آیا بهتر از معلمی هست؟
روح شریعتی شاد که به ما می گفت:هرکس معلم خوبی باشد خیانت کرده به هر کار خوب دیگری دست بزند، بدون بهترین ادعا می گویم دوران زندگیم همان دورانی بود که در کلاس بودم و مانوس و مشتاق آموختن به فراگیرانم.
سال 1358 وارد آموزش پرورش شدم، از اولین دوره معلمینی بودم که وزارت آموزش و پرورش بعد از پیروزی انقلاب به عنوان معلم دینی استخدام کرد. اگر چه معلمین با سابقه خود را به دلایلی اخراج یا بازنشسته می کرد، و حتی هیئت وزیران آن روزگار بخشنامه ای را صادر کرد که طی آن کارمندان دولت می توانستند با 15 سال خدمت باز نشسته گردند که شامل معلمین هم می شد. یادش بخیر معلمین دینی استخدام شده دوره اول، 300 نفر بودند، اول اعلام نیاز شد، داوطلبین ثبت نام کردند، آزمون دادند، برای قبول شدگان در آزمون، دوره ای آموزشی برگزار کردند ، استادان خوبی هم دعوت کرده بودند، استاد محمد رضا حکیمی، مرحوم دکترعلی گلزاده غفوری، دکتر کیارش، دکتر فواد کریمی، حجت الاسلام قرائتی و چند استاد دیگر که نامشان در خاطرم نمانده.
آن گروه معلمان جدید استخدام شده، گروه بسیار خوبی بودند، اگر چه بیشتر آنان در مدرسه نماندند و در مشاغل دیگر در آموزش و پروردش و در وزارت خانه های دیگر سمت هایی را به عهده گرفتند.حال که بیش از 30 سال از آن دوره می گذرد می بایست اندکی از آنان در خدمت باقی مانده باشند، گروهی در جبهه ها شهید شدند گروهی تحصیلات عالیه کردند و به استادی در دانشگاه ها نائل آمدند، بیان این مطالب مرا از سخن اصلی دور کرد.
از خاطرات شیرینی که در این سی و چند سال خدمت در آموزش و پرورش برایم باقی مانده همان سال های پر شوری است که در کلاس بوده و تدریس کرده ام، از سال 1380 از کلاس دور شدم ودر پژهشگاه مطالعات آموزش و پرورش با سمت مشاور ریاست وقت بخدمت مشغول شدم و سپس کارشناس مسئول گنجینه و مرکزاسناد دارالفنون و مدیر داخلی پژوهشنامه آموزشی بودم.
روزی از روزهای مهر ماه تلفنی به من گفتند که روزهای دوشنبه در هنرستان باهنر برایت شش ساعت تدریس درس دینی گذارده اند، بسیار خوشحال شدم چون می دانستم که بهترین فعالیت برای من در کلاس بودن ویاد دادن و یاد گرفتن است، با خوشحالی موافقتم را اعلام کردم، چون مدت ها بود درس نگفته بودم لذا اول به دنبال کتب درسی دینی شدم، وقتی کتاب هارا ورق زدم دیدم محتوای کتب تغییر آن چنانی نکرده اند، صبح دوشنبه آماده شدم و با یاد خداوند رهسپار هنرستان گشتم، با این که راهم به هنرستان بسیار دور بود، اما ساعت هفت صبح در هنرستان بودم یک ربع بعد زنگ صبحگاهی نواخته شد، دانش آموزان با جمله عجلوا نظام به صف شدند، معاون پشت تریبون قرارگرفت مطالبی را عرضه کرد و سپس دو نفر دیگر که گویا هر کدام مسولیت کاری را به عهده گرفته اند، صحبت کردند، به یاد زمانی افتادم که خودم در مدرسه بودم و این چنین برنامه ای در صبحگاهی داشتیم با این اختلاف که مطالب ما در آن روزگار بیشتر قابل هضم بودو شاید مورد پسند تر.معلمان یکی یکی وارد دفتر می شدند همه جوان مسن ترینشان 23 سال خدمت بود که فکر می کنم شاید معاون فنی هنرستان باشد، بقیه پنج سال خدمت، ده سال خدمت، مدیر هم جوان بود. چند سال است که دیگر دانش آموز ردی در مدارس نداریم، دانش آموزش مثلا با نیاوردن حد نصاب نمره قبولی در5 ماده درسی به کلاس بالاتر آمده است.
یادم آمد زمانی را که در سال 58 وارد مدرسه شدم جوان بودم و بیشتر معلمین هم همین گونه با اختلاف 10 سال سابقه خدمتی که باهم داشتیم، چند نفر معلم با سابقه بالا و باز نشسته داشتیم که به آن ها به چشم دیگری می نگریستیم دوست داشتیم از تجربه، علم و مدیریتشان به هر نحو که هست استفاده نماییم. دیدم که درست بر عکس شده است و حال من معلمی هستم بازنشسته و آن معلمین محترم جوان، با این فرق که ما شور انقلاب داستیم و از این که معلمی را انتخاب کردیم هدف داشتیم، دوست داشتیم هرآنچه را می دانیم یاد بدهیم و با وجود مشکلات فراوانی که در مملکتمان بود، جنگ بود، ترور های دشمن بود، بمب گذاری های خائنین بود، اما هیچکدام تاثیری در رسیدن به هدفمان نداشت، دانش آموزان هم این گونه دانش آموزنبودند.
اکنون معلم خوب بودن حکم کیمیا دارد، بسیار سخت است، بیشتر معلمان باید در تلاش این باشند که بتوانند کلاس را بی دغدغه و ساکت اداره کنند، دانش آموزان حوصله درس خواندن ندارند و علاقه ای به کتب درسی نیز نشان نمی دهند.ذهن و زبان معلم ویادگیری های او تغییر کرده، آرزوهایش تغییر کرده، آن دغدغه هایی که ما داشتیم را دیگر ندارند، دغدغه های دیگری دارند، اما محتوای کتب درسی ما ادامه همان دغدغه های ما معلمین قدیمی است، شاید استاندار تر و نظامندتر همان دغدغه ها!! اما معلمین جدید وشاگردان امروز ذهن و زبانشان آرزوهایشان، نیاز هایشان چیز دیگریست.
به امید آن که آموزش و پرورش ما نیاز زمان را درک کند و جوانان این مرزوبوم را به گفته علی علیه السلام فرزند زمان خویشتن بار آورد.