حدیث آرزومندی

نوشته های فتح اله توحیدلو

در جای معاونت

تجربه های معلمی من

در جای معاونت

آخر‌های وقت کلاس درس بود و  تا چند دقیقه دیگر زنگ  تفریح  به صدا در می آمد، منتظر چایی در دفتر معلمین بودم، هم‌همه بچه‌ها شروع شده بود، از کلاس‌های دیگر هم همین طور،  هر لحظه صدا ها بیشتر می‌شد، همچون نزدیک به دقیقه  90 بازی های فوتبال،که سوت تماشاچیان زود تر از داور به صدا در می‌آید. زنگ خورد و بچه ها به طرف حیاط مدرسه هجوم می‌بردند .از کلاس بیرون آمدم، وارد کریدور مدرسه  شده وبه طرف اتاق معلمین می‌رفتم. معلمان دیگر هم از کلاس‌ها خارج شده بودند. همه‌گونه صدا در فضای راهرو می‌پیچید. با آقای‌خدادوست معلم جغرافیا وآقای رضایی معلم تاریخ در حال راه رفتن گفتگو می‌کردیم . دیدم پسری به دنبال دانش آموزی می دود، تا او را بگیرد. دانش‌آموز بی پناه که فرار می‌کرد به من پناه آورد وگفت: آقا او می‌خواهد مرا بزند. این موقع احساس معاون شدن بر من غلبه کرد و درتلاش حلّ  مشگل دانش‌آموز برآمدم. باجدّیت وعصبانّیت از شاگردی که  او را دنبال نموده و اذّیت کرده بود، خواستم مودّب باشد. او قد بلندی داشت ،لاغر وکشیده بود، درست عکس دانش‌آموز مقابل، که کوتاه وخپل بود. مودّبانه وبسیار محجوب به من گفت: آقا اگر کسی نصف قد شما باشد وشما را اذیّت کند ک  و ن سوزی ندارد.؟!!

پس از شنیدن سخن دانش آموز به اطرافم نگریستم تا بینم کسی این سخن را شنید. الحمدلِلّه که هم معلمان به دنبال چای رفته بودند وهم دانش‌آموزان به حیاط. باخود گفتم بعد از این به سوزم و دیگر در کار معاونت مدرسه مداخله نکنم.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 22:20  توسط فتح اله توحیدلو  |