حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

قصه موبایلم

قصه موبایلم
قسمت اول
با نام خدا شروع می کنم که هرچه به نام غیر اوست عقیم است. امروز برای من از یک جهت روز خوبی بود و از جهتی روز خوبی نبود.
بقول شاعر امروز روز بدی بود، روزی که براش باید قصه تازه بگی! اما آن اتفاق امروز، یعنی آن اتفاق بد من:
کمی عقب بروم، از دیشب شروع می کنم، در کنار خانواده عزیز شام خوردم، طبق معمول خدا را شکر گفته زودتراز همه از سفره کنار کشیدم، به همراه خوردن شام خوشمزه ای که مادرعزیز خانواده طبخ کرده بود، که خداوند خیرش دهد ، سخن از پرینتر به میان آمد، گویا مدتی است که پرینتر خدمات خوبی عرضه نمی کند، وباعث رنجش خاطر شده است، بایست مادر خانواده مقاله ای را که نوشته و آماده نموده پرینت گرفته به اداره محل خدمت خود ارائه دهد، که گویا چند روزی است که بر زمان تحویلش وقفه افتاده، گفتم ان شاءالله فردا صبح برای تعمیر، پرینتر را به سرویس گر خواهم سپرد. یک جزء از قران (جزء 14) را با تدبر خواندم، سپس سرکی به تلگرام زدم، خبر خاصی نبود، برای خواب نوشین به رخت خواب رفتم،از زمانی که عمل قلب انجام داده ام، خوابیدن برایم با ناز شده، یک هو نمی شود در رخت خواب پرید و هر جور آمد دراز کشید، باید به طرفی که می خواهی بخوابی از قبل برنامه ریزی کنی. خدا را شکر خوب خوابیدم، و از خواب خود راضی بودم. من سعی می کنم هر شب قبل از خواب چهار قل و آیت الکرسی را بخوانم و به فراخور شرایط روز و شرایط دل چند دعا هم برای پدر و مادرمان و خانواده و فرزندانم اضافه کنم، سپس بخواب روم.
صبح با خوشحالی از خواب برخاستم و برای گرفتن وضو به سوی آب رفتم، سپس برای صرف صبحانه که همسر عزیز آماده کرده به کنار سفره می روم، لباس ها را از روی
صندلی برمی دارم تا برای خوردن صبحانه بتوانم روی آن
بنشینم.
ساعت هشت و نیم صبح است روی مبل نشسته ام و کتاب، سه آستانه نشین، را می خوانم، این کتاب را از کتابخانه دخترم سمیه به امانت آورده ام، جالب است که دامادم هم در انتظار نشسته است تا کتاب را پس از خواندن من بخواند، کتاب سه آستانه نشین کتاب پرمحتوا، خوش دست و کوچک و جمع و جوری است، مولف آن،دایا جینیس الن، است به ترجمه خوب رضا رضایی،کتاب از اندیشه های الهیاتی سه متفکر بزرگ تاثیر گذار بر فرهنگ و اندیشه اروپایی سخن می گوید، و همه در حول و هوش بحٍث خدا، نام این سه بزرگ بلز پاسکال،دانشمند، ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی که یکی از نوابغ جهان به شمار می آید، دیگری سورن کیرکگور فیلسوف و نویسنده دانمارکی که امروزه پدر اگزیسانسیالیسم به شمار می آید، سومین نفر آن، سیمون وی بانوی فیلسوف فرانسوی است که با نبوغ استثنایی اش در سن پایین تحصیلات خود را در فلسفه به پایان رساند و از 22 سالگی به تدریس پرداخت است..
در خانه ساعت نه و نیم صبح سخن از پرینتر رفت، یادم آمد که قول داده ام که پرینتر را جهت تعمییر به سرویس گرش در خیابان ایرانشهر به سپارم، کتاب را می بندم و روی میز می گذارم، پیژامه را از پا در آورده شلوار بیرون را می پوشم، البته پیراهن را هم قبلا تعویض کرده ام، موبایل را برداشته اسنپ می گیرم، اسنپ از من می خواهد که آیا مایلی برنامه جدید را برایت بدهم؛ دکمه خیر را فشار می دهم، در کجا هستم را از من می پرسد؟و به کجا سفر می کنید را ازمن می خواهد، ایرانشهر را در نقشه نشانه می روم، قیمت ده هزارو پانصد تومان را نشانم می دهد، منتظر می مانم تا نام راننده و نوع خودرو مشخص گردد، پس از چند دقیقه تامل پاسخ می گیرم که درخواست شما را کسی پاسخ نگفت، دوباره سعی کنم، باز همان پاسخ می آید، سومین بار تلاش می کنم، باز همان پاسخ ، از خیرش می گذرم، پرینتر را در کیسه ای قرار می دهم و برداشته خانه را ترک می کنم، مادر خانواده هم برای رفتن به دبیرستان با موبایل خود اسنپ می گیرد، برای او پاسخ مثبت است، با هم خانه را ترک می کنیم، او سوار اسنپ می شود و من راهی اتوبوس می گردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۷ساعت 0:53  توسط فتح اله توحیدلو  |