خاطره ای با استادم جناب دکتر اسدالهی
سال 1356 قبل از انقلاب بود،دکتر اسدالهی استاد ما بود، اما نمیدانم استاد چه درسی بود، شاید درس مدیریت یا سمینار را میگفت، مدرسه عالی غزالی که نزدیک به دانشکده ما بود دکترمهروژان استاد مدیریت و زبان بود، فکر میکنم استاد اسدالهی دکترایش را از هند گرفته بود. من پایان نامه خود را با راهنمایی ایشان گذراندم، ابتدا به ایشان گفتم: استاد قبول میکنید راهنمای من باشید؟ گفتند: موضوع پایان نامهات چیست؟ گفتم اقتصاد اسلامی، خندید گفت من اطلاع چندانی از اقتصاد اسلامی ندارم، گفتند سعی کنید این موضوع را با دکتر سیروس ابراهیم زاده بگیرید، که او استاد مسلم اقتصاد است، او کتاب ثروت ملل آدام اسمیت را ترجمه کرده و همچنین اقتصاد خرد نوشته جان مینارد کینز را هم ترجمه کرده و خوب هم از عهده ترجمه هر دوبرآمده است، اتفاقاً دو ترم پیش کتاب دوم را در درس اقتصاد خرد با دکتر ابراهیم زاده گذرانده بودم. گفتم سواد او در حد اقتصاد سرمایه داری است و از اسلام سر در نمی آورد، البته اقتصاد مارکسیزم را هم بسیار اندک می فهمد!! و چنانجه با او این موضوع را مطرح کنم، های های به من و تفکر من خواهد خندید!(تصور کنید قبل از انقلاب است)استاد اسدالهی گفت من قبول میکنم، اما باید خودت زحمت بکشی، بدان که من در این خصوص مطالعه گسترده ای ندارم. هر دو یاعلی گفتیم و کار من شروع شد. منابع من کتاب (اقتصادِ ما)ی دو جلدی آیت الله محمد باقر صدر بود که تازه به فارسی ترجمه شده بود، کتاب اسلام و مالکیت آیت الله محمود طالقانی بود و کتاب کوچک دیگری بود که در قم چاپ شده بود با عنوان(اقتصاد در مکتب اسلام) و مولف آن آقای علی حجتی کرمانی بود( برادر محمد جواد). از تفاسیر قران موجود هم بهره می بردم.نوار هایی هم از سخنرانی های شهید مرتضی مطهری داشتم که در موضوع مالکیت در اسلام بود، آن دروس بعد از انقلاب از نوار ها استخراج گردید و در مجموعه ای تنظیم شد و انتشارات حکمت چاپ نمود. وقتی کتاب به بازار آمد، گویا به آقای خمینی گفتند که شما گفته اید مطالب شهید مطهری صد درصد صحیح و قابل خواندن است و ما رویمان نمی شود آن کتاب را نقد کنیم! ایشان هم دستور جمعاوری آن کتاب را دادند. البته نسخه هایی از آن کتاب برای بعضی ها ارسال شد و من هم یک نسخه از آن را داشتم. بگذریم. من خود به تنهایی پایان نامه را از همین منابع استفاده کرده و نوشتم، دکتر اسدالهی هم زحمت نمره دادنش را کشیدند، البته رویشان نیامد بیست بدهند، شاید مثل بعضی استادهای دبیرستانیم فکر می کردند بیست مال خداست! ایشان نوزده دادند، یعنی بجای نمره(A) نمره(B) دادند. اوایل انقلاب هم خانم .... که از دانشجویان غزالی بودند به رسم امانت برای مطالعه از من گرفتند و تا کنون به رسم امانت نزد خودشان ( اگر تاکنون دور نینداخته باشند!!!) نگه داشته اند. و من نسخه ای از آن را ندارم.این هم خاطره من با استاد اسدالهی بود، یادشان گرامی باد.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر ۱۴۰۳ساعت 0:7  توسط فتح اله توحیدلو
|