حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

قصه موبایلم

قسمت پنجم
پناه می برم به خدا از عیبی که امروز در خود می بینم و دیروز دیگران را بخاطر همان عیب ملامت می کردم.
از خیابان انقلاب وارد بازارچه کتاب شدم، انتهای بازارچه دست چپ انتشارات چاپخش است، فکر می کنم اوائل انقلاب، وقتی ساختمان بازارچه آماده می شد، موسسین چاپخش از صاحب انتشارات گوتمبرگ که سازنده بازارچه بود و متاسفانه نام آن انسان محترم در خاطرم نیست، خریداری کردند، صاحب انتشارات گوتمبرگ آن بنای خوب را ساخت و مغازه های آن را با قیمت مناسب و حتی ارزان تر از قیمت روز آن زمان به کتاب فروشان و ناشران فروخت، قبل از انقلاب که من دانشجو بودم انتشارات چاپخش در خیابان دانشگاه اوائل خیابان جمهوری بود و ما کتاب های خود و انجمن اسلامی دانشگاهمان را از آن جا تهیه می کردیم، شاید سال های 54 تا 57 بود، موسسین چاپخش دکتر سامی، دکتر شریعتی{ البته ایشان پیشنهاد دهنده بوده}، مهندس محمود ریاضی، دکتر نظام الدین قهاری و آقای دادمهر و یکی دو نفر دیگر بودند که یادم نیست، باز فکر می کنم که دادمهر قبل از انقلاب در زندان بود، اوائل انقلاب به آن گروه پیوست، قصه تاسیس چاپخش و دوستی و رابطه من با آنها از حوصله منِ موبایل مرده بیرون است، شرح این حجران و این خون جگر، این زمان بگذار تا وقت دگر.
سلام گفتم و وارد شدم، اول پشت پیشخوان دفتر نشستم، سفره مختصر صبحانه هنوز جمع نشده بود، تعارف کردند من هم لقمه ای از سنگک تازه و پنیر و گردوی آن برداشتم، پس از فرو بردن لقمه، شرح دزدیده شدن موبایل را دادم و تلفن آن جا را برداشته به پسر کوچکم محمد حسین موضوع را گفتم، نظرش این بود که همانجا به 110 اطلاع دهم، بیایند صورت جلسه کنند و پیگیری شکایت. اولا حوصله این کار را ندارم، دوماً پلیس پیگیری نمی کند، فقط وقت و زمانی عزیز از ما هدر می رود، بناشد سیم کارت را هرچه زودتر بسوزانم، البته دوستان من در کتاب فروشی سه نفر نیروی جوان تاره استخدام شده هستند که بعد از فوت آقای دادمهر که گرداننده اصلی در کتاب فروشی بود، آمده اند، با من آشنایی آن چنانی ندارند. موسسین فقط سر می زنند. خوش و بشی با آنان کردم و چند خاطره از همین انتشارات که قبل از انقلاب و اوائل انقلاب داشتم بخصوص از دکتر کاظم سامی که اول انقلاب جزء اولین نفرِ قتل های زنجیره ای بود، که در مطبش او را به قتل رسانندن و از آقای دادمهر که دوسال گذشته به رحمت ایزدی رفت، داشتم تعریف کردم، و کتاب های تازه نشر شده را دیدم و به خاطر پیگیری کارهایم از آن جوانان خدا حافظی کردم و از در ضلعِ غربی بازارچه کتاب، خیابان منیری جاوید بیرون آمدم، البته از دور با آقای محمدی کارمند باتجربه انتشارات اختران که زندانی دو رژیم هم است حال و احوالی کردم، گفتن از انتشارات اختران و آقایان اردهالی مدیرعامل و محمدی همکار ایشان که از ابتدای تشکیل اختران در آنجا هستن مطلبی نمی گویم، که انرژی زیادی می طلبد، و فرصت بیشتر می خواهد، حالا که نامی از ناشران بازارچه کتاب بردم بهتر است نامی هم از شرکت سهامی انتشار و دفتر نشر فرهنگ اسلامی ببرم که خاطرات جوانی من از دوران دبیرستان دارالفنون که در خیابان ناصرخسرو واقع بود، شرکت سهامی انتشار در خیابان باب همایون بود، یعنی پشت مدرسه ما و وقتی آن جا از طرف رژیم گذشته فعالیت هایش ممنوع شد، چند سال بعد آقایان باهنر، بهشتی و برقعی دفتر نشر فرهنگ اسلامی را در خیابان روزولت آن زمان( فکر کنم سعدی شمالی کنونی) تاسیس نمودند، عجب، چه خاطراتی در ذهنم خطور می کند، شرح این هم بماند برای روز دگر، همین که خیابان را به طرف پایین(جنوب) می آمدم دست چپم کوچه نوروز بود، وارد کوچه شدم، یک دبیرستان و چند ناشر و چندین خانه مسکونی را شامل می شود، در این کوچه ناشری هست که حدود شصت سال است ناشر است، البته محل کتاب فروشی ایشان قبل از انقلاب در بازاربین الحرمین( بازار جعفری) بود، پانزده بیست سالی است که موفق شده آن جا را ترک نماید و بدین جا رحل اقامت افکند، نامش شمس فراهانی است، گفتم قریب شصت سال است ناشر است، اتفاقا نام انتشاراتش هم فراهانی است، ایشان هرچه دارد از قبل از انقلاب است، بیشتر کتبی که نشر داده است کتب اسلامی است، امیر کبیر قهرمان مبارزه با استعمار را او چاپ نموده، رساله محشی را او چاپ نموده، ره آوردهای استعمار، مناظره دکتر و پیر که در همان زمان های شاهی به چاپ بیستم رسید از اوست، کار ماندگارش کتاب سی و چها جلدی ترجمه مجع البیان است، خدا را شکر قسمت شد در جلد سی و چهارم آن که از قبل بنا بود تهیه و آماده گردد، من هم سهمی داشته باشم، نزدیک دوسال است نوشتن و تایپ و صفحه بندی آن باتمام رسیده اما هنوز چاپ نشده، شناسنامه خر را هم برای ایشان بازنویسی و ویرایش کرده ام، منتظرم چاپ گردد، و کتاب چنین گفت پیر هرات از این حقیر را هم جناب فراهانی سال گذشته به چاپ رسانید.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر ۱۳۹۷ساعت 22:42  توسط فتح اله توحیدلو  |