـی شـدن ادغـام مـرکـز خدمات کتابداری در کتابخانه ملّی، در سال 1362، بحران کمبود جا به مراتب شدیدتر شد. سـرانجـام بخشـی از ساختمان نیاوران بــه کتابخانه ملّی تحـویـل داده شـد و متعاقب آن کتابخانه ملّی، عملاً در 3 نقطـه تهـران مستقـر شـد.

پراکندگی نیروهای انسانی و بخش‌های مختلف کتابخانه ملّی موجب شد که وظایف و کارهای کتابخانه بـا کُندی و مشکـلات زیادی انجام شود. در سال 1369 بار دیگر اجرای طرح ساختمان کتابخانه ملّی مطرح شد و کلیـه سـوابـق در اختیار مهندسان مشاور شرکت پیرراز که از طرف وزارت مسکن و شهرسازی به کتابخانه معرفی شده بود، قرارگرفت.

در مـرداد 1374 کار ساخت در منطقه عباس آباد تهران آغاز و فاز اول در  اسفند 1383 افتتـاح شـد و کلیـه واحدها و نیروهای انسانی کتابخانه ملّی ایـران در یک مکـان جمع شدند.

ادغـام سازمان اسناد ملی کشور با کتابخانه ملّی ایـران

در سال 1378 سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در کتابخانه ملّی ادغام شد و عملاً تعداد ساختمان‌های کتابخانه ملّی به عدد 8 رسید.

اتفاق مهم دیگری که در دهه 1380 در کتابخانه ملّی روی داد، ادغـام سازمان اسناد ملی کشور با کتابخانه ملّی ایـران و تأسیس سازمان اسناد و کتابخانه ملّی جمهوری اسلامی بـود.

شـورای عالی اداری در سال 1381، بـه پیشنهـاد سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشـور این ادغام را تصویب کرد. در بنـد ج مـاده 2 ایـن تصویب نامه آمده اسـت: وظایف و مأموریت‌های تخصصی سـازمـان اسنـاد ملّـی ایـران و همچنیـن کتابخانه ملّی در قالب 2 معاونت مستقـل، تحت عنـوان کتابخانه ملّی و اسناد ملّی با برنامه مستقل در قوانین بودجه سنواتی فعالیت خواهند نمود.

ساختمان جدید کتابخانه ملّی

ساختمان جدید کتابخانه ملّی بـه گونه‌ای طراحی و ساخته شده کـه عـلاوه بـر مدیریت، واحدهای پشتیبانی، و پارکینگ، 8 مـرکـز مهم و تخصصـی کتابداری و مجمـوعـه‌هـای کتاب‌های مرجع و غیـر مرجع چاپی، نسخـه‌هـای خطـی و کتاب‌های نادر، منابع غیرکتابی را در خود جا بدهد و قابلیت آن را داشته باشد تا بتواند با تغییراتی که در حوزه فناوری روی می‌دهد هماهنگ شود.

ساختمان جدید ایـن امـکان را دارد تا مراکز تخصصی کتابداری بتوانند با هم در ارتباط مستقیم باشند. مجمـوعـه اصلـی کتابخانه ملـی در مخزن‌های بسته و در زیرزمین نگاهداری می‌شود ولی مجموعه‌ها و منـابـع مرجع در سالن‌های قرائت و به صورت نظام قفسه باز در دسترس مراجعه کنندگان است.

با استفاده از تجهیزات مدرن، انتقال کتاب از مخازن به بخش‌های امانت امکان پذیر است. این ساختمان گنجایش حداکثر 7 میلیون نسخه را دارد.

برکرفته از سایت :همشهری آنلاین

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 17:34  توسط فتح اله توحیدلو  |